X
تبلیغات
دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت



تاريخ : جمعه سی و یکم خرداد 1392 | 1:22 | نویسنده : صفر رضائی |
ورزشی > فوتبال - فوتسال
از شورش خیابانی تا "مینیرائو"ی رویایی؛
گزاش تصویری از ورزشگاه‌های میزبان ایران در برزیل/ افتتاح با پای برهنه رئیس جمهور!
تیم ملی ایران سه بازی دور مقدماتی خود در جام جهانی 2014 برزیل را به ترتیب در ورزشگاه‌های "بایکسادا"، "مینیرائو" و "فونته‌نوا" برگزار می‌کند، ورزشگاه‌هایی که در سال‌های اخیر شاهد بروز اتفاقات ویژه‌ای بوده است. شورش‌های خیابانی به خاطر گرانی حمل و نقل، آتش سوزی و تعویق در ساخت و افتتاح به وسیله رئیس جمهور برزیل که کفش خود را برای ضربه زدن به توپ درآورد، برخی از این اتفاقات هستند.

به گزارش خبرنگار مهر، با قرار گرفتن تیم ملی در کنار نیجریه، آرژانتین و بوسنی و هرزگوین در گروه F رقابتهای جام جهانی 2014 تیم کشورمان سه بازی دور مقدماتی را در سه شهر مختلف برزیل برگزار خواهد کرد که هر کدام زیبایی خاص خود را دارند.

در مطلب زیر گزارشی از مراحل ساخت، ویژگی‌ها و تصاویر جذابی ورزشگاه‌‎های میزبان ایران در جام جهانی 2014 برزیل را مشاهده می‌کنید:

ایران - نیجریه، 26 خرداد 93
ورزشگاه: بایکسادا شهر کوریتیبا
شروع ساخت: 1 دسامبر 1997
افتتاح: 24 ژوئن 1999
باشگاه: اتلتیکو پارانانسه
گنجایش: 28 هزار و 413 نفر(قابل افزایش تا 43 هزار و 900 نفر)
مساحت: 105 در 68 متر

نمایی زیبا از ورزشگاه محل برگزاری دیدار ایران و نیجریه در جام جهانی 2014

در این تصویر نمایان است که یک سمت ورزشگاه سکوهای کمی دارد

مراحل آماده‌سازی ورزشگاه بایکسادا در شهر کوریتیبا

نمایی دیگر از روند احداث این ورزشگاه نسبتا کوچک جام جهانی 2014

در بیرون از ورزشگاه هم کارگران با جدیت در تلاش بودند تا به موقع کار احداث آن خاتمه یابد

در این تصویر برج‌های شهر کوریتابا در فاصله نه چندان دور تا بایکسادا به چشم می‌آیند

آتش سوزی در حین آماده‌سازی ورزشگاه کار احداث آن را با اختلال مواجه کرده بود

تصویر هوایی از ورزشگاه بایکسادا

هواداران اتلتیکو پارانانسه ورزشگاه را یکدست سرخپوش کرده‌اند

هواداران در یک بخش از ورزشگاه ایستاده بازی را تماشا می‌کنند

در محله‌های فقیرنشین شهر کوریتیبا کودکانی هستند که هنوز هم پابرهنه فوتبال بازی می‌کنند

ایران - آرژانتین، 31 خرداد 93
ورزشگاه: مینیرائو شهر بلوهوریزنته
شروع ساخت: 1959
افتتاح: 5 سپتامبر 1965
نوسازی: 21 دسامبر 2012
گنجایش: 64 هزار نفر
تحت اجاره: باشگاه کروزیرو
مساحت: 105 در 68 متر

ورزشگاه مینیرائو در منطقه‌ای زیبا احداث شده است

این تصویر مراحل آماده‌سازی ورزشگاه مینیرائو را نشان می‌دهد

نمایی دیگر از روند بازسازی ورزشگاه مسابقه ایران - آرژانتین

شادی هواداران تیم ملی برزیل بعد از گلزنی در جام کنفدراسیون‌ها

به هنگام دیدارهای خانگی برزیل ورزشگاه یکدست طلایی می‌شود

تصویری هوایی از ورزشگاه مینیرائو

نمای پشت دروازه از ورزشگاه هنگام بازی تیم ملی برزیل که صحنه‌هایی رویایی را رقم می‌زند

پوسترهای ملی‌پوشان برزیل روی سقف ورزشگاه نصب شده است

نمای داخلی ورزشگاه بازی ایران و آرژانتین

در جام کنفدراسیو‌ن‌ها بیشترین اعتراض‌ها به گرانی حمل و نقل در اطراف این ورزشگاه به چشم آمد

احتمال می‌رود هنگام برگزاری جام جهانی خیابان‌های اطراف مینیرائو شاهد تکرار اتفاقات اینچنینی باشد

پلیس برزیل در جام کنفدراسیون‌ها تلاش زیادی به خرج داد تا بازی‌ها در مینیرائو با آرامش برگزار شود

 

ایران - بوسنی و هرزگوین، 5 تیر 93
ورزشگاه: فونته نوا شهر سالوادور
شروع ساخت: سال 2010
افتتاح: 7 آوریل 2013
مالک: مسئولان ایالت باهیا
هزینه احداث: 591 میلون و 70 هزار دلار
گنجایش: 55 هزار نفر
مساحت: 105 در 68 متر
تحت اجاره: باشگاه‌های باهیا و ویتوریا

نمایی از ورزشگاه فونته نوا در مرکز شهر سالوادور

برزیلی‌ها در سه سال این ورزشگاه را احداث کردند

رودخانه اطراف این ورزشگاه جذابیت‌های خاصی برای مهمانان خارجی‌ خواهد داشت

"دیلما روسف" رئیس جمهور برزیل کفش‌هایش را در آورد و در مراسم افتتاحیه این ورزشگاه به توپ ضربه زد

نمای درونی ورزشگاه فونته نوا در روزهای پایانی آماده‌سازی

برزیلی‌ها در شب مراسم افتتاح این ورزشگاه جشن بزرگی برپا کرده بودند

ورزشگاه فونته نووا هم در مرکز شهر سالوادور احداث شده تا دسترسی به آن آسان باشد

این تصویر هوایی به خوبی موقعیت ورزشگاه را نشان می‌دهد

جشن برزیلی‌ها قبل از شروع بازی در ورزشگاه فونته نووا

شادی هواداران محلی پیش از شروع یکی از بازی‌ها

درگیری‌ها به خاطر گرانی حمل و نقل در خیابان‌های اطراف این ورزشگاه هم به چشم می‌آمد



تاريخ : دوشنبه هجدهم آذر 1392 | 9:8 | نویسنده : صفر رضائی |
ورزشی > فوتبال - فوتسال
اسپانیا - هلند، تکرار فینال 2010؛
برنامه کامل جام جهانی 2014 اعلام شد/ برزیل - کرواسی در دیدار افتتاحیه
برنامه کامل رقابتهای جام جهانی 2014 برزیل درحالی اعلام شد که تیم‌های فوتبال برزیل و کرواسی در روز 22 خردادماه سال آینده دیدار افتتاحیه این جام را برگزار خواهند کرد.

به گزارش خبرنگار مهر، مراسم قرعه‌کشی بیستمین دوره رقابتهای جام جهانی فوتبال - 2014 برزیل عصر امروز جمعه در سالن کاستادوساویپه باهیا برزیل برگزار شد که 32 تیم حاضر در این رقابتها حریفان خود را در مرحله گروهی شناختند.

طبق این قرعه‌کشی، تیم برزیل میزبان این دوره از رقابتها، در روز 22 خردادماه سال 1393 دیدار افتتاحیه این مسابقات را برابر کرواسی انجام می‌دهد، مسابقه‌ای که در ورزشگاه دا سائوپائولو شهر سائوپائولو برگزار خواهد شد.

از مهمترین دیدارهای مرحله گروهی می‌توان به رویارویی تیم‌های اسپانیا و هلند در گروه B این مسابقات اشاره کرد، دیداری که فینال جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی (دوره گذشته جام جهانی) بود و اسپانیا با برتری مقابل هلند به عنوان قهرمانی جهان دست یافت. این بازی نخستین دیدار دو تیم در جام جهانی برزیل است که روز 23 خردادماه برگزار می‌شود.

تیم‌های آلمان و آمریکا هم روز پنجم تیرماه سال 93 با همدیگر روبرو می‌شود، مسابقه‌ای که یورگن کلینزمن سرمربی پشین تیم ملی آلمان در جام جهانی برابر تیم ملی کشورش قرار می‌گیرد، آنهم در شرایطی که دستیار پیشینش یعنی یوآخیم لو هدایت تیم ملی آلمان را برعهده دارد.

گروه‌بندی این مسابقات به شرح زیر است:
گروه A: برزیل، کرواسی، مکزیک و کامرون
گروه B: اسپانیا، هلند، شیلی و استرالیا
گروه C: کلمبیا، یونان، ساحل عاج و ژاپن
گروه D: اروگوئه، کاستاریکا، انگلیس و ایتالیا
گروه E: سوئیس، اکوادور، فرانسه و هندوراس
گروه F: آرژانتین، ایران، نیجریه و بوسنی و هرزگووین
گروه G: آلمان، پرتغال، آمریکا و غنا
گروه H: بلژیک، روسیه، کره‌جنوبی و الجزایر

برنامه کامل دیدارهای مرحله گروهی این مسابقات به شرح زیر است:
گروه A:
22/03/93
* برزیل - کرواسی، ساعت 17، ورزشگاه دا سائوپائولو شهر سائوپائولو

23/03/93
* مکزیک - کامرون، ساعت 13، ورزشگاه داس دوناس شهر ناتال

27/03/93
* برزیل - مکزیک، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

28/03/93
* کامرون - کرواسی، ساعت 16، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس

02/04/93
* برزیل - کامرون، ساعت 17، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا
* کرواسی - مکزیک، ساعت 17، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف

گروه B:
23/03/93
* اسپانیا - هلند، ساعت 16، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور
* شیلی - استرالیا، ساعت 19، ورزشگاه پانتانال شهر سویابا

28/03/93
* اسپانیا - شیلی، ساعت 13، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره
* استرالیا - هلند، ساعت 19، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو

02/04/93
* استرالیا - اسپانیا، ساعت 13، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا
* هلند - شیلی، ساعت 13، ورزشگاه سائوپائولو شهر سائوپائولو

گروه C:
24/03/93
* کلمبیا - یونان، ساعت 13، ورزشگاه مینیرائو شهر بلو هوریزنته
* ساحل عاج - ژاپن، ساعت 19، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف

29/03/93
* کلمبیا - ساحل عاج، ساعت 13، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا
* ژاپن - یونان، ساعت 19، ورزشگاه داس دوناس شهر ناتال

03/04/93
* ژاپن - کلمبیا، ساعت 17، ورزشگاه پانتانال شهر سویابا
* یونان - ساحل عاج، ساعت 17، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

گروه D:
24/03/93
* اروگوئه - کاستاریکا، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا
* انگلیس - ایتالیا، ساعت 22، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس

29/03/93
* اروگوئه - انگلیس، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

30/03/93
* ایتالیا - کاستاریکا، ساعت 13، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف

03/04/93
* ایتالیا - اروگوئه، ساعت 13، ورزشگاه داس دوناس شهر ناتال
* کاستاریکا - انگلیس، ساعت 13، ورزشگاه مینیرائو شهر بلو هوریزنته

گروه E:
25/03/93
* سوئیس - اکوادور، ساعت 13، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا
* فرانسه - هندوراس، ساعت 16، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره

30/03/93
* سوئیس - فرانسه، ساعت 16، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور
* هندوراس - اکوادور، ساعت 19، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا

04/04/93
* هندوراس - سوئیس، ساعت 17، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس
* اکوادور - فرانسه، ساعت 17، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو

گروه F:
25/03/93
* آرژانتین- بوسنی و هرزگوین، ساعت 19، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو

26/03/93
* ایران - نیجریه، ساعت 16، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا

31/03/93
* ایران - آرژانتین، ساعت 13، ورزشگاه مینیرائو شهر بلو هوریزنته
* نیجریه - بوسنی و هرزگوین، ساعت 19، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا

05/04/93
* آرژانتین - نیجریه، ساعت 13، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره
* ایران - بوسنی و هرزگوین، ساعت 13، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور

گروه G:
26/03/93
* آلمان - پرتغال، ساعت 13، ورزشگاه فونته نووا شهر سالوادور
* غنا - آمریکا، ساعت 19، داس دوناس شهر ناتال

31/03/93
* آلمان - غنا، ساعت 16، ورزشگاه کاستلائو شهر فورتاله‌زا

01/04/93
* آمریکا - پرتغال، ساعت 16، ورزشگاه آمازونیا شهر مانائوس

05/04/93
* آمریکا - آلمان، ساعت 13، ورزشگاه پرنامبوچو شهر رسیف
* پرتغال - غنا، ساعت 13، ورزشگاه ناسیونال مانه‌ گارینشا شهر برازیلیا

گروه H:
27/03/93
* بلژیک - الجزایر، ساعت 13، ورزشگاه مینیرائو شهر بلو هوریزنته
* روسیه - کره‌جنوبی، ساعت 19، ورزشگاه پانتانال شهر سویابا

01/04/93
* بلژیک - روسیه، ساعت 19، ورزشگاه ماراکانا شهر ریودوژانیرو
* کره‌جنوبی - الجزایر، ساعت 13، ورزشگاه بیرا-ریو شهر پورتو آلگره

05/04/93
* کره‌جنوبی - بلژیک، ساعت 17، ورزشگاه سائوپائولو شهر سائوپائولو
* الجزایر - روسیه، ساعت 17، ورزشگاه بایکسادا شهر کوریتیبا



تاريخ : دوشنبه هجدهم آذر 1392 | 9:5 | نویسنده : صفر رضائی |

تهران - ایرنا - تاریخ تولد. تاریخ وفات. عددها گاهی برای آدمها هویت سازند. گاهی خاطره ساز. آدمی اسیر زمان است.در این میان اما هستند آدمهایی که از این چرخه ی گنگ و ناگذیر، بیرون می زنند. در لحظه متولد می شوند. لحظه به لحظه متولد می شوند و هرگز نمی میرند.

جملات بالا ، کلماتی است که نوشته ای برای سالروز تولد مردی که تنها مانده بود، با آن آغاز شده است .- آن هم چند سال پس از مرگش و در پایگاه مجازی بنیاد فرهنگی ایرج بسطامی-

هر چند این نوشته که برای میلاد مرد تنها مانده است ، با جملاتی غمین پایان می یابد در باره روز تولد.- «که فقط بهانه ای می شود برای یادآوری دلتنگی های آنها که مانده اند.»-

56 سال پیش در چنین روزی کسی به دنیا آمد که هنوز از پس ده سال رفتن ناباوارنه اش ، اشک بر دیده می نشیند وقتی صدای اش در گوش دل می پیچد : من مانده ام تنهای تنها /

سخن از ایرج بسطامی است . کسی که اول آذر 1336 در شهرستان بم و خانواده ای اهل هنر متولد شد. ایرج از پنج سالگی به خواندن آواز علاقه نشان داد و همین شد که پدر نخستین تعلیمات آوازی و موسیقایی را به وی داد.

در عین حال برخی می گویند که ایرج 5 ساله در نخستین تعلیماتش ردیف های آوازی در مکتب تهران سبک استاد عبدالله خوان دوامی را نزد عموی اش - یدالله بسطامی - فرا گرفت.

بسطامی تا نوجوانی تعلیم را پی گیری کرد و در این زمان به عنوان خواننده در گروهی که برادران و عموی اش در آن ساز می نواختند و بنیانش گذاردند، شروع به خواندن کرد. این گروه در رادیو و تلویزیون محلی آن زمان و اردوهای رامسر اجرای برنامه داشت و این نخستین گام های ایرج برای جاودانه شدن بود.



*شاگردی شجریان

پس از این دوره ها بود که بسطامی در 22 سالگی به کلاس آواز استاد شجریان راه پیدا کرد و به فراگیری آواز و ردیف های آوازی پرداخت.البته این کار ساده ای نبود، بسطامی هر هفته از بم به تهران می آمد و دوباره این راه را به مقصد بم باز می گشت تا تنها بتواند ساعاتی نزد استاد شجریان تلمذ کند، اما این دوره ها بود که بسیار به او آموزاند و برای سالها هیچ تحول اجتماعی نتوانست در این یادگیری خللی ایجاد کند.



* استادی که همکار شد!

بعد از این دوره که سالها به طول کشید بسطامی نزد استاد مشکاتیان رفت و به فراگیری تلفیق شعر و موسیقی و ادامه ی ردیف های آوازی پرداخت و همین باعث آشنایی بسطامی و مشکاتیان شد که با همکاری هم آلبوم های موسیقایی را منتشر کردند از جمله آنها نخستین آلبوم بسطامی با عنوان «افشاری مرکب» است.

اولین آلبوم ، آخرین کار مشترک نبود بلکه نوید کارهای بیشتری را داد و به این ترتیب ، ˈ مژده بهارˈ ، ˈ افق مهرˈ و ˈوطن منˈ حاصل همکاری بسطامی و مشکاتیان شد و به بازار عرضه گردید.



* او که دیر شناخته شد اما زود رفت

بسطامی که سالها شاگردی کرده بود و در گروه موسیقی دور از پایتخت کار کرده بود و شهرت را به ارائه کار خوب ترجیح داده بود، دیر شناخته شد و صدای اش همگانی و آشنا برای مردم گردید به گونه ای که وی در 40 سالگی به اوج فعالیت خود رسید و در جمع توانست تنها 14 سال فعالیت حرفه ای ملی داشته باشد که یازده آلبوم حاصل این ایام است.



* گستره ای جاودانه

کارهای بسطامی با مشکاتیان چنان بود که گروه های مشهور و آهنگسازان به نام در آلبوم های دیگر وی با او همکاری کردند.

از جمله «بوی نوروز» حاصل همکاری گروه دستان و آهنگ سازی محمدعلی کیانی نژاد است و در همکاری های بعدی با کیوان ساکت آلبوم «فسانه»، کورش متین «سکوت» و حسین پیرنیا «تحریر خیال» خلق شد.

هم چنین آلبوم «موسم گل» که با همکاری محمدرضا درویشی تهیه گردید شامل از جمله بازخوانی برخی از تصانیف قمرالملوک وزیری بود .

بسطامی هرگز ازدواج نکرد وزندگی خود را وقف موسیقی اصیل کلاسیک و سرپرستی خانواده ی برادر مرحومش کرد.او که اهل شهرت نبود، اجازه نوشتن درباره اش در نشریات یا نشر عکس های اش بر روی آلبوم ها را نمی داد و همین باعث کمتر شناخته شدن چهره اش از پس صدای ماندگارش تا زمان حیاتش بود.

هنگامی که سحرگاه پنجم دی ماه 1382 در زلزله بم، مرگ بر این استاد آواز آوار شد، همگان او را از نو شناختند و با تصنیف ها و خوانده های اش خاطراتشان را ساختند.

همان مردی که گویی هنوز می خواند :

گل پونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

حبیبم ، سیل غمها

گل پونه ها ، نا مهربانی آتشم زد آتشم زد

گل پونه ها ، بی همزبانی آتشم زد

می خواهم اکنون تا سحر گاهان بخوانم

افسرده ام دیوانه ام آزرده جانم

گل پونه های وحشی دشت امیدم

وقت سحر شد

خاموشی شب رفت و فردایی دگر شد

من مانده ام تنهای تنها

من مانده ام تنها میان سیل غمها

حبیبم، سیل غمها



تاريخ : سه شنبه پنجم آذر 1392 | 0:50 | نویسنده : صفر رضائی |

اسلم بن عمرو (اصلان) غلام زاده ترک از دیار آذربایجان که به غلامی امام حسین (ع) افتخار می کرد پس از آزاد شدن از سوی حضرتش ، دل از امام حسین (ع) برنکشید.
او که قاری قرآن و آشنا به زبان عربی بود، یکی از سه شهید آذربایجانی دشت کربلاست كه ازسوی امام به دلیل پاكدستی و هوش فراوان مسند كاتبی به وی سپرده شده بود.
به محضر امام حسین (ع) رسید تا اذن حضور در میدان را دریافت كند در حالی اینگونه با امام خویش سخن می گفت: «امیری حسین(ع) و نعم الامیر              سرور فؤاد البشیر النذیر»
یعنی :«حسین(ع) امیر من و او نیکو امیری است که باعث شادی دل پیغمبر(ص) بشارت دهنده و نذیر است.»
 امام(ع) اذن دادند و قهرمان آذربایجان به میدان رفت و در حالی که این رجز را می خواند به نبرد پرداخت:
البحر من طعنی و ضربی یصطلی
و الجوّ من سهمی و نبلی یمتلی 
اذا حسامی فی یمینی ینجلی
ینشقّ قلب الحاسد المبجّل



تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 1:10 | نویسنده : صفر رضائی |
ضرب المثل های فارسی
1-  آب از آب تکان نخوردن : کنایه از آرامش : بدون نگرانی
2- آب از آسیاب افتادن :آرامشی برقرار شد- سرو صدا خاموش شد
3- آب از سر گذشتن:امید نداشتن-  به پایان آمدن امری
4- آب آمد و تیمم باطل شد :اصل کار آمد وفرع بی مورد است
5- آب توی دلش تکان نمی خورد :آرام وآهسته حرکت می کند
6- آب خوش از گلو پایین نرفتن: راحتی نداشتن
7- آب در کوزه ماتشنه لبان می گردیم : هدف ومقصود در نزدیکی ما قرار دارد اما به دنبال آن می گردیم.
8- آب را از سرچشمه باید بست :جلوی ضرر وزیان را از مبدا باید گرفت.
9- آب زیر پوستش رفته است:کمی چاق شده است-وضع مالیش بهتر شده است.
10- آبشان در یک جوی نمی رود :با هم توافق ندارند –بایکدیگر خوب نیستند.
11- آب غوره گرفتن: گریه کردن – گریستن
12- آب کش به کف گیر می گوید چقدر سوراخ داری: کسی که خود عیب بسیار دارد  وبه اندک عیب دیگری ایراد و خرده  می گیرد.
13- آبم است وگاوم است نوبت آسیابم است:  به مناسبت چندین کار دیک موقع داشتن
14- آب نخوردن چشم:امیدی نداشتن
15- آب تاب دادن :به موضوعی اهمیت زیادی دادن –اغراق کردن
16- آب در دست داری نخور بیا:در آمدن فوق العاده عجله شتاب اشتن
17- آبی از او گم نمی شود:امکان انجام دادن کار از او نیست-نباید به او امیدی داشت
18- آبی که به زندگی نداد حسین                         چون گشت شهید بر مزارش
توجهی  به کسی در زمان لزوم نکردن در غیر زمان به آن پرداختن_مانند (نوشداروی پس از مرگ سهراب)
19- آتش چون بر افروخت بسوزد تر وخشک :در اثر حادثه گناهکار و بی گناه از بین بروند
20- آتش زیر خاکستر:آرامش موقت-موذی
21- آخر کار خود را کردن:به مقصو خود رسیدن-به هدف خود نائل آمدن
22- آخوند شدن چه آسان وانسان شدن چه مشکل:سواد پیداکردن راحت است اما انسان شدن سخت است.
23- آدم باید لقمه را به اندازه دهانش بگیرد:باید باتوجه به توانایی خود کاری انجام داد.
24- آدم شاخ در می آورد:از شدت تعجب-حرفهای دروغ وغیر قابل قبول
25- آدم گدا این همه دادا:آدمهای فقیر بیشتر ادا دارند-بیشتر عیب وایراد می گیرند
26- آدم گرسنه سنگ را هم می خورد:به کسی می گویند که بهانه مطلوب بودن غذا را از خوردن آن امتنا می کند.
27- آدم مفتخور خوش سلیقه می شود:کسی که چیزی را رایگان بدست می آورد بر آن ایراد می گیرد.
28- آدم ناشی سرنا را از سر گشاد آن می زند:به کسی که اطلاع از انجام کاری را ندارد وبه نادرست انجام می دهد.
29- آدم یکبار پایش تو چاله می افتد:از هر اتفاق وپیشامدی باید عبرت گرفت
30- آدم یک دنده:ثابت محکم،بیشتر در جهت منفی
31- آرزو را به گور بردن:به هدف ومقصود خود نرسیدن
32- آزموده را آزمون خطاست:باکسی که قبل آشنا بودن ومعامله داشتن به حیث منفی
33- آسمان به زمین نمی آید:اتفاق فوق العاده ای روی نخواهد داد.
34- آسمان وریسمان را سر هم بافتن:دوچیز بی تناسب را به هم ارتباط دادن-نامربوط گفتن
35- آش پز که دوتا شد آش یا شور می شود یا بی نمک:دو یا چند نفر در انجام کاری دخالت داشته باشند کار پیش نمی رود
36- آش دهن سوز نبودن:مورد مطلوب نبودن
37- آش خوب باشد کاسه اش چوب باشد:اصل مهم است نه فع.
38- آش کشک خالته بخوری باته نخوری پاته:در هر حال مجبور به انجام کار بودن.
39- آش نخورده ودهن سوخته: کار ی انجام نداده ولی گناهکار شناخته شده
40- آشو لاش کردن:صدمه وآسیب سختی دادن
41- آشی برای کسی پختن:درد سری برای کسی بوجود آوردن.
42- آفتاب لب بام است:مرگ او نزدیک است
43- آفتابه لگن هفت دست وشام و ناهار هیچ:تشریفات زیاد ولی اهمیت کار کم
44- آفاتب همیشه زیر ابر نمی ماند:حقیقت همیشه پنهان نیست-واقیعت روزی رو خواهدکرد
45- آمد زیر ابرویش را بگیرد چشمش را کور کرد:کار خوبی برای کسی خواست  انجام دهد  اما برعکس شد.
46- آن را که حساب پاک است از معامله چه باک است:کسی که نیست که پاکی داشته باشدترسی از حساب وکتاب ندارد.
47- آنقدر بایست که زیر پایت سبز شود:انتظار کشیدن بدون نتیجه
48- آن وقت که جیک جیک مستانت بود یاد زمستانت نبود:از قبل باید فکر آینده بود
49- آویزه گوش کردن:پندی را فراگرفتن را بکار بستن
50- آه در بساط نداشتن:کاملاً بی چیز و فقیر بودن
51- آهسته بیا آهسته برو گربه شاخت نزند:پنهان کردن مطلب-بی سر وصدا انجام دادن کاری
52- اجاق پدر راروشن نگه داشتن:فرزند داشتن،که بیشتر منظور فرزند پسر داشتن است.
53- اجاقش کور است:صاحب اولاد نمی شود
54- اجل دور سرش می چرخد:وضیعت ناگوار دارد.نزدیک به مرگ است
55- احترام امام زاد ه با متولی آن است:احترام هر کس را باید نزدیکان او حفظ نمایند.
56- از آب گل آلود ماهی گرفتن:از هرج ومرج استفاده کردن
57- از این ستون به آن ستون فرج است:در انتظار بیش آمد ناگوار همیشه باید امید وار بود.
58- از بیخ عرب بودن:چیزی اصلاً سرش نشدن
59- از خر شیطان پیاده شدن:از لج بازی بیرون آمدن
60- از دماغ فیل افتادن:متکبر ومغرور بودن
61- از سه چیز باید حذر کرد:دیوار شکسته-سگ درنده-زن سلیطه
62- ا ز کاه کوه ساختن:چیز کوچک وبی اهمیت را بزرگ جلوه دادن
63- از کیسه خلیفه بخشیدن:از مال وثروت دیگران اعطا کردن
64- از هول حلیم توی دیگ افتادن:از زیادی طمع عجله به جای سود بردن زیان دیدن
65- اسب راگم کردن وپی نعلش گشتن:اصل رااز دست دادن و به دنبال فرع آن گشتن
66- اگر در دیزی باز است حیای گربه کجا رفته است:از موقیعت نباید سوء استفاده کرد.
67- اگر دنیا را آب ببرد فلانی را خواب ببرد:بسیار لابالی وبی فکر واندیشه است
68- اگر کاردش بزنی خونش بیرون نمی آید:از زیادی خشم غضب
69- اگر کاه از تو نیست کاهدان از تو است:به آدم پرخور گفته می شود.
70- انگشت در سوراخ زنبور کردن:برای خود تولید زحمت ودرد سر کردن
71- ایراد بنی اسرائیلی گرفتن:خرده گیری نابه جا و غیر وارد
72- این شتری است که در خانه هرکس می خوابد:مرگ برای همه است.
73- این کلاه برای سرش گشاد است:درخور توانایی ولیاقت او نیست.
74- با پای بروی کفش پاره می شود وباسر بروی کلاه:در هر حال کار خرج دارد
75- با پنبه سر بریدن:بانرمی به کسی آسیب رساندن صدمه زدن.
76- باد آورده را باد می برد:چیزی که به آسانی و رایگان بدست آید به آسانی هم از دست می رود.
77- باد غبغت انداختن :افاده کردن-خود را گرفتن
78- باد در فقس کردن: کار بهیوده انجام دادن
79- بامجان بم آفت ندارد:خطر،متوجه زشت کاران نمی شود.
80- باسیلی صورت خود را سرخ داشتن:با وجود تنگدستی ظاهر خود را حفظ کردن
81- با کدخدا بساز ؛ده را بتاز:همراه با بزرگ محل شو و آن محله را بچاپ
82- بالاخانه اش را اجاره داده است:عقلش کم است
83- بالای سیاهی رنگی نیست:وضع از این بدتر نمی شود.
84- با یک تیر دونشانه زدن:از یک عمل دو نتیجه گرفتن
85- با یک دست دهندوانه نمی توان گرفت:از  دو کار باید یکی را انتخاب کرد وانجام داد.
86- بچه عزیز است و ادب  عزیز تر:تقدّم عزت ادب در وجود انسان
87- بزک نمیر بهار می آید کمبزه با خیار می آید:و عده سرخرمن به کسی دادن.
88- برادری به جا بز غاله یکی هفت صد دینار:معامله داد ستد ارتباطی به دوستی ندارد.
89- برای یک بی نماز در مسجد را نمی بندند:کار را به خاطر یک شخص نابه هنجار تعطیل نمی کنند.
90- برج زهر مار بودن:بسیار عبوس وخشمگین بودن.
91- بر خر مراد خود سوار شدن:به هدف خود نائل آمدن
92- بر کشک را بسای:بر پی کار خود
93- بز گر از سرچشمه آب می خورد:آدم نالایق بیش تر از دیگران به خود می بالد
94- بلد نیستم راحت جان است:به کسی گویند که برای فرار از انجام کاری بگوید بلد نیستم
95- به بوی کباب آمدیم دیدم خر داغ می کنند:دچار اشتباه بزرگی شدن
96- به تنبل گفتند برو سایه گفت سایه خودش می آید:از تنبلی زیاد
97- به جیب زدن :استفاده مالی بردن-پولی به دست آوردن
98- به چاک زدن:فرار کردن
99- به در د لای جرز خوردن:برای هیچ کار مناسب نبودن.
100- به دریابرود دریا خشک می شود:در باره ی افراد بی طالع و بی اقبال گویند.
101- به رنج و سعی کسی نعمتی به چنک آورد         دگر کس آیدو بی سعی و رنج بردارد
توجه به مفتخوری افراد دارد.
102- به روباه گفتند شاهدت کیست گفت دمم:به شخصی که بیهوده افراد دیگر را گواه خود سازد.
103- یه رش کسی خندیدن:او را تحقیر ومسخره کردن
104- به زخم کسی نمک پاشیدن:درد یا داغ کسی را تشدید کردن
105- به شتر گفتند چرا گردنت کج است گفت کجایم راست است:کسی که کارها ورفتار او بر خلاف معمول باشد.
106- به شترمغ گفتند بپرگفت شترم گفتند بار ببر گفت مرغم:کسی که به بهانه های مختلف حاضر به انجام  دادن کار نیست
107- به شکم خود صابون زدن:وعده وعید به خود دادن.
108- به کچل گفتند نامت چیست  گفت :زلفعلی،به مزاح تمسخر
109- به گمراه گفتنذ نامت چیست گفت :رهبر، به مزاح تمسخر
110- به هر سازی رقصیدن:مطابق هر میلی رفتار کردن
111- بی بی از بی چادری پنهان است:اگر کسی کاری انجام نمی دهد بدلیل نداشتن وسیله است.
112- بی گدار به آب زدن:نسنجیده وبدون مطالعه کار کردن.احتایط نکردن.
113- پا از گلیم بیرو ن بردن:توجه به حد وحدود خود نکردن.
114- پایش لب گور است:نزدیک مردن است.
115- پدر کسی را سوزاندن:کسی را بسیار اذیت کردن
116- پدر کشی داشتن باکسی:دشمنی سختی باکسی  داشتن
117- پدر مادر دار بودن:اصل نصب داشتن
118- پرنت پلا گفتن:حرفهای ناربط  وخارج از موضوع زدن.
119- پرسه زدن:ولگردی کردن-گردش بیهوده کردن.
120- پُز عالی وجیب خالی:ظاهر آراسته وجیب بدون پول
121- پس از مرگ سهراب ونوشدار:کار از کار گذشتن
122- پستان به تنور چسباندن :پبش از اندزه دلسوزی کردن
123- پشت سر کسی نماز خواندن:به کسی زیاد عقیده اعتماد داشتن
124- پشت کسی را به خاک مالیدن:او را شکست دادن
125- پیله کردن:باسماجت و اصرار چیزی را از کسی خواستن.
126- تابستان پدر یتیمان است:در فصل تابستان بینوایان احتیاج به خانه لباس ندارند.
127- تا پول داری رفیقتم عاشق بند کیفتم: زمانی که سود نزد تو دارم با تو دوست هستم.
128- تا تنور گرم است باید نان را چسباند:همین که موقعیت داری استفاده کن.
129- تابگویی((ف))می گویم فرح زاد:متوجه و هوشیار هستم
130- تا سه نشود بازی نشود:هر چیز با سه تا کامل می شود
131- تا گوساله گاو شو دل صاحب آب شود:زمان و مدت طولانی لازم است
132- تا نباشد ،چوب تر فرمان نبر گاو خر:در هر چیزی باید سخت گیری کرد
133- تا ناشد چیزکی مردم نگویند چیز ها:تا مطلب کوتاهی در پیرامون چیزی گفته می نشود مردوم چیزی در باره آن نمی گویند.
134- تخم مرغ دزد شتر مرغ دزد می شود:کسی که دست به عمل کوچکی زد کم کم کارهای بد برزگتر انجام می دهد.
135- تر وخشک را باهم سوختن:استثنا در کار نبودن
136- تعارف شاه عبدلعظیمی کردن:تعارف ظاهری بودن رضایت باطنی کردن
137- توبه ی گرگ مر گ است:کسی که دست از عادت خود بر نمی دراد.
138- تو به خیر و من به سلامت:دیگر ما به یکدیگر کاری نداریم
139- تو نیکی مکن در دجله و انداز که ایز در بیابانت دهد باز:نتیجه کار خوب به خود انسان برمی گرد.
140- توی هچل افتادن:گرفتار شدن-دچار زحمت شدن
141- توی هول ولا ماندن:مضطرب بودن-ترید داشتن
142- ته جیبش تار عنکبوت بسته است:بی پول وفقیر است
143- جایی نمی رود که آبرویش رود:عاقل است
144- جان به عزرائیل ندادن:فوق العاده خسیس بودن
145- جای سوزن انداختن نبود:خبلی پر جمیت و شلوغ بود
146- چرت موز بودن:جوانی بی ادب و بی اهمیت-غیر قابل اعتناء
147- جلز ولز کردن:بسیار التماس زاری کردن
148- جنسش شیشه خورده دارد:نادرست است
149- جواب ابلهان خاموشی است:در برار افراد نادان باید خاموش بود.
150- جوجه ها در آخر پاییز می شمرند:نتیجه هر کار در پایان آن مشخص می شود
 آمد 151- جور استاد به زمهر پدر : سخت گیری معلم به نفع شاگرد است.
152- جیم شدن : آهسته وبدون آنکه کسی متوجه شود محلی را ترک گفتن.
153- چا خان کردن : دروغگوئی کردن .
154- چاقو دسته ی خود را نمی برد : خویشان وبستگان برای همدیگر ایجاد ناراحتی می کنند.
155- چاق سلامتی کردن : حال واحوالپرسی کردن – سلام وعلیک کردن .
156- چپ چپ نگاه کردن : با تلخی وخشم به کسی نگریستن.
157- چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است : به جای واجب باید پرداخت .
158- چشمش شور است : کسی که چشم گیرا داشته باشد وباعث آسیب دیگران شود.
159- چاه کن همیشه ته چاه است : کسی که برای دیگران تله ایجاد کند اول خودش می افتد.
160- چوب تر به کسی فروختن: مشکلی برای دیگران ایجاد کردن – دشمنی داشتن با کسی.
161- چوب دوسر نجس : کسی که مورد نفرت دو طرف دعوا ونزا باشد.
162- چوب لای چرخ گذاشتن: مانع پیشرفت دیگران شدن – مانع ایجاد کردن.
163- چو دخلت نیست خرج آهسته تر کن : در آمد نداری قناعت کن.
164- چانه اش گرم شد : زیاد حرف می زند.
165- چه خاکی به سرم بریزم : چه چارهای بیندیشم.
166- چیزی در چنته نداشتن : بی اطلاع بودن.
167- حرف راست را از دهن بچه باید شنید: اشاره به پاک ومعصوم بودن بچه ها.
168- حساب به دینار، بخشش به خروار : در حساب باید دقیق بود ودر بخشش سخاوتمند.
169- حق کسی را کف دستش گذاشتن: سزای عمل کسی را دادن.
170- حلوای تنتنانی تا نخوری ندانی : تا آزمایش نکنی متوجه نخواهی شد.
171- حمام زنانه شدن : شلوغ و پر سروصدا شدن .
172- حلزون خود را به جمع شاخدارها می کند: چیزی کوچک وبی اهمیت خود را داخل بزرگان می کند.
173- حنایش رنگ ندارد: کاری از او ساخته نیست.
174- خاله زنک بازی در آوردن : حرکات غیر جدی زنانه داشتن .
175- خدا نجار نیست اما درو تخته را خوب به هم می اندازد: این دو نفر در رفتار بسیار به هم شبیه هستند. (به ویژه زن و مرد )
176- خر بیارو باقالا بار کن : کار خراب جبران نا پذیر .
177- خر پول : پول دارو ثروتمند.
178- خر تو خر بودن : هدجو مرج و بی نظمی – شلوغی زیاد.
179- خر خالی یرقه می رود: آدم بی مسئولیت ادعای زیادی دارد.
180- خر را که به عروسی می برند برای خوشی نیست برای آبکشی است : آدم زحمت کش را برای کار کردن دعوت می کنند.
181- خر رفتو الاغ برگشت : همان طورکه بود هست- بهتر نشد.
182- خرس را به رقص آوردیم دمش را به دست آوردیم : کسی را وادار به انجام کاری کردن واز آن نتیجه گرفتن.
183- خر کوزه پر از شنبه تا پنج شنبه گچ آوردن وجمعه سنگ کشیدن : کار همیشگی بدون استراحت.
184- خر مقدس بودن : کسی که از نفهمی در تقدس افراط کند.
185- خروس بی محل بودن: وقتو زمان را تشخیص ندادن.
186- خر همان خر است اما پالانش عوض شده : لباس یا مقام جدید در شخصیت فرد تاثیر ندارد.
187- خر همیشه خرما نمی ریند : همیشه نمی توان در انتظار همان پیش آمد خوب بود – همیشه فرصت خوب به دست نمی آید.
188- خل بازی در آوردن: خود را به دیوانگی زدن.
189- خواب زن چپ است: تعبیر خواب زن معکوس است.
190- خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شو: خود را به جمعیت واجتماع تطبیق دادن.
191- خود را به کوچه ی علی چپ زدن: نادانی نکردن به منظور اجتناب ودوری از کار.
192- خود را نخود آشی کردن : مدالخه کردن در هر کاری.
193- خودش می برد وخودش می دوزد: همه کاره خودش است.
194- خون کسی را توی شیشه کردن: کسی رابسیار اذیت کردن – بسیار گران فروشی کردن.
195- داشتم داشتم صاحب نیست دارم دارم صاحب است: از گذشته نگو الان چیکاره ای.
196- داغ شکم از داغ عزیزان کمتر نیست: کودک یا کسی که از نخوردن غذا بی تابی می کند.
197- دانا هم داند وهم پرسد ،نادان نداند ونپرسد: تواضع وفروتنی افراد دانا.
198- دبه در آوردن: پس از توافق در معادله برای تغییر دادن شرایط آن به نفع خود تلاش کردن .
199- دختر تر تیزک است: کنایه به زود رشد بودن دختر.
200- در جنگ نان وحلوا تقسیم نمی کنند: طبیعت جنگ ،جنگیدن است.
201- در خانه هر چه مهمان هر که: وقتی مهمان سر زده آمد باید آنچه حاضر است یسازد.
202- درخت گردو به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر: به مناسبت مقایسه ی غلط گویند.
203-  درد خروار آید و منقال رود: مشکل و سختی که یکباره آمد کم کم رفع می شود.
204- درد را کی میکشد که می زاید: زحمت شاکی می شکد که کار انجام می دهد.
205- در حوضی که ماهی نیست قورباغه سپهسالار است: در جایی که آدم شایسته ای نیست هر ناشایستی لایق شود.
206- در دیزی باز است حیای گربه کجا رفت: از نبودن مانع نباید سوء استفاده نمود.
207- در مثل مناقشه نیست:  منظور از مثل یاد شده شخص مخاطب نیست.
208- دزد آمد و هیچ نبرد: همه چیز جای خودش است.
209- دزد نگرفته پادشاه است: کسی را به دلیل ندیدن نمی توان مقصر دانست.
210- دست از سر کچل کسی برادشتن: کنایه از رها کردن کسی.
211- دست به سر کردن: کسی را با حیله و نیرنگ از خود دور کردن.
212- دست به دهان رسیدن: مختصر ثروتی داشتن و امورات خود را پیش بردن.
213- دست به یخه شدن: با هم درگیر شدن.
214- دست راست و چپ را نشناختن: بسیار کودن و ابله بودن.
215- دست دست را می شناسد: امانتی را که از کسی گرفتند باید به همان شخص پس داد.
216- دستش چسبناک است: دزد است.
217- دستش نمک ندارد: به هر کس خوبی یا کمک کند آن شخص منظور ندارد.
218- دست و پای خود را گم کردن: هول شدن.
219- دست و پنجه نرم کردن: کنایه از زور آزمایی کردن است.
220- روده بزرگ روده گوچک را خورده است: بسیار گرسنه بودن.
221- روزه ی کله گنجشکی گرفتن: تا نیم روز روزه داربودن و سپس غذا خوردن.
222- دل به دل راه داشتن: احساس نزدیکی دو نفر به یکدیگر.
223- دلش مثل سیر و سرکه می جوشد: تشویش و اضطراب دارد.
224- دماغی چاق داشتن: سالم و تندرست بودن : ثروتمند بودن.
225- دماغ کسی را به خاک مالیدن: او را سخت تنیه کردن.
226- دم به تله دادن: گیر افتادن.
227- دم بخت بودن: دختری که موقع شوهر کردن او فرا رسیده باشد.
228- دم در آوردن: پر رو شدن.
229- دمش را گذاشت روی کولش و رفت: ناامید شد و شکست خورد.
230- دندان را تیز: طمع زیادی به چیزی داشتن.
231- دهن بین بودن: زود باور بودن.
232- دهنش چفت و بست ندارد: بی جهت هر ناسزایی گفتن.
233- دیوار موش دارد موش گوش دارد: موقع راز گفتن نیست.
234- ذکر خیر کسی را کردن: به خوبی کسی یاد کردن.
235- رو دست خوردن: گول خوردن : به دام افتادن.
236- روزگار کسی را سیاه کردن: او را بدبخت کردن.
237- روز وانفسا: روز قیامت و صحرای محشر.
238- روزه ی بی نمازی: عروس بی جهاز و قور مربی پیاز : همه چیز ناقص است.
239- روزه خوردنش را دیده ایم نماز کردنش را ندیده ایم: کار یدش را دیدیم اما کار خوبش را ندیدیم.
240- روی سر کسی خراب شدن: به زور به مهمانی کسی رفتن : خود را بر کسی تحمیل نمودن.
241- روی شاخش است: کارم حتمی است.
242- روی کسی را سفید کردن: موجب سزبلندی و خشنودی کسی شدن.
243- ریش خود را به دست دیگری دادن: تسلیم دیگری شدن : اختیار خود را به کسی دادن.
244- ریش خود را در آسیاب سفید کرده: با تجربه و آزموده نیست.
245- ریش و قیچی هر دو را به دست داشتن: اختیار کامل داشتن.
246- ریگی در کفش داشتن: صادق و راستگو نبودن.
247- زمین دهان باز کرد و مرا در خود فرو برد: از بسیاری خجالتی چنین آرزویی کردن.
248- زن از غاره سرخ شود مرد از غذا: زن با آرایش و مرد با جنگیدن خوشرنگ می شوند.
249- زن نانجیب گرفتن آسان و نگه داشتن او مشکل: هر جور زن هرجا پیدا می شود.   
250- زن نانجیب گرفتن مشکل و نگه داشتن او آسان: زن خوب هرجا پیدا نمی شود.
251- زیر اندازش زمین است و رو اندازش آسمان: فقیر و بی چیز است.
252- زیرآب کسی را زدن: کسی را نزد دیگری بی اعتبار کردن.
253- زیر کاسه ای نیم کاسه ای بودن : نقشه ای پنهانی در کار بودن .
254- زیره به کرمان بردن : بردن چیزی به محلی که در آنجا فراوان باشد.
255- زینب ستم کش است : خانمی که بیشتر از دیگران کارهای سخت وطاقت فرسا انجام می دهد.
256- سال به سال دریغ از پارسال : روزگار وموقعیت بهتری در پیش نیست.
257- سالی که نکوست از بهارش پیداست : شروع هر کار نمایانگر پایان کار است.
258- سبیل کسی را چرب کردن : به کسی رشوه یا هدیه دادن.
259- سبیل کسی را دود دادن : کسی را تنبیه کردن – خجل وناراحت ساختن.
260- ستاره ی سهیل است : دیر دیر دیده می شود – غیبتهای طولانی دارد.
261- سر به جهنم زدن : بسیار گران تمام شدن.
262- سر به سر کسی گذاشتن : اورا ناراحت کردن – با او شوخی کردن.
263- سر به صحرا زدن : از فرط ناراحتی دیار خود را ترک کردن.
264- سر به هوا بودن : بازی گوش بودن .
265- سر پل خر بگیری : محل بررسی وگیر افتادن .
266- سر پیری و معرکه گیری : کسانی که در زمان پیری کار جوانان را انجام می دهند.
267- سرد وگرم روزگار و چشیدن : تجربه آموختن – آزموده شدن .
268- سر شاخ شدن : درگیر شدن .
269- سرش تو لاک خود بودن : کاری به کار کسی نداشتن – در فکر خود بودن.
270- سر کسی را گرم کردن : کسی را مشغول کردن .
271- سر کسی شیره مالیدن: کسی ا گول زدن : اغفال کردن.
272- سرکه ی مفت شیرین تر از عسل است: هر چیزی که رایگان باشد گواراست.
273- سر کیسه را شل کردن: سخاوتمکند بودن : پول خرج کردن.
274- سرم را بشکن و نرخم را نشکن: چانه نزن و قیمت جنس را پایین نیاور.
275- سر و گوش آب دادن: کسب خبر و اطلاع کردن.
276- سری که درد نمی کند دستمال نبند: بی مورد برای خود ایجاد مشکل و نگرانی نکن.
277- سگ زرد برادر شغال است: به لحاظ بدی هر دو مثل هم اند.
278- سگ صاحبش را نمی شناسد: ازدحام و شلوغی زیاد.
279- سگ کیش کردن: کسی را بزور به جایی بردن.
280- سیر تا پیاز را برای کسی نقل کردن: مطلبی را به طور تفصیل برای دیگری شرح دادن.
281- سیر به پیاز می گکه پیف پیف چقدر بو میدهی: دو مجرم مثل هم یکدیگر را سرزنش می کنند.
282- شاخ و شانه کشیدن: به خود بالیدن : تظاهر به زورمندی کردن.
283- شال و کلاه کردن: آماده شدن : لباس پوشیدن برای بیرون رفتن از منزل.
284- شاهنامه آخرش خوش است: باید به پایان کار توجه داشت.
285- شب آبستن است تا چه زاید سحر: حوادثی در پیش است باید در انتظار آن بود.
286- شب دراز است و قلندر بیدار: وقت بسیار است ، شتاب و عجله شایسته نیست.
287- شتر با بارش گم شد: به محل بسیار شلوغ گویند.
288- شتر دیدی ندیدی: آنچه دیدی یا شنیدی بازگو نکن.
289- شتر سواری دولا دولا نداره: این کار پنهان شدنی نیست.
290- شریک دزد و رفیق قافله: کسی که با طرفین دفاع و نزاء زد و بند داشته باشد.
291- شش ماهه به دنیا آمدن: بسیار عجول بودن.
292- شکم گرسنه فتوای خون می دهد: به آدم بی ایمان نمی توان اعتماد کرد.
293- شیری یا روباه؟: پیروز باز گشتی یا شکست خورده؟.
294- شورش را در آوردن: زیاده روی بیش از حد کردن در کاری.
295- شتر در خواب بیند پنبه دانه: آدمی که آرزوهای دور و دراز داشته باشد.
296- شیطان را درس دادن: باهوش و حیله گر بودن (جهت منفی).
297- صبر ایّوب داشتن: بسیار بردبار و صبور بودن.
298- صد سال گدایی کرد امّا شب جمعه را نمیداند: کسی که به رموز کار خود آگاه نیست.
299- صلاح مملکت خویش خسروان دانند: آنچه را خود مصلحت می بینی انجام بده.
300- طناب مفت را کردید خود را به دار زد: از هرچه رایگان باشد استفاده می نماید.
301- طوطی وار یاد گرفتن: بدون توجه به معنی و مفهوم از بر بودن : نفهمیده حرف زدن.
302- عاقبت جوینده یابنده بود: هر کسی که بدنبال چیزی برود به آن می رسد.
303- عقل کسی گرد شدن: عقل درست و حسابی نداشتن : کم شدن عقل کسی.
304- علی ماند و حوضش: بیکار بودن.
305- عمر نوح نداشتن: عمر دراز و طولانی نداشتن.
306- عیسی به دین خود موسی هم به دین خود: هر کس در عقیده و اعتقاد خود آزاد است.
307-غاز چراندن : بیکار بودن.
308- غزل خدا حافظی را خواندن : برای رفتن وجدایی آماده شدن – مردن .
309- فرار وبر قرار ترجیع دادن : برای اجتناب از خطر فرار کردن.
310- فس فس کردن : دیر جنبیدن – بسیار آهسته کار کردن .
311- فضول و بردن جهنم گفت هیزمش تر است : بسیار ایراد گیر و اعتراض کننده .
312- فلفل مبین که ریزه / بشکن ببین چه تیزاست : به کوچکی شخص نگاه نکن بلکه به لیاقت او نگاه کن .
313- فیلش یاد هندوستان کرده : به هدف و مقصد دیگری توجه کرده .
314- قارت وقورت کردن : ادعا داشتن با خشم وخشونت .
315- قلق کسی را به دست آوردن : به اخلاق وروحیه ی کسی آشنا شدن .
316- قوز بالای قوز : گرفتاری رو گرفتاری – مشکلی روی مشکل پیش .
317- کاچی بهتر از هیچی است : چیز کم بهتر از هیچ چیز است .
318- کاردش بزنی خونش در نمی آید : بی نهایت خشمگین است .
319- کاری بکن بهر ثواب نه سیخ بسوزد نه کباب : به عدالت رفتار کن .
320- کبکش خروس می خواند : بسیار خوشحال وبا نشاط است .
321- کس نخوارد پشت من جز ناخن انگشت من : کسی برای دیگری کاری انجام نمی دهد .
322- کار حضرت فیل است : کاری بسیار سخت ودشوار است .
323- کف دستم را بو نکرده بودم : از غیب نمی دانستم .
324- کل اگر طبیب بود سر خود دوا نمودی : مهارت نداشتن در کاری .
325- کلاه شرعی بافتن : عمل غیر مشروعی را با حیله وتزویر شرعی جلوه دادن .
326- کار کردن خر وخوردن یابو : کار را کس دیگر می کند نتیجه را کس دیگر می برد .
327- کیسه برای چیزی دوختن : طمع داشتن به چیزی .
328- گاوش زائیده : مشکلی برایش پیش آمده است .
329- گردن کج کردن : خود را کوچک کردن – عاجزانه چیزی از کسی خواستن .
330- گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی : کارها با صبر وبردباری انجام می شود .
331- گز نکرده پاره کردن : بدون مطالعه به کاری مبادرت کردن .
332- گل سر سبد بودن : برگزیده گروه بودن – ممتاز جمع شدن .
333- گاو پیشانی سفید : همه کس و همه جا او را می شناسند .
334- گوش بریدن کسی :کلاه برداری کردن از کسی .
335- لفت دادن کاری : به درازا کشانیدن کارو با تشریفات زیاد به آن پرداختن .
336- لنگه کفش کهنه در بیابان نعمت است : چیز بی ارزش و ناقابل در شرایط نیاز مفید واقع می شود .
337- مار پوست خود بگذارد اما خوی خود نگذارد : اخلاق ورفتار افراد عوض نمی شود .
338- مار را در آستین خود پروراندن : چیز بد را یاری دادن .
339- مار گزیده از ریسمان سیاه وسفید می ترسد : آدم صدمه دیده همیشه می ترسد.
340- ماست خود را کیسه کردن :ترسیدن.
341- مثل اینکه مال باباش و خوردم : به مناسبت دشمنی با کسی گفته می شود .
342- ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است : روی آوردن به کار خود هیچ موقع دیر نیست .
343- مرغ همسایه غاز است : چیزی که دیگران دارند با ارزش تر است .
344- موش به سوراخ نمی رفت جارو به دمبش بست : طرف خودش پذیرفته نبود معرف دیگری شد .
345- مرغ یک پا دارد : از نظرم بر نمی گردم .
346- مثل خر در گل ماندن : عاجز و ناتوان و درمانده شدن .
347- مرد سر می دهد اما سر نمی دهد : رازی که به کسی سپرده شد فاش نمی شود .
348- مشت نمونه خروار است : چیز کم به نشانه فراوان .
349- مشت وسندان : جدال ودرگیری ناتوان با توانا – کار دشوار وخطر ناک.
350- مگر آمدی آتش ببری : عجله زیاد داشتن.
351- مگ ر شهر هرت است ؟ هر کار ی انجام بدهی آزاد نیستی .
352- مگر کله گنجشک خورده ای ؟ بسیار پر حرف هستی .
353- من می گویم نر است تو می گویی بدوش – بی جهت اصرار کردن
354- من یک پیراهن بیشتر از تو پاره کردم- با تجربه تر و سالخورده تر از تو هستم .
355- مو را از دست کشیدن – دقت بسیار کردن .
356- موش مردگی درآوردن – خود را به ناخوشسی زدن – خود را بیمار جلوه دادن
357- مومن مسجد ندیده – به شوخی به کسی می گویند که تظاهر به تقدس دارد .
358- موهایش را در آسیاب سفید کرده – گرچه پیر است اما بی تجربه است .
359- مویی از خرس کندن غنیمت است – از آدم خسیس حداقل استفاده هم غنیمت است .
360- مهمان مهمان را نمی تواند ببیند صاحبخانه هر دو را – خسیس بودن صاحب خانه
361- میانشان شکر آب است – روابط آنها خوب نیست ، اختلاف دارند .
362- ناز شست گرفتن – پاداش و جایزه گرفتن .
363- نازک نارنجی – زودرنج ، کم تحمل در مقابل مشکلات
364- نان به نرخ روز خوردن – پای بند بودن به اصول – رفتار خود را با وضع حاضر تطبیق دادن
365- نان کسی را آجر کردن – موجب ضرر و زیان کسی شدن .
366- نخود هر آش بودن – مداخله در هر کاری کردن .
367- نشخوار آدمیزاد حرف است – لذت داشتن حرف زیاد .
368- نمک پرورده بودن – مدیون کسی دیگر بودن .
369- نو که آمد به بازار    کهنه شود دل آزار – با آمدن چیز جدید گذشته و قدیمی و دلگیر می شود .
370 – نه زنگی زنگ نه رومی روم – میانه رو بودن – متوسط بودن .
371- نه سر پیاز نه ته پیاز – کاره ای نبودن .
372- نه چک زدم نه چانه عروس آمد به خانه – بدون زحمت به هدف رسیدم .
373- وقت سر خاراندن نداشتن – سخت گرفتار کار زیاد بودن .
374- هر چه بگندد نمکش می زنند   وای به روزی که بگندد نمک – از افراد درست دیگر انتظار انجام کار بد و زشت نیست .
375- هر چه پول بدهی آش می خوری – به اندازه زحمتت نتیجه می گیری .
376- هر سرازی سربالایی دارد – راحتی سختیهایی هم به دنبال دارد .
377- هر چه دیدی از چشم خودت دیدی – مقصر خودت هستی .
378 – هر چه سنگ است مال پای لنگ است – آسیب و صدمه همیشه به آدمهای بیچاره می رسد .
379- هر کی با آل علی درافتد برافتد – معمولاً سادات به مخالفان خود می گویند .
380- هر کس به امید همسایه نشیند گرسنه می خوابد – به دیگران نباید امید داشت ، هر کاری را باید خود انجام داد .
381- هر کس خربزه می خورد پای لرزش هم می نشیند – هر کس باید عاقبت اعمال خود را تحمل کند .
382- هر که بامش بیش برفش بیشتر – هر کس داراتر است گرفتار تر است.
383- هر که نان از عمل خویش خورد    منت حاتم طایی نبرد – نباید به دیگران متکی بود .
384- هر که طاوس خواهد جور هندوستان کشد – باید سختیها را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .
385- هفت خوان رستم را طی کردن – کار بسیار سخت را برای رسیدن به هدف تحمل کرد .
386- همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی – شانس و اقبال دیگران ییشتر  از ماست .
387- هنداونه زیر بغل کسی گذاشتن – تملق بی جا گفتن .
388- هوا گرگ و میش است – نه تاریک است نه روشن .
389- هیچ کاره ی همه کاره – آدم هیچ کاره هود را همه کاره می پندارد .
390- یاسین به گوش خر خواندن – کار بی حاصل انجام دادن .
391- یال و کوپال داشتن – سرو وضع خوب داشتن .
392- یک دستی گرفتن – کسی را کتر از آنچه هست پنداشتن .
393- یک ستاره توی آسمان ندارد – ادم بی شانس و اقبال است .
394- یک شب هزار شب نمی شود –به تعارف به مهمان می گویند .
395- یک کلاغ چهل کلاغ کردن – اغراق و مبالغه نمودن + غیبت زیاد .
396- یک بز گر گله را گرگین می کند- یک همنشین بد دیگران را هم به فساد می کشاند .
397- یکی به نعل می زند یکی هم به میخ – هر دو طرف را مراعات می کند .
398- یک گوش در است و گوش دیگر  دروازه – کسی که مطلبی را به خاطر نمی سپارد .
399- یکی را پی نخود سیاه فرستادن – به بهانه ای او را ازمیدان خارج مکردن .
400- یکی نان نداشت بخورد پیاز می خورد تا اشتهایش باز شود .- کار نابخردانه کردن .
 
منابع و مآخذ :
1- فرهنگ مسأله ها و اصطلاحات متداول در زبان فارسی- دکتر محمد عظیمی نشر قطره- چاپ سوم - 1382
2-  بهترین ضرب المثلهای ایرانی- سهیلا سلحشور- انتشارات اروند
3-  گلستان سعدی- دکتر محمد خزائلی- چابخانه علمی- چاپ هشتم 1368
4-  اصطلاحات و عبارات عامیانه- کتابهای درسی دوره متوسطه-
5-  مجموعه اطلاعات گردآورنده مقاله     
به نقل از : http://adabiatepishva.blogfa.com   ( د جناب آقای رمضانی )




تاريخ : جمعه یکم آذر 1392 | 0:40 | نویسنده : صفر رضائی |


اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم

قضای عهد ماضی را شبی دستی برافشانم

 

چنانت دوست می‌دارم که گر روزی فراق افتد

تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو نتوانم

 

دلم صد بار می‌گوید که چشم از فتنه بر هم نه

دگر ره دیده می‌افتد بر آن بالای فتانم

 

تو را در بوستان باید که پیش سرو بنشینی

و گر نه باغبان گوید که دیگر سرو ننشانم

 

رفیقانم سفر کردند هر یاری به اقصایی

خلاف من که بگرفته است دامن در مغیلانم

 

به دریایی درافتادم که پایانش نمی‌بینم

کسی را پنجه افکندم که درمانش نمی‌دانم

 

فراقم سخت می‌آید ولیکن صبر می‌باید

که گر بگریزم از سختی رفیق سست پیمانم

 

مپرسم دوش چون بودی به تاریکی و تنهایی

شب هجرم چه می‌پرسی که روز وصل حیرانم

 

شبان آهسته می‌نالم مگر دردم نهان ماند

به گوش هر که در عالم رسید آواز پنهانم

 

دمی با دوست در خلوت به از صد سال در عشرت

من آزادی نمی‌خواهم که با یوسف به زندانم

 

من آن مرغ سخندانم که در خاکم رود صورت

هنوز آواز می‌آید به معنی از گلستانم

 

برگرفته از »

غزلیات سعدی



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 23:59 | نویسنده : صفر رضائی |

علل قیام عاشورا از زبان امام حسین(ع)

تاکنون در خصوص علل و عوامل قیام عاشورا نظرات متعددی ابراز شده است.

بهترین نظر در این خصوص، نظر بانی قیام عاشورا حضرت اباعبدالله الحسین(ع) است.در مقاله زیر نویسنده کوشیده است علل و عوامل قیام عاشورا را از زبان حضرت سیدالشهداء بیان نماید.

ضمن گرامیداشت نام و یاد شهدای کربلا و فرستادن درود فراوان بر روح سترگ حضرت امام حسین(ع) مطلب را با هم از نظر می گذرانیم:

اهمیت دلایل شکل گیری نهضت

قیام امام حسین(ع) دارای ابعاد مختلفی است که در این میان زمینه ها و دلایل شکل گیری این نهضت عظیم از اهمیت ویژه ای برخوردار است. تبیین علت های قیام عاشورا همواره الهام بخش مسلمانان و به ویژه شیعیان در اعصار متمادی بوده است.

برای بررسی دلایل قیام حضرت سیدالشهدا(ع) بایستی ویژ گی های دوره امامت آن حضرت مورد توجه قرار گیرد، آنچه مسلم است دوران امامت حسین بن علی(ع) را می توان به دو بخش: دوره حاکمیت معاویه و حکومت یزید تقسیم کرد.

«در حقیقت در زمان امام حسین(ع) انحراف از اصول و موازین اسلام که پس از رحلت رسول خدا(ص) آغاز و در زمان عثمان خلیفه سوم گسترش یافته بود به اوج خود رسید. در این دوره معاویه که سالها به عنوان استاندار در منطقه شام حکومت کرده و موقعیت خود را کاملاً تثبیت نموده، به نام خلیفه مسلمین سرنوشت و مقدرات کشور اسلامی را در دست گرفته و حزب اموی را بر امت اسلام مسلط ساخته بود.»۱

چرا سیدالشهداء(ع) در دوره معاویه قیام نکرد

«امام حسین(ع) اگر در زمان معاویه قیام می کرد، معاویه می توانست از پیمان صلحی که با امام حسن(ع) امضاء کرده بود، برای متهم ساختن امام حسین(ع) بهره برداری کند، زیرا همه مردم می دانستند که امام حسن و امام حسین(ع) متعهد شده اند تا زمانی که معاویه زنده است سکوت کنند. البته لازم به یادآوری است که امام حسین(ع) معاهده با معاویه را پیمانی لازم الوفاء نمی دانست، زیرا این عهدنامه تحت فشار و اجبار و در شرایطی صورت گرفته بود که بحث و گفت و گو فایده ای نداشت، به علاوه معاویه خود آن را نقض کرده بود و محترم نمی شمرد. اما با وضعیت آن روز جامعه اسلامی اگر امام حسین(ع) علیه معاویه قیام مسلحانه می کرد، معاویه می توانست از آن به عنوان یک شورش غیرموجه و برخلاف مفاد پیمان سوء استفاده کند.۲

عامل دیگری که مانع قیام حضرت در زمان معاویه بود، ظاهرسازیهای این خلیفه اموی است. اگر چه معاویه عملاً اسلام را تحریف کرده بود، اما این مطلب را به خوبی درک می کرد که چون به نام دین و خلافت اسلامی حکومت می کند، باید به اعمال خود رنگ دینی داده و مردم را فریب بدهد.

با این حال امام حسین(ع) به رغم موانعی که ذکر شد در دوره حکومت معاویه نیز چندین بار به صورت علنی در برابر رفتارهای این حاکم جائر بنی امیه ایستاد و مبارزه کرد. معاویه در اواخر عمر خود کوشید تا با بیعت گرفتن از بزرگانی همچون حسین بن علی(ع) و ابن عباس مسئله ولیعهدی یزید را تثبیت کند، وی در دیداری که با امام حسین(ع) در مدینه داشت این مسئله را مطرح کرد که حضرت در سخنانی به شدت با آن مخالفت کرده و با برشمردن خصوصیات زشت یزید، وی را فاقد صلاحیت حکومت می داند.

از دیگر اقدامات حضرت در برابر معاویه، سخنرانی افشاگرانه در مراسم حج است. دراین خطبه که یک یا دو سال پیش از مرگ معاویه و در حضور بزرگانی از صحابه و تابعین ایراد شده است، امام(ع) اینچنین در برابر معاویه موضع می گیرد:

«... دیدید که این مرد زورگو و ستمگر (معاویه) با ما و شیعیان ما چه کرد؟ من در اینجا مطالبی را با شما در میان می گذارم، اگر درست بود آنرا تصدیق و اگر دروغ بود تکذیب کنید. سخنان مرا بشنوید و گفتار مرا بنویسید، وقتی که به شهرها و میان قبایل خود برگشتید با افراد مورد اطمینان و اعتماد در میان بگذارید و آنان را به رهبری ما دعوت کنید، زیرا می ترسم این موضوع (رهبری امت توسط اهل بیت) به دست فراموشی سپرده شود و حق نابود و مغلوب گردد.»۳

سخنانی که حضرت دراین خطبه مطرح می کند اگر چه در زمان معاویه است اما در حقیقت می تواند موضع امام(ع) را در برابر حاکم اموی مشخص کند، زیرا حضرت صریحاً حکومت را حق خود و اهل بیت ذکر می کند.

اقدام دیگر امام(ع) در دوره معاویه ضبط اموال کاروان بیت المالی بود که از یمن به سوی شام حرکت می کرد. حضرت اموال ضبط شده بیت المال را میان مستمندان تقسیم کرد و در نامه ای به معاویه از سیاست های وی به شدت انتقاد کرد.

به هرحال دوران معاویه به پایان می رسد و با روی کارآمدن یزید وضع تغییر می کند. قیام و نهضت عظیم امام حسین(ع) در دوره ای آغاز می شود که یزید به حکومت رسیده و با ارایه چهره ای زشت، شرایط خاصی را ایجاد کرده است.

مرحوم شیخ مفید(ره) در کتاب ارشاد وضعیت پس از مرگ معاویه را اینگونه توصیف می کند:

«پس از مرگ معاویه و پایان دوره سازشی که اجازه نمی داد امام حسین(ع) اظهار امامت نماید و پرده از روی کار ولایت خود بردارد، حسین(ع) به اندازه ای که ممکن بود اظهار دعوت کرد و هر وقتی که موقعیتی به دست می آورد حق الهی خود را برای آنها که بی خبر بودند آشکار می ساخت، تا اینکه یارانی پیدا کرد و بعداز این مردم را به جهاد در راه خدا دعوت نمود و خود را برای قتال با دشمنان حق آماده ساخت...»۴

فساد علنی دستگاه حکومت یزید

یزید که جوانی ناپخته، شهوتران و هوسباز و بیخرد و خوشگذران و فاقد هرگونه صلاحیتی برای اداره امور مسلمین بود، پس از اینکه به قدرت رسید به صورت علنی تظاهر به فسق و فجور می کرد و مقدسات و احکام اسلامی را به راحتی زیرپا می گذاشت. به قدرت رسیدن یزید زمینه را برای قیام امام حسین(ع) فراهم کرد و جای هیچ گونه تردید را باقی نگذاشت.

برای روشن شدن دلایل و علل قیام امام حسین(ع) می توان به بیانات و تقریرات آن حضرت در مقاطع مختلف رجوع کرد.

امتناع از بیعت با خلیفه فاسق

یزید در نامه ای به ولید بن عتبه فرماندار مدینه از او می خواهد که از امام حسین(ع) برای وی بیعت بگیرد و درغیراینصورت سر از بدن حسین(ع) جدا کند. حضرت در پاسخ به خواسته ولید گفت: ما از خاندان نبوت و رسالتیم، خاندانی که خانه آنها محل رفت و آمد فرشتگان است و خداوند به خاطر ما همه چیز را آغاز کرد و همه چیز را پایان می بخشد. اما یزید، مردی فاسق و شرابخوار و قاتل است و آشکارا جنایت و گناه می کند و مثل من با مثل او بیعت نخواهد کرد.۵

امام حسین(ع) درجای دیگر هنگامی که مروان از حضرت می خواهد تا با یزید بیعت کند، در پاسخ به وی می فرماید:

دیگر باید بر اسلام سلام داد (و باید با آن وداع کرد) زیرا امت دچار زمامداری همانند یزید گردیده است! و من از جدم رسول خدا(ص) شنیدم که می فرمود: خلافت بر خاندان ابوسفیان حرام است.۶

امام معصوم شایسته رهبری جامعه

در همین راستا حضرت در مراحل مختلف سفر خود علاوه بر اینکه به ظلم و ستم بنی امیه اشاره می کند، رهبری جامعه را شایسته اهل بیت(ع) می داند، حضرت در مواجهه با سپاه حر در نزدیکی کربلا پس از اقامه نماز عصر خطبه ای به این مضمون می خواند:

«ای مردم اگر از خدا می هراسید و حق را برای صاحب حق می دانید کاری کنید که هرچه بهتر و بیشتر خشنودی خدا را بدست آورید و ما آل محمد(ص) شایسته تریم بر امر ولایت (مردم) از عده ای که مدعی امامت و ولایت بر شما هستند، زیرا آنان جز ستم و دشمنی کار دیگری با شما نمی کنند و اگر از امامت ما بر خود کراهت دارید و حق ما را نشناخته و اکنون رایتان بر خلاف اظهارنامه ها و فرستادگانتان می باشد من از تصمیم خود منصرف می شوم.» ۷

البته در اینجا به نظر می رسد منظور حضرت از انصراف، به واقع منصرف شدن از حرکت به سوی کوفه است و نمی توان اینگونه برداشت کرد که امام (ع) از تصمیم خود بر قیام علیه حکومت فاسد یزید منصرف شده است، زیرا سخنان حضرت درباره لزوم امر به معروف ونهی از منکر و پرداختن به حق، گواهی بر این مدعاست.

امام حسین (ع) در کربلا نیز حقانیت خود و باطل بودن دشمنان را در سخنانی تصریح می کند، آنجا که خطاب به سپاه ابن زیاد می فرماید:

«چه شده علیه من قیام کرده و دشمنان مرا یاری می نمایید؟ سوگند به خدا اگر مرا بکشید، حجت خدا را کشته اید و بدانید در میان جابلقا و جابرسا (در روایت آمده خداوند این دو شهر را در شرق و غرب عالم خلق نموده است) به جز من پسر پیغمبری که حجت خدا برخلقش باشد، وجود ندارد.»۸

ایستادگی در برابر ظالم

حضرت ابا عبدالله الحسین علیه السلام درمنزلی به نام بیضه خطاب به اصحاب خود و سپاهیان حر، انگیزه قیام خود را لزوم مقابله با حکومت ظالم وجائر می داند و اظهار می دارد:

ای مردم! رسول خدا (ص) فرمود: هر کس (مسلمانی) سلطان ستمگری را ببیند که حرام خدا را حلال شمرده و عهد خدا را می شکند، خلاف سنت رسول خدا رفتار میکند و در میان بندگان خدا به گناه و ستم عمل می کند، ولی او (شخص مسلمان) سکوت اختیار کند ونه از راه کردار و نه از راه گفتار او (سلطان ستمگر) را سرزنش نکند و در مقام انکار و عیب گویی بر نیاید، بر خداوند است که او (مسلمان سکوت اختیار کرده) را به کیفر و سزای همان ستمگر (آتش جهنم) محکوم کند.

آگاه باشید که این طائفه ستمگر و حکام جائر بنی امیه، پیوسته از شیطان پیروی نموده و طاعت او را بر خود لازم دانستند و اطاعت رحمان را ترک گفتند وزشتی و فساد را ظاهر نمودند و حدود خدا را تعطیل کردند و غنائم و فی ء را که متعلق به همه مسلمین است اختصاص به خود دادند و حرام خدا را حلال شمردند و حلال خدا را حرام شمردند، و من از غیر خودم سزاوار ترم (به جلوگیری از این امور و نهی کردن از آنها و زمام امور مسلمانان را به دست گرفتن، تا به احکام قرآن و سنت رسول الله عمل شود)» ۹

نکته مهم خطبه فوق این مطلب است که حضرت علاوه بر نهی نمودن و بر حذر داشتن مردم از سکوت در برابر ظلم و ستم (که محور اصلی خطبه است) برای چندمین بار در سخنان خود به فساد و تباهی حکومت بنی امیه و حق امام (ع) بر حاکمیت و ولایت مسلمین تاکید دارد و در حقیقت سه دلیل مهم از مجموع دلایل قیام عاشورا در این خطبه تشریح شده است.

امام (ع) از ابتدای حرکت از مکه به سوی کوفه همراهان و اصحاب خود را برای جانفشانی آماده ساخته بود، حضرت در سخنرانی مشهوری که پیش از خروج از مکه ایراد فرمود حاضران را از عزم خود مبنی بر ایستادگی مقابل ظلم تا پای جان باخبر ساخت امام حسین(ع) فرمود:

مرگ همچون گردن بند برگردن دختران جوان کشیده و بسته شده است و من به دیدار نیاکان خود مشتاقم آن چنان اشتیاقی که یعقوب به دیدار یوسف داشت.

از قبل برای من قتلگاهی انتخاب شده که باید به آنجا برسم. گویا می بینم بند بند بدنم را گرگ های بیابان بین نواویس و کربلا از هم جدا می کنند و شکم های گرسنه خود را سیر و انبان های خالی خود را پر می نمایند. از آنچه با قلم تقدیر و سرنوشت نوشته شده است، گریزی نیست. ما خاندان رسالت به آنچه موجب رضا و خشنودی حق است راضی هستیم. و در برابر امتحانات و بلاهای او شکیبا و صابریم و خدا پاداش صابرین را به صورت کامل به ما عنایت خواهد کرد. هرگز پاره های تن رسول خدا از او جدا نمی گردد، بلکه در بهشت برین و حظیره القدس گرداگرد او جمع می شوند، و چشم رسول به دیدار آنها روشن می شود و وعده او بوسیله خاندانش تحقق می پذیرد.

حال هر یک از شما که آماده جانبازی و فداکردن خون خویش در راه ما است و خود را برای دیدار خداوند آماده کرده است با ما همسفر شود که من ان شاءالله صبحگاهان حرکت خواهم کرد.» ۱۰

ذلت و فرمانبرداری فرومایگان ممنوع

حضرت در روز عاشورا نیز مساله ایستادگی در برابر ظالم را بدین شکل بیان می دارد: «آگاه باشید زنازاده پسر زنازاده مرا بین دو کار مخیر گردانید: شمشیر کشیدن یا خواری چشیدن، و دور باد که به ذلت تن دهیم که خدا و رسولش و مؤمنان بر ما نمی پسندند، و دامن های پاک و پاکیزه و سرهای پرحمیت و جان های والایی که فرمانبرداری فرومایگان را برکشته شدن با افتخار ترجیح ندهند. بدانید که من با این خانواده ام با این که تعداد کمی هستند و یاوری ندارم با شما می جنگم» ۱۱

و باز هم حضرت پس از شهادت جمعی از یاران خود در میدان جهاد می فرماید: «... خشم الهی بر امتی که برای کشتن فرزند پیامبر خود متحد و هماهنگ شدند، شدت گرفته است. سوگند به خدا خواسته آنان را نخواهم پذیرفت تا آن هنگام که به خون خویشتن خضاب کنم و با این حال خدای خود را ملاقات نمایم.»۱۲

رجزهای امام(ع) در هنگام نبرد نیز گویای همین مطلب است، حضرت در این جایگاه نیز ذلت در برابر ظالمان را برنمی تابد آنچنانکه فریاد می زند:

القتل اولی من رکوب العار. کشته شدن از زندگی با ننگ و عار بهتر است.»۱۳

اصلاح امور امت اسلام

یکی از مهمترین مستنداتی که می توان در بررسی اهداف قیام امام حسین(ع) به آن مراجعه نمود وصیتنامه حضرت است. در روایت آمده که امام(ع) هنگامیکه می خواستند از مدینه منوره به سوی مکه حرکت کنند، وصیت نامه ای نوشته و آن را به مهر خود ممهور نمودند و سپس آن را به برادر خود محمدبن حنفیه تسلیم کردند، وصیت نامه مذکور چنین است:

«بسم الله الرحمن الرحیم، هذا ما أوصی به الحسین بن علی بن ابی طالب الی اخیه محمد المعروف بابن الحنفیه:... انی لم أخرج أشراً و لابطراً و لامفسداً و لا ظالماً و انما خرجت لطلب الاصلاح فی امه جدی محمد صلی الله علیه وآله، أرید أن آمربالمعروف و أنهی عن المنکر و أسیر بسیره جدی و سیره أبی علی بن ابی طالب علیه السلام.

... این وصیت حسین بن علی بن ابی طالب است به برادرش محمدبن حنفیه:... من خروج (قیام) نکردم از برای هوسرانی و نه از برای استکبار و خودخواهی و سرکشی، و نه از برای فساد و خرابی و نه از برای ظلم و ستم و بیدادگری! بلکه خروج (قیام) من برای اصلاح امت جدم محمد(ص) می باشد. من می خواهم امر به معروف و نهی از منکر نمایم و به سیره و سنت جدم و آئین و روش پدرم علی بن ابی طالب رفتار کنم. پس هر که مرا بپذیرد و قبول کند پس خداوند سزاوارتر است به حق و هر که مرا در این امر رد کند، پس من صبر و شکیبایی پیشه می گیرم تا آنکه خداوند میان من و میان این جماعت حکم به حق فرماید:...»۱۴

آنچنانکه می بینیم حضرت در این وصیت نامه هدف خود را از قیام علیه بنی امیه امر به معروف و نهی از منکر و پیروی از سیره پیامبر و علی(ع) عنوان می دارد، ضمن اینکه اصلاح امور امت اسلامی نیز نخستین مبحثی است که توسط حضرت در این وصیت نامه مطرح شده است. به نظر می رسد می توان گفت اصلاح امور مسلمانان محور اصلی وصیت نامه امام(ع) است، زیرا می توان امر به معروف، نهی از منکر و عمل به سیره پیامبر و امیرالمؤمنین را نیز در گرو اصلاح جامعه دانست.

احیای سنت نبوی و از بین بردن بدعت ها

پس از پیامبر اسلام(ص) بدعت های بسیاری وارد جامعه اسلامی شد و در مقابل بخش قابل توجهی از سنن نبوی به دست فراموشی سپرده شد.

امام حسین(ع) علاوه بر اینکه در وصیت نامه خود بر مسأله عمل به سنت پیامبر و علی(ع) تأکید دارد، محو و نابودی بدعت های ایجاد شده را نیز امری ضروری می داند، آنجا که پس از ورود به مکه نامه ای به سران قبائل بصره فرستاد و طی آن چنین نوشت:

«... اینک پیک خود را با این نامه به سوی شما می فرستم، شما را به کتاب خدا و سنت پیامبر دعوت می کنم، زیرا در شرایطی قرار گرفته ایم که سنت پیامبر به کلی از بین رفته و بدعت ها زنده شده است، اگر سخن مرا بشنوید، شما را به راه راست هدایت خواهم کرد.»۱۵

احیای احکام الهی و یاری ستمدیدگان

از دیگر خطبه های چند بعدی امام حسین(ع) در این خصوص، خطبه ای است که در لمعات الحسین علامه طهرانی(ره) از تحف العقول نقل می کند. حضرت در این خطبه علاوه بر اصلاح جامعه (که به آن پرداخته شد) و احیای سنت پیامبر(ص) چند دلیل دیگر را نیز برای قیام خود ذکر می کند.

در این خطبه چنین آمده است:

بار پروردگارا تو می دانی که آنچه از ما تحقق یافته (از میل به قیام و اقدام و امر به معروف و نهی از منکر و نصرت مظلومان و سرکوبی ظالمان) به جهت میل و رغبت رسیدن به سلطنت و قدرت مفاخرت انگیز و مبارات آمیز نبوده است و نه از جهت درخواست زیادیهای اموال و حطام دنیا، بلکه به علت آنست که نشانه ها و علامت های دین تو را ببینم و در بلاد و شهرهای تو صلاح و اصلاح ظاهر سازیم، تا اینکه ستمدیدگان از بندگانت در امن و امان بسر برند و به واجبات تو و سنت ها و احکام تو رفتار گردد. پس هان ای مردم! اگر شما ما را یاری ندهید و از در انصاف با ما در نیایید؛ این حاکمان جائر و ستمکار بر شما چیره می گردند و قوای خود را علیه شما بکار می بندند و در خاموش شدن نور پیغمبرتان می کوشند...»۱۶

گرایش به حق

امام(ع) پس از مواجهه با سپاهیان حر، خطبه ای در میان اصحاب خود ایراد می کند که اهمیت بسیاری دارد. حضرت می فرماید:

ای یاران من! می بینید که چگونه بلا و شدت بر ما وارد گردیده. همانا راه و رسم روزگار وارونه شد و صورت کریه و زشت آن پدیدار گردید، و از نیکویی و معروف چیزی مگر بسیار ناچیز و فریبنده بر جای نمانده است و بر این برگشتگی خود ادامه داد، زیستن در این روزگار سخت ناگوار است. آیا نمی بینید که کسی به حق عمل نمی کند و برای باطل انتهایی نیست؟

در چنین وضعی یک مرد خدا باید طالب مرگ باشد و بدون تردید لقای پروردگار خود را آرزو کند و من در این شرایط مرگ را جز سعادت و زندگی با ستمگران و ناپاکان را جز ذلت و ننگ نمی بینم.۱۷

همانگونه که مشاهده می کنیم حضرت در این سخنرانی عمل نکردن به حق و پیشتازی باطل را سخت و ناگوار می داند. علاوه بر این همچون دیگر خطب حضرت، در اینجا نیز مسایل دیگری مورد اشاره قرار گرفته که مقاومت در برابر ستمکاران تا جای ممکن (که همان مرگ است) در راس قرار دارد.

در پایان می توان گفت خطابه ها، تقریرات و روایات نقل شده از امام حسین(ع) در رابطه با قیام عاشورا به اندازه ای است که می تواند زمینه ها و انگیزه های این حرکت عظیم را روشن کند، گو اینکه ممکن است بسیاری دیگر از سخنان حضرت به دلیل شرایط خاص آن دوره به دست ما نرسیده باشد.

زمینه ها و اهداف قیام عاشورا در کلام امام حسین(ع) محورهای متعددی همچون لزوم مقابله با ظالمان، احیای سنت پیامبر (ص) و ائمه (ع)، امر به معروف و نهی از منکر، اصلاح امور مسلمین، عمل به حق، فساد دستگاه حکومتی و شخص یزید بن معاویه را دربرمی گیرد. امام (ع) در برخی خطبه ها چندین دلیل و انگیزه را مطرح می سازد و در برخی روایات نیز محور قیام را بر مساله ای خاص استوار می سازد.

مساله مهم دیگری که می توان به آن پرداخت، مقوله دعوت مردم کوفه از امام حسین(ع) است. در تاریخ آمده که اهل کوفه پس از اینکه از بیعت نکردن امام با یزید و خروج آن حضرت از مدینه مطلع شدند نامه ها و پیک های خود را به سوی مکه روانه ساختند، ضمن اینکه حضرت پیش از دریافت دعوت نامه های کوفیان حرکت انقلابی خود را با امتناع از بیعت و عزیمت به سوی مکه آغاز نمودند و علاوه بر آن وصیت نامه امام حسین(ع) که حاوی مباحث مهمی از دلایل قیام ایشان است پیش از دعوت کوفیان نوشته شده است. بنابراین عامل دعوت اهل کوفه اهمیت کمی داشته و استاد شهید مطهری نیز در حماسه حسینی بر این مساله تاکید دارد. ۱۸

حضرت همچنین هنگام حرکت به سمت مکه، که خبری از نامه های کوفیان نبود، آیه ای از سوره قصص را تلاوت می کند که می تواند از آغاز حرکتی انقلابی خبر دهد. حضرت این آیه را تلاوت می کند: «فخرج منها خائفاً یترقب قال رب نجنی من القوم الظالمین

موسی از شهر خارج شد در حالی که ترسان بود و هر لحظه در انتظار حادثه ای، عرض کرد پروردگارا مرا از این قوم ظالم رهایی بخش.» ۱۹

شرایط دوران امامت حضرت سیدالشهدا(ع) به شکلی بود که تمامی زمینه های لازم برای قیامی اینچنین مهیا بود و حضرت نیز توانست از این شرایط بهترین استفاده و نفع را برای اسلام به ارمغان بیاورد. آنگونه که پس از قیام عاشورا، نهضت های متعددی شکل گرفت و دیری نپایید که حکومت بنی امیه نابود شد.

مساله مهم دیگری که در این میان مطرح است و می تواند مورد توجه قرار گیرد، این است که حضرت چندین مرتبه در سخنان خود به حق امام معصوم در اداره جامعه اشاره می کند و خود را شایسته تر از هر کس بر رهبری امت اسلام می داند، به واقع باید گفت شکل گیری حکومت اسلامی با رهبری امام معصوم (ع) می توانست زمینه ساز بهره مندی بیشتر جامعه ا سلامی از نتایج این قیام باشد، علیرغم اینکه پیامدها و دستاوردهای این نهضت خونین در تاریخ اسلام بی نظیر است.



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 23:34 | نویسنده : صفر رضائی |
دهم محرم سال 61 هجری، حادثه‌ عظیم قیام عاشورا، شهادت حسین بن علی علیه‌السلام و هفتاد و دو تن از یاران باوفای ایشان رقم خورد. قیامی که حضرت اباعبدالله(ع) برای برپایی و اقامه دین مبین اسلام، همراه خانواده خویش، حج خود را نیمه‌تمام رها کرد و برای ادای رسالت مهمی به سوی کربلا حرکت کرد.

 

افراد بسیاری در واقعه عظیم عاشورا به ایفای نقش در جبهه حق و باطل پرداختند. آنهایی که دل در گروی محبوب حقیقی نهاده بودند، در یاری امام زمان خویش بر یکدیگر سبقت ‌گرفته، عاشقانه از حریم ولایت و حرمت فرزند رسول خدا(ص) دفاع و حمایت کردند.

 

اما گروهی که فریفته مال و مقام دنیوی شده بودند در جبهه مقابل حق، ایستادند و سرنوشتی ذلت‌بار را برای خود در دنیا و آخرت رقم زدند.

 

با استناد به دانشنامه 14 جلدی امام حسین(ع)، فهرستی از اصلی‌ترین دشمنان کاروان حسینی(ع) و چگونگی مرگ آنان تهیه شده است که در جدول زیر ارائه می‌شود:

 

نام نقش وی در کربلا سرانجام و چگونگی مرگ
شمر بن ذی‌الجوشن نقش‌آفرین اصلی جنایات کربلا، صدور دستور یورش همه جانبه به امام حسین(ع) و یارانش دستگیری توسط مختار ثقفی، گردن زدن او و انداختن وی در روغن داغ
محمد بن اشعث بن قیس نقش‌آفرین و فراهم کننده حوادث روز عاشورا، فرمانده نیرویی بود که مسلم را دستگیر کردند روز عاشورا در پی نفرین امام حسین(ع) عقرب سیاهی او را نیش زد و با خواری تمام مُرد
عبید الله بن زیاد در حادثه کربلا، همه جنایت‌ها به دستور مستقیم عبیدالله تحقق یافت و بعد از یزید بیشترین نقش را در فاجعه عاشورا داشت چکیدن قطره خونی از سر مبارک امام حسین(ع) بر ران او و باقی ماندن آن زخم تا آخر عمر، جسدش توسط ابراهیم بن مالک اشتر به آتش کشیده شد 
یزید بن معاویه چوب زدن بر دندان‌های مبارک امام حسین(ع) هنگام رقص و مستی به زمین خورد و مغزش متلاشی شد و صورتش همچون قیر، سیاه شد
سنان بن انس نقش مؤثری در کشتن  اباعبدالله الحسین(ع) داشت زبانش گرفت، عقلش زائل شد و با وضع ناگواری از دنیا رفت
عمر بن سعد مجرم شماره سوم فاجعه کربلا و فرماندهی عملیات کربلا را بر عهده داشت به دستور مختار ثقفی به قتل رسید و سرش از تن جدا شد
حرملة بن کاهل پرتاب تیر بر گلوی علی‌اصغر(ع)  مختار ثقفی دستور داد تا بدنش را تیرباران کنند
حصین بن نُمیر فرمانده تیراندازان لشکر عمر بن سعد و تیراندازی به امام حسین(ع)  ابراهیم بن اشتر جسد او را سوزاند و سرش را برای مختار به کوفه فرستاد، سر او در مکه و مدینه آویزان ماند تا درس عبرتی برای دیگران باشد
مالک بن نُسیر کِندی فرود آوردن ضربه بر فرق مبارک سیدالشهدا(ع) قطع دستانش توسط همسرش و تا آخر عمر فقیر ماند
زرعه دامی از قاتلان امام(ع) هنگام مرگ از گرمای شکم و سردی پشتش صیحه می‌زد و می‌گفت به من آب دهید
محمد بن اشعث هتک حرمت امام حسین(ع) توسط نیش عقرب در هنگام قضای حاجت مُرد 
عبدالله بن حَوزه تیراندازی به سوی لشکر ابا عبدالله(ع) قطع پای راست او توسط مسلم بن عوسجه، اسب با حرکت تند، سر او را به هر سنگ و کلوخی کوبید تا به دوزخ رفت  
شبث بن ربعی با شمشیر به صورت مبارک امام حسین(ع) زد ابراهیم بن مالک اشتر آنقدر ران‌هایش را برید تا مرد. سپس سرش را جدا و جسدش را سوزاند
ابحر بن کعب برداشتن مقنعه حضرت زینب(س) و کشیدن گوشواره از گوش ایشان ابراهیم بن مالک اشتر، دست و پاهایش را قطع کرد، چشم‌هایش را از حدقه درآورد
شرحبیل از پشت بر صورت امام حسین(ع) زد  مختار او را با آتش سوزاند
عمروبن حجاج در روز عاشورا آب را بر روی اباعبدالله الحسین(ع) و یارانش بست، امام(ع) را خارج شده از دین نامید و از جمله حاملان سرهای شهداء به کوفه بود به نفرین امام حسین(ع) گرفتار و از شدت تشنگی در بیابان هلاک شد
احبش بن مرثد(اخنس) با اسب بر بدن مبارک امام حسین(ع) تاخت و عمامه حضرت را به غارت برد پس از واقعه عاشورا وقتی در صحنه جنگ ایستاده بود، تیری از کمان، رها و به قلبش اصابت کرد و مرد
عبدالله بن ابی حُصین آب را بر سیدالشهداء(ع) بست و با بی‌شرمی به امام گفت: ای حسین! به خدا سوگند، جرعه‌ای از آب نخواهی چشید تا از تشنگی بمیری به نفرین امام حسین(ع) مبتلا و به بیماری استسقاء گرفتار شد، هرچه آب می‌نوشید تشنگی‌اش برطرف نمی‌شد تا اینکه هلاک شد
بَجدل بن سُلیم انگشت مبارک امام(ع) را برای در آوردن انگشتر برید مختار او را دستگیر، دست و پاهایش را برید آنقدر در خون غلتید تا هلاک شد
اسحاق بن حَیوه حضرمی داوطلبانه بر پیکر امام حسین(ع) تاخت و پیراهن حضرت را به غارت برد با پوشیدن پیراهن اباعبدالله(ع) به مرض پیسی مبتلا شد و موهایش ریخت، توسط مختار دستگیر شد و دستور داد بر بدنش تاختند تا به هلاکت رسید
 



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 22:59 | نویسنده : صفر رضائی |
پيشگفتار

با فرارسيدن ماه محرم ، جا دارد از فداكارى هاى سيدالشهدا عليه السلام و قربانى هايى كه در راه نهضت او بويژه در عاشوراى محرم 61 هجرى پيش ‍ آمد بهره بردارى بشود تا چراغى فرا راه بشريت بالعموم و ملت مسلمان ايران بالخصوص باشد، و به ما بياموزد تا از دين خود محافظت نموده و در برابر جريانها و افكار انحرافى ايستادگى كرده و ثابت قدم باشيم آنچنان كه حسين بن على عليه السلام و اصحاب برگزيده اش بخاطر دين و مقدساتشان در مقابل ارتش سهمگين يزيد بن معاويه ثابت قدم ايستادند.
مجموعه اى كه در معرض ديد شماست ، ويژه نامه اى است كه توسط معاونت فرهنگى سازمان عقيدتى سياسى و به منظور معرفى شهداى نهضت خونينن حسينى به چاپ رسيده است . از متن كتاب نيز تعداد 10 سوال تهيه كه شرايط شركت در مسابقه مى توانند طبق شرايط مذكور پاسخنامه را تكميل و ارسال نمايند. ضمنا كتيبه هاى شهدا در 81 قطعه و با ابعاد 35*50 به صورت تمام رنگى جهت نصب درحسينيه ها، مساجد و مكانهاى عمومى توسط سازمان عقيدتى سياسى ارتش چاپ شده است . علاقه مندان به دريافت آنها به دريافت آنها به اطلاعيه پشت جلد همين كتابچه رجوع نمايند.
قبل از مطالعه اشاره به نكات زير ضرورى است .
1 گرچه بعضى عدد شهداى كربلا را منحصر در 72 تن مى دانند (البته اين عدد، افراد شاخص و نام آور را تشكيل مى دهند) اما محققان بيش از اين عدد را ذكر نكرده اند.
2 عدد 115 تن از تحقيق مرحوم سماوى (ره ) در كتاب معروف ابصار العين فى انصار الحسين (ترجمه عقيقى بخشايشى ) استفاده گرديده است .
3 بعضى ديگر از منابع و ماخذ استفاده شده :
الف وقعه الطف لابى مخنف
(تحقيق : از محمد هادى يوسفى )
ب - قصه كربلا (تحقيق از: على نظرى منفرد)
ج فرهنگنامه عاشورا (تحقيق از جواد محدثى )
د چهره حقيقى قيام حسينى ...
( تحقيق از عبدالكريم قزوينى )
معاونت فرهنگى سازمانى عقيدتى سياسى
1- حسين بن على (ع )
پدرش : اميرالمومنين على عليه السلام و مادرش : فاطمه زهرا (س ) و كنيه او: ابو عبدالله .
رسول خدا (ص ) درباره وى مى فرمايد:
حسين منى و انا من حسين (حسين از من است و من از حسين )
از صفات برجسته آن حضرت : علم ، بخشش ، بزرگوارى ، فصاحت ، شجاعت ،تواضع ، حلم و...
با مرگ معاويه در سال 60، سيدالشهدا كه فساد و بى لياقتى يزيد را مى دانست از بيعت با او امتناع كرد.
حسين عليه السلام براى نجات اسلام از سلطه يزيد كه به محو دين مى انجاميد،راه جهاد و شهادت را پيش گرفت .
آن حضرت از مدينه به مكه هجرت كرده و پس از رسيدن نامه هاى كوفيان به دعوت از امام ، به سوى عراق حركت مى كند.
پيمان شكنى كوفيان و شهادت نماينده حضرت (مسلم بن عقيل ) باعث مى گردد كه سپاه حضرت در كربلا به محاصره سپاه كوفه در آيد.
حسين عليه السلام در روز عاشورا پس از به شهادت رسيدن يارانش و جوانان بنى هاشم ، يكه و تنها به دشمن حمله ور گرديد تا به شهادت رسيد.
سن 57 سال
2 عباس بن على (ع )
پدرش : اميرالمومنين (ع ) و مادرش : فاطمه ام البنين ، كنيه او ابوالفضل
قامتى رشيد و شجاعتى كم نظير و بينش اعتقادى و علمى و فقهى روشنى داشت .
به خاطر سيماى جذابش او را ((قمر بنى هاشم )) مى خواندند.
امان نامه اى را كه شمر براى او از عمر بن سعد گرفته بود، رد كرد.
علمدار (پرچمدار) كربلا و مظهر ايثار و فداكارى بود.
به خاطر آوردن آب به خيمه ها سقا لقب يافت .
امام سجاد فرمود : تا اينكه دو دست عباس قطع شد، خداوند به او همانند جعفر طيار دو بال عطا فرمود كه در بهشت با فرشتگان پرواز كند.
سن :34 سال
محل دفن : كنار نهر علقمه
3 على بن الحسين عليه السلام
پدرش امام حسين عليه السلام ، و مادرش ليلى دختر ابى مره مى باشد
كنيه او ابوالحسن و به على اكبر معروف است .
در گفتار، اخلاق و اندام ظاهرى ، شبيه ترين مردم به رسول خدا (ص ) بود.
نخستين شهيد از بنى هاشم در روز عاشورا بود كه جسد مباركش مورد كينه دشمن قرار گرفته و قطعه قطعه گرديد.
نزديك ترين شهيدى است كه در كنار امام حسين عليه السلام دفن شده است
سن او را از 18 تا 27 سال ، مختلف نقل كرده اند.
4- مسلم بن عقيل
پدرش عقيل (برادر على ع و مادرش عليه مى باشد.پسر عموى امام حسين (ع ) و نماينده او به كوفه براى بررسى اوضاع و بيعت گرفتن از مردم بود.
در ابتداى ورود به شهر كوفه ، حدود 18000 تن با او بيعت كردند.
با ورود عبيدالله بن زياد به كوفه و تهديد نمودن بزرگان و اشراف ، مردم از گرداگرد مسلم متفرق شدند.
مسلم چنان يكه و تنها گشت كه يك نفر را هم در كنار خويش نيافت .
شب ميهمان طوعه بود. ولى فردايش كه منزل را در محاصره ماموران يافت ، خارج گرديد و پس از ساعتى جنگ دلاورانه ، دستگير و او را به دارالاماره آوردند.
مسلم بن عقيل را در روز 9 ذى الحجه به شهادت رسانده و بدن مطهر او را از بالاى دارالاماره به زير افكندند.
محل دفن مسلم در كنار مسجد كوفه است .
سن او 34 سال .
5 عبدالله بن الحسين (ع )
پدرش امام حسين (ع )، مادرش رباب دختر امرءالقيس مى باشد.
او كه به (على اصغر) مشهور است ، كودكى شير خوار بيش نبود.
وى در حاليكه در بغل پدر بود، تيرى به گلويش اصابت كرد و به شهادت رسيد.
امام حسين (ع ) دستش را از خون او پر كرده و بطرف آسمان پاشيد و قطره اى از خون به زمين بازنگشت .
حضرت با غلاف شمشير نزديك خيمه گودال كوچكى حفر كرد و او را به خاك سپرد.
6- عبدالله بن على (ع )
پدرش ، على عليه السلام و مادرش ، فاطمه ام البنين مى باشد .
به توصيه و تشويق برادرش حضرت عباس به ميدان كارزار شتافت .
اولين فرزند ام البنين است كه در روز عاشورا به شهادت رسيد .
سن او 25 سال بود .
7 عثمان بن على (ع )
پدرش ، اميرالمومنين (ع ) و مادرش ، فاطمه ام البنين مى باشد.
بخاطر علاقه شديدى كه على (ع ) به عثمان ابن مظعون (يكى از اصحاب رسول خدا) داشت نام فرزندش را عثمان گذاشت .
او به سفارش حضرت عباس ، پس از شهادت برادرش عبدالله به ميدان كارزار شتافت .
دومين فرزند ام البنين است كه در روز عاشورا به شهادت رسيد.
سن او 23 سال بود.
8- جعفر بن على
پدرش ، على (عليه السلام )
و مادرش ، فاطمه ام البنين مى باشد.
على (ع ) به واسطه علاقه و محبتى كه به برادرش (جعفر طيار) داشت ، نام فرزندش را (جعفر) نهاد.
امام حسين (ع ) به وى فرمود: به كارزار بشتاب تا تو را مانند دو برادرم (عبدالله و عثمان ) شهيد ببينم .
سومين فرزند ام البنين است كه در روز عاشورا به شهادت رسيد.
سن او 21 سال بود.
9- ابوبكر بن على (ع )
پدرش ، على (ع ) و مادرش ، ليلى دختر مسعود بن خالد مى باشد.
او را محمد اصغر و يا عبدالله مى خواندند.
او در روز عاشورا پس از كارزار با دشمن ، به محاصره آنها در آمده و به شهادت رسيد.
نوشته اند: جسد بى جان او را در آبراه خشكى در كربلا يافتند
10- قاسم بن الحسن (ع )
پدرش ، امام حسن مجتبى (ع ) و مادرش (رمله ) مى باشد.
صورتش چون پاره ماه مى درخشيد.
بدليل كمى سن قاسم ، امام حسين (ع ) ابتدا اجازه ميدان رفتن را به او نداد، ولى قاسم پيوسته تقاضاى خود را تكرار كرد تا اجازه گرفت .
پس از كارزار با دشمن ، بر اثر ضربت شمشير نقش بر زمين گشت و عمويش ‍ حسين (ع ) را صدا زد.
حضرت خود را بر بالين قاسم رساند و فرمود: چقدر بر عموى سخت است كه او را بخوانى و از دست او كارى بر نيايد.
سن او 13 سال بود.
11 ابوبكر بن الحسن (ع )
پدرش ، امام حسن مجتبى (ع ) و مادرش ، كنيز آن حضرت بود.
او از مدينه همراه امام حسين (ع ) به كربلا آمد.
او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش قاسم ، به ميدان كارزار رفته و جنگيد تا به شهادت رسيد.
12 عبدالله بن الحسن (ع )
پدرش ، امام حسن مجتبى (ع ) و مادرش ، دختر شليل بن عبدالله مى باشد.
در كربلا نوجوانى بود كه به سن بلوغ نرسيده بود.
چون عمويش حسين (ع ) را زخمى و بى ياور ديد، خود را به آن حضرت رسانيد و گفت : به خدا سوگند از عمويم جدا نمى شوم .
ناگهان شمشيرى به طرف حسين (ع ) روانه شد، عبدالله دستش را سپر كرد.
شمشير دست او را قطع كرده و به پوست آويزان نمود.
گفته شده در حاليكه حضرت او را در آغوش گرفته بود، حرمله با تيرى او را به شهادت رساند.
سن او 11 سال بود.
13 عون بن عبدالله
پدرش ، عبدالله (فرزند جعفر طيار) و مادرش حضرت زينب (س ) دختر على (ع ) مى باشد.
عون در اوائل راه مكه به كربلا، در وادى عقيق به امام حسين (ع ) پيوست .
او در روز عاشورا به ميدان نبرد تاخت و شمشير زد تا به درجه شهادت رسيد.
مى نويسند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسيد، گفت : به خدا قسم ، شهادت پسرم در ركاب حسين (ع ) مصيبت مرا آسان مى كند...
14 محمد بن عبدالله
پدرش ، عبدالله (فرزند جعفر طيار) و مادرش خوصاء مى باشد.
او همراه با برادرش عون در راه مكه به كربلا در وادى عقيق به امام حسين (ع ) پيوست .
او در روز عاشورا قبل از برادرش عون به ميدان رفت و به شهادت رسيد.
نوشته اند: تا خبر شهادت او به پدرش عبدالله رسيد گفت : اگرچه من توفيق يارى حسين را نيافتم ، ولى با تقديم پسرانم او را يارى كردم .
15 عبدالله بن مسلم
پدرش ، مسلم بن عقيل و مادرش ، رقيه دختر حضرت على (ع ) مى باشد.
وى (در ميدان جنگ ) در سه مرحله با دشمن كارزار نمود
دشمن به سوى او تيرى رها كرد و عبدالله دستش را روى صورت گذاشت تا از اصابت تير جلوگيرى كند. تير دستش را به پيشانى دوخت . تيرى ديگر، قلب او را نشانه رفت و اينگونه در روز عاشورا به شهادت رسيد.
سن : 14 سال .
16 محمد بن مسلم
پدرش ، مسلم بن عقيل و مادرش از كنيزان بود.
امام حسين (ع ) فرياد زد: اى عموزاده ها براى نيل به شهادت شكيبا و صبور باشيد.
او در روز عاشورا پس از شهادت برادرش عبدالله در حمله دسته جمعى فرزندان ابيطالب به دشمن شركت كرده ، سپس به شهادت رسيد.
سن : 13 سال .
17 محمد بن ابى سعيد
پدرش ، ابوسعيد (فرزند عقيل ) و مادرش از كنيزان بود.
وى در روز عاشورا وقتى امام حسين (ع ) در قتلگاه افتاده بود، وحشت زده و هراسان از خيمه بيرون آمد.
در حالى كه دستش عمود خيمه اى گرفته بود و به راست و چپ نگاه مى كرد، ناگه دشمن به سرعت خود را به محمد رسانيد و با شمشير او را قطعه قطعه كرد.
او هنگام شهادت كودكى 7 ساله بود.
18 عبدالرحمن بن عقيل
پدرش ، عقيل برادر على (ع ) و مادرش از كنيزان ميباشد.
وى عموزاده امام حسين (ع ) است .
امام حسين (ع ) فرياد زد: اى عموزادگان من ! صبر ومقاومت پيشه سازيد...
كه بعد از اين هرگز سختى و مصيبتى نخواهيد ديد.
وى در روز عاشورا در حمله دسته جمعى فرزندان ابيطالب به ، دشمن شركت كرده و در آن حمله به شهادت رسيد.
19 جعفر بن عقيل
پدرش ، عقيل برادر على (ع ) و مادرش ، خوصاء دختر عمرو مى باشد.
وى عموزاده امام حسين (ع ) است .
برخى گفته اند: مادرش در واقعه كربلا حضور داشته است .
جعفر در روز عاشورا به ميدان جنگ شتافت و در حالى كه مادرش ‍ جلوى خيمه ايستاده بود و او را نظاره مى كرد، به شهادت رسيد.
20 عبدالله بن بقطر (يقطر)
چون مادرش از امام حسين (ع ) در كودكى نگه دارى كرده ، او را برادر رضاعى امام حسين (ع ) مى خوانند.
او صحابى مى باشد (يعنى رسول خدا (ص ) را درك كرده است )
او فرستاده امام حسين (ع ) است به سوى مسلم بن عقيل كه در كوفه بود.
پس از دستگيرى عبدالله ، او را بالاى قصر دارالاماره مى برند تا در برابر مردم ، حسين (ع ) و پدرش را لعنت كند! ولى او بعكس ، مردم را به يارى حسين (ع ) فرا مى خواند.
او را از بالاى قصر به پايين انداختند، هنوز رمقى داشت كه سرش را از بدن جدا كردند.
عبدالله از شهداى نهضت حسينى در كوفه است .
21 انس بن الحارث الاسدى
از اصحاب رسول خدا (ص ) است ، ودر جنگهاى بدر و حنين در خدمت پيامبر بوده است .
پير مردى سالخورده و از شيعيان كوفه است .
از پيامبر نقل مى كند كه فرمود: اين فرزندم ( حسين ) در سرزمينى از عراق ( كربلا ) شهيد خواهد شد، هركس در آنجا باشد بايد او را يارى كند.
وى شبانه به لشكر حسين (ع ) پيوست و در روز عاشورا به شهادت رسيد.
22 حبيب بن مظاهر
از اصحاب رسول خدا (ص ) است . فقيهى بزرگوار و از خواص ياران امام على (ع ) بود و در تمام جنگها در خدمت آن حضرت شمشير زده است .
حبيب در شهر كوفه از مردم براى امام حسين (ع ) بيعت مى گرفت .
پس از شهادت مسلم بن عقيل در كوفه ، مخفيانه خود را به لشكر ابى عبدالله (ع ) رساند.
فرمانده جناح چپ سپاه امام حسين (ع ) در كربلا بود.
وى در روز عاشورا عده اى از دشمن را كشت و سپس او را به شهادت رسانده سر مباركش به گردن اسبى آويختند و در ميان لشكر گرداندند.
سن او بيش از 70 سال بود.
23 مسلم بن عوسجه
از اصحاب رسول خدا (ص ) مى باشد.
پير مردى عابد و زاهد و شجاعت او در فتوحات اسلامى زبانزد بوده است .
او در كوفه مسئوليت جمع آورى اموال و خريد سلاح و گرفتن بيعت براى امام حسين (ع ) را بر عهده داشت .
او پس از شهادت مسلم بن عقيل متوارى شد و سپس با خانواده اش به كاروان حسين (ع ) پيوست .
مسلم در روز عاشورا به دشمن حمله ور شد و سپس با ضربتى نقش بر زمين گشت ، هنوز رمقى داشت كه امام حسين (ع ) بر بالين او آمد و فرمود: اى مسلم بن عوسجه ! خدا تو را رحمت كند.
سن او بيش از 60 سال بود.
24 قيس بن مسهر
مردى شريف و شجاع و از مخلصين در محبت اهل بيت (ع ) است .
او نامه مسلم را كه حاوى خبر بيعت كوفيان بود به مكه برد و تسليم امام حسين (ع ) كرد. حضرت نامه اى كه در آن خبر حركت خويش به سوى كوفه بود را توسط او براى كوفيان فرستاد.
او را در ميانه راه دستگير و به نزد ابن زياد بردند و از او خواستند كه بالاى منبر رفته و حسين را دشنام دهد. او در بالاى منبر گفت : اى مردم ! حسين بن على بهترين خلق خداست پس دعوت او را اجابت كنيد، و بر عبيدالله و پدرش لعنت فرستاد.
قيس را از بالاى دارالاماره كوفه به زمين پرتاپ كرده به شهادت رساندند.
25 عمرو بن خالد الاسدى
26 سعد
عمرو از بزرگان كوفه و شيعيان با اخلاص بود.
و پس از خيانت مردم كوفه و تنها گذاشتن مسلم بن عقيل ، مخفى گشت .
وى پس از به شهادت رسيدن قيس بن مسهر به همراه غلامش ‍ سعد از كوفه خارج شده و به سپاه امام حسين (ع ) پيوستند.
عمرو و سعد به همراه عده اى در روز عاشورا در اول جنگ به دشمن حمله كرده و به شهادت رسيدند.
وقتى خبر شهادت آنها به امام حسين (ع ) رسيد، آن حضرت به طور مكرر براى آنان رحمت مى فرستاد.
27 ابو ثمامه عمرو الصائدى
او از چهره هاى سرشناس شيعه در كوفه بود.
از اصحاب على (ع ) و در جنگها در ركاب آن حضرت بود. از طرف مسلم بن عقيل مسئوليت جمع آورى كمكهاى مالى و خريد اسلحه را داشت .
پس از خيانت مردم كوفه ، به لشكر حسين (ع ) پيوست .
وى در روز عاشورا نزد حضرت آمده و گفت : ... دوست دارم در حالى با خدا ملاقات كنم كه نماز ظهر امروز را كه وقتش نزديك شده خوانده باشم .
حسين (ع ) در جوابش فرمود: نماز را به ياد آوردى ، خدا تو را از نماز گزاران قرار دهد.
ابو ثمامه پس از خواندن نماز ظهر به امامت حضرت ، به ميدان كارزار رفته و به شهادت رسيد.
28 برير بن حضير(خضير)
شخصى عابد و زاهد و از اساتيد قرآن بود.
از اصحاب على (ع ) بود و از اشراف كوفه به شمار مى رفت .
وى از كوفه به مكه رفته و به امام حسين (ع ) پيوست و همراه حضرت به كربلا آمد.
در روز عاشورا با دشمن چنين سخن گفت : ... اين آب فرات است و حيوانات صحرا از آن استفاده مى كنند ولى پسر رسول خدا از آن محروم باشد، آيا پاداش خدمات محمد (ص ) اين است ؟
روز عاشورا با دشمن به كارزار پرداخت تا به شهادت رسيد.
29 عابس بن ابى شبيب
از رجال برجسته شيعه ، عابد و شب زنده دار و سخنورى توانا بود.
او از قبيله بنى شاكر است . (اين قبيله از مخلصين در محبت على (ع ) بودند و آن حضرت در جنگ صفين درباره آنها فرمود: اگر تعدادشان به هزار نفر مى رسيد، خداوند به شايستگى عبادت مى شد.
او در روز عاشورا به حسين (ع ) گفت : اى حسين ! مطمئن باش ، به خدا در روى زمين كسى نزد من محبوب تر و عزيزتر از تو وجود ندارد.
از دلير مردان عرب بود و كسى ياراى جنگ تن به تن با او را نداشت ، لذا روز عاشورا از هر طرف به سوى او سنگ پرتاب كردند و او نيز سپر و نيزه را كنار گذاشت و با شمشير به جنگ دشمن رفت . او را محاصره كرده و به شهادت رساندند.
30 شوذب بن عبدالله
او از بزرگان شيعه و از جنگجويان انگشت شمار بود.
حافظ و حامل حديث از على (ع ) بود و مردم شيعه براى اخذ حديث به وى مى رسيدند.
وى همراه مولايش عابس از مكه تا كربلا با سپاه حسين (ع ) بود.
(از او سئوال كردند كه چه خواهى كرد؟) گفت : در كنار پسر دختر رسول خدا مى جنگم تا كشته شوم .
وى در روز عاشورا به ميدان جنگ رفته و به شهادت رسيد.
31 حنظله بن اسعد
او از شخصيتهاى شيعه ، شجاع ، فصيح و قارى قرآن بود.
حنظله موقع ورود امام حسين (ع ) به كربلا خدمت آن حضرت رسيد.
به لشكر ابن سعد گفت : اى مردم !... دست به قتل حسين (ع ) نزنيد كه مستحق عذاب الهى خواهيد شد.
حنظله روى به حضرت كرد و گفت : درود بر تو اى حسين ...
خداوند شناسايى برقرار كند ميان ما و شما در بهشتش . وى در روز عاشورا با شمشير آخته به دشمن حمله كرد و پس از مبارزه اى شجاعانه به درجه شهادت رسيد.
32 عبدالرحمن الارحبى
او مردى بزرگوار، شجاع و دلاور بود.
وى به همراه قيس ، نامه هاى مردم كوفه را در مكه به خدمت حسين (ع ) رسانيد.
حسين (ع ) او را با مسلم بن عقيل به سوى كوفه فرستاد، ولى دوباره به خدمت آن حضرت بازگشت و تا كربلا همراه سپاه ايشان بود.
وى در روز عاشورا وقتى وضع را سخت ديد اجازه ميدان گرفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.
33 سيف بن الحارث الهمدانى
34 مالك بن عبدالله الهمدانى
35 شبيب
سيف و مالك پسر عموى يكديگر بوده و به همراه غلامشان شبيب به سپاه حسين (ع ) پيوستند.
روز عاشورا آن دو در حالى كه مى گريستند به خدمت حضرت رسيدند. امام (ع ) فرمود: چرا گريه مى كنيد؟ آن دو گفتند: فدايت شويم ، براى خودمان گريه نمى كنيم ولى براى شما گريه مى كنيم كه در محاصره دشمن قرار گرفته ايد و ما بيش از جانمان چيزى نداريم تا با آن از تو حمايت كنيم . حضرت به آنها فرمود: خداوند از بابت علاقه و همدرديتان با من به شما پاداش دهد.
آن دو در حاليكه يكديگر را حمايت مى كردند به جنگ دشمن رفته و به شهادت رسيدند.
36 هانى بن عروه
او از اصحاب رسول خدا (ص ) و رئيس قبيله مذحج بود.
وى و پدرش از خواص ياران على (ع ) بشمار مى رفتند و در جنگ جمل ، صفين و نهروان ملازم ركاب آن حضرت بودند. منزل هانى در كوفه مخفى گاه مسلم بن عقيل گشته بود.
ماموران دستگيرش كردند و به دارالاماره بردند. ابن زياد با عصايى كه داشت چنان به صورت هانى زد كه بينى او شكسته و خون از محاسنش فرو ريخت و لباسهايش خون آلود گشت .
به دستور عبيدالله او را به بازار برده و در مقابل چشم مردم گردن زدند.
وى از شهداى نهضت حسينى در كوفه است .
سن او بيش از 80 سال بود.
37 جناده بن الحارث المذحجى
38 واضح
جناده از بزرگان مشهور شيعه و از ياران على (ع ) بود.
او با مسلم بن عقيل در شهر كوفه بيعت كرد، ولى چون عهد شكنى مردم را ديد، همراه با غلام پدرش واضح تركى و جماعتى ديگر به سوى حسين (ع ) حركت كردند.
در روز عاشورا جناده و همراهانش به محاصره دشمن در آمدند، گرچه حضرت عباس آنها را نجات داد ولى حاضر نشدند كه سالم برگردند، لذا جنگيدند و يكجا به شهادت رسيدند.
هنگامى كه واضح هنگام جنگ با دشمن به زمين افتاد، حسين (ع ) بسوى او شتافت و صورت به صورت او گذاشت . واضح در حالى كه به اين رفتار امام مباهات مى كرد به شهادت رسيد.
39 مجمع بن عبدالله
40 عائذ بن مجمع
پدر مجمع از اصحاب رسول خدا (ص ) بوده و خودش از ياران على (ع ) است .
مجمع و پسرش عائذ همراه با تعدادى از كوفه خارج و به امام حسين (ع ) پيوستند.
امام حسين (ع ) از آنها درباره مردم كوفه پرسيد: آنها گفتند: بزرگان كوفه رشوه هاى كلانى گرفته و دوستدار حكومت شده اند، اما بقيه مردم دلهايشان به شما گرايش دارد، ولى فردا شمشيرهايشان بر عليه شما خواهد بود.
اين پدر و پسر در روز عاشورا با هم به شهادت رسيدند.
41 نافع بن هلال
او مردى بزرگوار و شجاع و قارى قرآن و نويسنده حديث بود.
وى از ياران على (ع ) بوده و در جنگهاى جمل ، صفين و نهروان حضور داشت .
نافع در خطاب به حسين (ع ) گفت : ... به خدا سوگند از حكم خدا باكى ندارم و ملاقات با خدا براى ما ناپسند نيست ، زيرا ما با نيت و بصيرت خودمان دوستدار تو را دوست ، و دشمنت را دشمن مى داريم . او در روز عاشورا نامش را بر روى تيرهاى مسمومش نوشته و به سوى دشمن پرتاب نمود. وقتى تيرهايش تمام شد، با شمشير به دشمن حمله كرد.
دشمن اطراف نافع را گرفته با پرتاب سنگ بازوان او را شكسته و اسيرش كردند و به نزد ابن سعد آوردند، سپس شمر با ضربتى او را به شهادت رساند.
42 الحجاج بن مسروق
او از ياران على (ع ) و از شيعيان كوفه است .
وى از كوفه خود را به امام حسين (ع ) در مكه رساند و همراه امام به كربلا آمد. موذن سيدالشهدا بود و در پنج وقت ، اذان مى گفت .
در روز عاشورا به ميدان رفت و در حالى كه غرقه در خون بود، برگشت . حضرت فرمود: من هم پشت سر تو به ملاقات جد و پدرم نايل خواهم شد.سپس حجاج دوباره به ميدان رفت و جنگيد تا به شهادت رسيد.
43 عمرو بن قرظه
پدرش قرظه از اصحاب رسول خدا (ص ) و از ياران على (ع ) بود.
عمرو قبل از شروع جنگ در كربلا، به امام حسين (ع ) پيوست .
در روز عاشورا به ميدان رفت و جنگيد، ولى به سوى حسين (ع ) برگشت تا آن حضرت را از دشمن محافظت كند.
او خود را سپر حضرت كرده و تيرها به صورت و سينه اش بر خورد مى كرد تا آسيبى به امام حسين (ع ) نرسد.
در حالى كه بدنش پر از جراحت شده بود، رو به حضرت كرد و گفت : يا بن رسول الله ! آيا به عهد خود وفا كردم ؟ حضرت فرمود: در بهشت جلوى من خواهى بود و سلام مرا به رسول خدا برسان . در همين لحظه عمرو به زمين افتاد و به شهادت رسيد.
44 عبدالرحمن بن عبد ربه
او از اصحاب رسول خدا (ص ) و از ياران با اخلاص على (ع ) بود.
وى از كسانى است كه به حادثه غدير خم گواهى داد و گفت : از رسول خدا (ص ) كه فرمود: آگاه باشيد همانا خداى عز و جل ولى من است و من ولى مومنين ، پس هركس من مولاى او هستم ، على مولاى اوست .
على (ع ) قرآن را به او تعليم داد و او را تربيت كرد. او همراه امام حسين از مكه به كربلا آمد.
در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيد.
45 جناده بن كعب
46 عمرو بن جناده
عمرو همراه پدرش جناده و مادرش ، از مكه با سپاه امام حسين (ع ) بودند.
جناده و در روز عاشورا، در حمله اول به شهادت رسيد.
عمرو كه نوجوانى بيش نبود، در روز عاشورا پس از شهادت پدر نزد حسين (ع ) آمد و گفت : به دستور مادرم آمده ام ، لذا امام (ع ) اجازه رفتن به ميدان جنگ را به او داد.
دشمن پس از شهادتش ، سر او را از تن جدا كرده و به سوى حسين (ع ) پرتاب كرد.
مادر سر فرزند را برداشت و به سر يكى از سپاهيان ابن سعد زد و او را به هلاكت رساند.
47 سعد بن الحارث الانصارى
48 ابوالحتوف بن الحارث
اين دو برادر (قبل از واقعه كربلا) در گروه محكمه (خوارج ) بودند.
آنها همراه با عمر بن سعد براى جنگ با حسين (ع ) از كوفه خارج شدند.
در روز عاشورا چون صداى استغاثه امام بلند شد كه مى فرمود: آيا كسى نيست كه به ما كمك كند؟ اين دو برادر، از سپاه ابن سعد خارج شده و به كمك حسين (ع ) شتافتند و با سپاهيان كوفه جنگيدند تا به شهادت رسيدند.
49 زهير بن القين
او از شخصيتهاى برجسته كوفه بود.
وى نخست از طرفداران عثمان بود. اما در بازگشت از زيارت خانه خدا، در ميانه راه به كاروان حسين (ع ) برخورد نمود و با عنايت الهى از ياران آن حضرت گشت .
وى با همسرش با كاروان حسين (ع ) به كربلا آمد.
در شب عاشورا از جا برخواست و گفت : به خدا سوگند اگر هزار بار كشته شوم و زنده گردم هرگز از يارى حسين (ع ) و جوانانش دست بر نخواهم داشت .
او فرمانده جناح راست سپاه حسين (ع ) بود.
وى در روز عاشورا پس از اقامه نماز با امام حسين (ع )، به ميدان نبرد رفته و به شهادت رسيد.
50 سلمان بن مضارب
او پسر عموى زهير بن القين بود.
سلمان همراه با زهير در سال 60 هجرى به حج مشرف شده بود. در بازگشت ، در ميانه راه با هدايت يافتن زهير او نيز جزو ياران حسين (ع ) گشت .
در روز عاشورا سلمان همراه چند نفر ديگر بعد از اداى نماز ظهر با امام حسين (ع )، به ميدان نبرد رفته و سپس به شهادت رسيدند.
51 سويد بن عمرو الخثعمى
مردى شريف و كثيرالصلوه و دلير و صاحب تجربه در جنگها بود.
او يكى از دو نفرى است كه تا لحظات آخر در كنار امام حسين (ع ) بود.
سويد در روز عاشورا قدم پيش گذاشت و جنگيد تا بدنش پر از جراحت شد و از اسب نقش زمين گشت و به رو افتاد، لذا دشمن گمان كرد كه او كشته شده است .
او كه زخمى بود، چون شنيد كوفيان شادى كنان مى گويند: حسين كشته شد با همان تن مجروحش از جا بر خاست و با خنجرى كه داشت ، به جنگ پرداخت تا به شهادت رسيد.
چون شهادتش پس از شهادت امام (ع ) بود، او را آخرين كشته ميدان كربلا گفته اند.
52 ابوالشعثا الكندى
نام او يزيد بن زياد مى باشد و مردى شريف ، دلير و جسور و تير اندازى ماهر بود.
وى پيش از ملاقات حسين (ع ) با حر، از كوفه به سوى آن حضرت رفت .
ابوالشعثا در روز عاشورا سواره مى جنگيد، چون اسبش پى شد، روى زانو در محضر امام (ع ) نشست و تيرهاى فراوانى به طرف دشمن پرتاب كرد و جمعى از آنان را به هلاكت رساند.
امام حسين (ع ) براى وى چنين دعا مى كرد: خدايا! خدايا تيرش را به هدف برسان و بهشت را پاداش او قرار ده .
چون تيرهايش تمام شد، از جا برخاست و با شمشير جنگيد تا به شهادت رسيد.
53 بشير بن عمروالحضرمى
او از تابعين بود (از كسانى كه اصحاب رسول خدا را درك كرده اند)
دلاورى فرزندان او در جنگها معروف است .
قبل از شروع جنگ به امام حسين (ع ) پيوست .
در روز عاشورا در حالى كه مشغول جنگيدن بود به او گفته شد كه : فرزندت در مرز رى اسير گشته است .
امام حسين (ع ) به او فرمود: خدا رحمتت كند، من بيعتم را از تو برداشتم ، برو و در آزادى پسرت كوشش كن . بشير گفت : درندگان مرا پاره پاره كنند اگر از تو جدا شوم .
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد.
54 عبدالله بن عروه (عزره )
55 عبدالرحمن بن عروه (عزره )
اين دو برادر از اشراف و دليران كوفه بودند.
جدشان از ياران على (ع ) بوده و در جنگهاى آن حضرت شركت داشت .
عبدالله و عبدالرحمن در كربلا به خدمت امام حسين (ع ) رسيدند.
آنها در روز عاشورا به نزد حضرت آمده و سلام كردند و گفتند: دوست داريم كه در برابرت مبارزه كرده و از حريم تو دفاع كنيم . حضرت به آنها فرمود: آفرين باد بر شما!
اين دو برادر در حاليكه نزديك امام بودند با دشمن جنگيده تا به شهادت رسيدند.
56 عبدالله بن عمير الكلبى
57 ام وهب النمريه
او مردى دلاور و از مسيحيان كوفه بود كه با ديدن كثرت لشكريان كوفه براى قتل امام حسين (ع ) مسلمان شد.
وى شب هنگام همراه با همسرش ام وهب به سوى كربلا حركت كرده و به خدمت امام حسين (ع ) رسيدند.
عبدالله در روز عاشورا به ميدان جنگ شتافت در حالى كه جراحاتى بر بدنش وارد شده بود، همسرش ام وهب به ميدان آمده و به او گفت : پدر و مادرم به فدايت ، در برابر فرزند رسول خدا با دشمن مبارزه كن .
پس از شهادتش ، ام وهب بر بالين او نشست و گفت : بهشت تو را گوارا باد! از خدا مى خواهم كه مرا همراه تو در بهشت قرار دهد.
در اين هنگام ، دشمن عمودى آهنين را بر سر ام وهب فرود آورد و در كنار شوهر شهيدش جان سپرد.
58 مسلم بن كثير
59 رافع بن عبدالله
مسلم از تابعين (كسانى كه ياران پيامبر را درك كرده اند مى باشد.
او از ياران على (ع ) بوده و در يكى از جنگهاى آن حضرت پايش آسيب ديده و معلول گرديد.
او به همراه غلامش رافع از كوفه خارج شدند و نزديك فرود آمدن امام حسين (ع ) به كربلا، به آن حضرت پيوستند.
مسلم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد، اما غلامش ‍ رافع بعد از نماز ظهر و در برابر حضرت (ع ) به شهادت رسيد.
60 النعمان بن عمرو الازدى
61 الجلاس (الحلاس ) بن عمرو
اين دو برادر از مردم كوفه و از اصحاب على (ع ) بودند و جلاس در كوفه جز نظاميان آن حضرت بود.
آنها با سپاه عمر بن سعد از كوفه خارج شدند. چون ابن سعد شروط و پيشنهادات امام حسين (ع ) را نپذيرفت ، آن دو به لشكر حضرت پيوستند.
نعمان و جلاس در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
62 يزيد بن ثبيط
63 عبدالله بن يزيد
64 عبيدالله بن يزيد
يزيد از شيعيان بصره و در ميان قومش شريف و بزرگوار بود.
او با دو تن از فرزندانش عبدالله و عبيدالله و عده اى ديگر از بصره بيرون آمده و در محلى به نام (ابطح ) در نزديكى مكه به امام حسين (ع ) پيوستند. يزيد روز عاشورا در جنگ تن به تن به شهادت رسيد ولى دو فرزندش در حمله اول كه دسته جمعى بود به شهادت رسيدند.
65 عامر بن مسلم العبدى
66سالم
عامر از شيعيان بصره بود.
او به همراه غلامش سالم و عده اى از شيعيان بصره به سوى امام حسين (ع ) حركت كرده و خدمت آن حضرت رسيدند.
عامر و سالم در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
67 مسعود بن الحجاج
68 عبدالرحمن بن مسعود
مسعود و پسرش از شيعيان نامى و از شجاعان مشهور بودند.
هر دو با لشكر عمر بن سعد از كوفه خارج شدند ولى پيش از درگيرى ، به سپاه امام حسين (ع ) پيوستند.
مسعود و عبدالرحمن در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
69 عمار بن حسان
او از شيعيان مخلص و دليران صاحب نام بود.
پدرش حسان از ياران على (ع ) بود، كه در جنگ جمل و صفين شركت جست و در جنگ به شهادت رسيد.
عمار از كسانى است كه از مكه همراه با حسين (ع ) بود.
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد.
70 قاسط بن زهير
71 كردوس بن زهير
72 مقسط بن زهير
اين سه برادر از ياران على (ع ) بوده و جز پيشتازان در جنگهاى آن حضرت بودند.
پس از شهادت على (ع ) در كنار امام حسن مجتبى (ع ) قرار گرفته و در كوفه اقامت گزيدند.
آنها شبانه خود را در كربلا به امام حسين (ع ) رساندند.
سه برادر در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيدند.
73 مجمع بن زياد الجهنى
74 عباد بن مهاجر
75 عقبه بن الصلت
اين سه در منزلگاه جهينه در اطراف مدينه زندگى مى كردند.
زمانى كه حسين (ع ) از كنار اين منزلگاه عبور مى كرد، آنان به حضرت پيوستند.
گرچه بعضى از اطراف حضرت پراكنده شدند، اما آنها در سپاه حضرت باقى ماندند.
آنها در ورز عاشورا به فيض شهادت رسيدند.
76 حر بن يزيد الرياحى
حر در دوران جاهليت و اسلام ، در ميان قومش مورد احترام بود.
هنگامى كه از قصر ابن زياد خارج مى شد تا براى مقابله با امام حسين (ع ) برود، صدايى شنيد كه مى گويد: اى حر، بهشت بر تو مژده باد!برگشت ولى كسى را نديد. به خود گفت : جنگ با حسين و بهشت ؟!
در ابتدا با هزار جنگجو، در ميانه راه جلو كاروان حسين (ع ) را گرفت .
وقتى متوجه شد كه عمر بن سعد پيشنهاد امام حسين (ع ) را نپذيرفته و قصد كشتن آن حضرت را دارد، در حالى كه سپرش را وارونه بود خود را به سپاه امام رسانيد.
حر بر حسين (ع ) سلام كرد و گفت : فدايت شوم ! من !همانم كه جلوى تو را گرفتم ولى پشيمانم ، آيا توبه ام پذيرفته مى شود؟
امام (ع ) فرمود: بلى ، خدا توبه ات را مى پذيرد.
او در روز عاشورا با شجاعتى تمام ، جنگ سختى كرد تا به شهادت رسيد و آن وعده بهشتى را كه شنيده بود، تعبير گشت .
77 الحجاج بن بذر التميمى
78 قعنب بن عمر النمرى
آن دو از مردم بصره بودند.
حجاج حامل نامه مسعود بن عمرو (يكى از اشراف و بزرگان ) را كه در پاسخ به نامه امام حسين (ع ) نوشته بود، تقديم آن حضرت كرد.
حجاج و قعنب همراه حضرت بودند تا در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيدند. عده اى شهادت حجاج را در جنگ تن به تن در بعد از ظهر عاشورا گفته اند.
79 سعيد بن عبدالله الحنفى
او از بزرگان ، دليران و زاهدان شيعه در كوفه بود.
سعيد نامه هاى مردم كوفه را به امام حسين (ع ) رساند، حضرت جواب آن نامه ها را نيز توسط او به كوفه ارسال نمود.
او از كسانى است كه در مقابل مسلم بن عقيل در كوفه از جا برخاست و گفت : به خدا سوگند آماده يارى حسين و قربانى شدن در راهش شده ام .
در روز عاشورا چون حسين (ع ) نماز ظهر را خواند جنگ سختى در گرفت ، سعيد جلوى امام ايستاد و با صورت و سينه و پهلوهايش به استقبال تيرها مى رفت تا امام اصابت نكند.
هنگاميكه به زمين افتاد، گفت : يا بن رسول الله ! آيا به عهد خود وفا كردم ؟ حضرت فرمود: بلى ، تو در بهشت جلوى من خواهى بود و سپس به شهادت رسيد.
80 سوار بن منعم
او قبل از شروع جنگ ، از كوفه به كاروان امام حسين (ع ) پيوست .
در روز عاشورا و در حمله اول شركت كرد، اما مجروح گرديد و توسط سپاه كوفه اسير گشت . او را نزد عمر بن سعد بردند، ابن سعد خواست او را به قتل برساند ولى خويشان او وساطت نموده او را آزاد كردند.
چون جراحات او شديد بود، شش ماه پس از واقعه كربلا به شهادت رسيد.
81 عمرو بن عبدالله الجندعى
او از كسانى است كه قبل از شروع جنگ ، خود را به كربلا رسانده و به امام حسين (ع ) پيوست .
او در روز عاشورا در ركاب آن حضرت جنگيد تا نقش زمين گشت ، دشمن يك ضربت كارى بر سرش وارد آورد. قوم و قبيله اش تن مجروح او را از ميدان نبرد خارج كردند.
عمرو كه جراحات سختى برداشته بود تا يك سال پس از واقعه كربلا در بستر بيمارى بود، اما بر اثر همان جراحات به شهادت رسيد.
82 الموقع بن ثمامه
او شبانه همراه با عده اى خود را به كربلا رسانده و به امام حسين (ع ) پيوست .
او در روز عاشورا در ركاب آن حضرت جنگيد تا نقش زمين گشت ، قوم و قبيله اش او را نجات داده ، به كوفه آوردند و پنهانش نمودند.
ابن زياد از مخفيگاه او مطلع شد تا خواست او را به قتل برساند، عده اى وساطت كردند. لذا دستور داد او را به غل و زنجير بسته به منطقه اى به نام الزاره (عمان فعلى ) تبعيدش كنند.
موقع در اثر جراحات وارده و بعد از يكسال جان به جان آفرين تسليم كرد.
83 سعد بن الحارث
84 نصر بن ابى نيزر
85 الحارث بن نبهان
سعد، نصر و حارث ابتدا از غلامان حضرت على (ع ) و سپس امام حسن مجتبى (ع ) بودند. پس از شهادت آن دو معصوم (ع )، به خدمت امام حسين (ع ) در آمدند.
آنها همراه حضرت از مدينه به مكه و از آنجا به كربلا آمدند.
اين سه غلام در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
86 منجح بن سهم
87 قارب بن عبدالله
منجح غلام امام حسن مجتبى (ع ) بود كه به همراه فرزندان آن حضرت در كربلا حضور داشت .
قارب غلام امام حسين (ع ) و مادرش كنيز آن حضرت بود.
اين دو غلام در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
88 اسلم بن عمرو
او از خدمتگزاران امام حسين (ع ) بود.
وى در روز عاشورا جنگيد تا نقش بر زمين گشت .
حضرت به بالين اسلم آمد، و او را در آغوش گرفت ، و صورت به صورتش گذاشت .
اسلم لبخندى زد و گفت : كيست مثل من ، كه حسين (ع ) صورت به صورتش ‍ گذاشته باشد؟ آن گاه روح از بدنش پرواز كرد.
89 سليمان بن رزين
او از خدمتگزاران امام حسين (ع ) بود.
امام حسين (ع ) هنگاميكه در مكه بود نامه هايى را كه به روساى قبائل بصره نوشته بود، به وسيله سليمان فرستاد. اما يكى از آن ها خيانت نموده سليمان را به نزد عبيدالله بن زياد (زمانى كه هنوز به سوى كوفه حركت نكرده بود) برد.
عبيدالله تا نامه حضرت به روساى قبايل را خواند، دستور داد سليمان را گردن بزنند.
او يكى از شهداى نهضت حسينى در بصره است .
90 جون
او غلام ابوذر يار با وفاى پيامبر(ص ) است .
جون هميشه ملازم اهل بيت (ع ) بود، او از مدينه به مكه و تا كربلا همراه حضرت بود.
او در مقابل حسين (ع ) ايستاد و گفت : اى پسر رسول خدا!من در صلح كنار شما باشم و در سختى شما را تنها بگذارم ؟ بوى بدنم بد، جسمم پست و رنگم سياه است . عنايتى بفرما تا بدنم خوشبو، جسمم شريف و رنگم سفيد شود.
جون در روز عاشورا به ميدان جنگ رفته و سپس به شهادت رسيد.
پس از شهادتش امام حسين (ع ) فرمودند: خدايا!رويش را سفيد، بويش را عطرآگين و او را با نيكان محشور فرما.
91 سالم بن عمرو
92 جابر بن الحجاج
سالم غلام بنى المدينه و از شيعيان كوفه بود كه به سپاه امام حسين (ع ) پيوست .
جابر غلام عامر بن نهشل و مردى دلير و جنگجو بود كه در كربلا به محضر حضرت (ع ) رسيد.
اين دو غلام در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
93 عمار بن سلامه الهمدانى
94 نعيم بن العجلان الانصارى
آن دو از ياران على (ع ) بودند و در بعضى از جنگها در ركاب آن حضرت جنگيدند.
عمار از اصحاب رسول خدا (ص ) است و نعيم از شجاعان و شعراى عرب به شمار مى رود.
آن دو كه از حركت امام حسين (ع ) به عراق با خبر شدند، به آن حضرت پيوستند و در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
95 جبله بن على الشيبانى
96 الحباب بن عامر التيمى
آن دو از شجاعان و شيعيان كوفه هستند.
هردو جزو بيعت كنندگان با مسلم بن عقيل بودند. پس از شهادت مسلم آنها از كوفه بيرون آمده و به سپاه حسين (ع ) پيوستند.
جبله و حباب در روز عاشورا مردانه جنگيدند تا به فيض شهادت رسيدند.
97 اميه بن سعد الطائى
98 جندب بن حجير الكندى
آن دو از بزرگان شيعه و از ياران على (ع ) بودند.
اميه و جندب قبل از شروع جنگ خود را به سپاه حسين (ع ) رساندند.
آن دو روز عاشورا و در آغاز جنگ به شهادت رسيدند.
99 يزيد بن مغفل المذحجى
100 عبدالله بن بشر الخثعمى
آن دو از مردان دلير و حاميان حق بودند.
يزيد بن مغفل كه از ياران على (ع ) بود، در مكه به حسين (ع ) پيوست و همراه ايشان به كربلا آمد.
عبدالله كه با سپاه عمر بن سعد از كوفه بيرون آمده بود در فرصت مناسب به ياران حسين (ع ) پيوست .
آن دو روز عاشورا به فيض شهادت رسيدند.
101 زاهر بن عمرو
102 الحارث بن امر القيس
آن دو از قبيله بنى كند هستند.
زاهر كه در شجاعت و محبت اهل بيت (ع ) مشهور بود، در سال 60 هجرى به حج رفت و سپس به سپاه امام حسين (ع ) پيوست .
حارث كه با سپاه عمر بن سعد از كوفه خارج شده بود، در فرصت مناصب به ياران حضرت ملحق گرديد.
هر دو در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
103 عمر بن ضبيعه
104 بكر بن حى
آن دو از قبيله بنى تيم هستند.
عمر بن ضبيعه مردى شجاع بود. او افتخار درك رسول خدا (ص ) را داشته است .
آنها به همراه سپاه عمر بن سعد از كوفه خارج شدند و در موقعيت مناسب به ياران حسين (ع ) پيوستند.
عمرو و بكر در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيدند.
105 عبد الا على بن يزيد الكلبى
106 عماره بن صلخب الازدى
آن دو از جنگجويان دلير و از شيعيان كوفه هستند.
آنها با مسلم بن عقيل بيعت كردند و پس از شهادت مسلم و هانى در كوفه دستگير شدند.
ابن زياد دستور داد عبد الا على و عماره را به ميان قبيله شان برده و گردن بزنند.
آن دو از شهداى نهضت حسينى در كوفه هستند.
107 زهير بن سليم
108 قاسم بن حبيب
آن دو از قبيله بنى ازد و از شيعيان كوفه بودند.
زهير و قاسم با سپاه عمر بن سعد از كوفه بيرون آمده و در موقعيت مناسب به ياران حسين (ع ) پيوستند.
آن دو در حمله اول روز عاشورا به شهادت رسيدند.
109 ضرغامه بن مالك
110 كنانه بن عتيق
آن دو از قبيله بنى تغلب و از شيعيان كوفه بودند.
ضرغامه با مسلم بن عقيل بيعت كرد. او پس از شهادت مسلم ، با سپاه عمر بن سعد از شهر خارج شده و در فرصت مناسب خود را به ياران حسين (ع ) رسانيد. وى پس از نماز ظهر روز عاشورا در جنگ تن به تن به شهادت رسيد.
كنانه از اصحاب رسول خدا (ص ) و از زاهدان و قاريان قرآن بود.
او در روز عاشورا در حمله اول به شهادت رسيد.
111 سيف بن مالك
112 ادهم بن اميه
آن دو از قبيله بنى عبد قيس و از شيعيان بصره بودند.
سيف و ادهم همراه با عده اى ديگر از بصره خارج شده و در محلى به نام ابطح در نزديكى مكه به امام حسين (ع ) پيوستند.
ادهم در حمله اول روز عاشورا و سيف بعد از نماز ظهر در جنگ تن به تن به شهادت رسيدند.
113 جو ين بن مالك التيمى
او شيعه علوى بود.
چون به قبيله بنى تيم وارد شده بود لذا همراه آنها به سوى امام حسين (ع ) رفت تا با او بجنگد.
وقتى پيشنهادات حسين (ع ) از جانب عمر بن سعد در شد، جوين به همراه عده اى شبانه به ياران حضرت پيوستند.
او در روز عاشورا و در حمله اول به شهادت رسيد.
114 زياد ابو عمره
115 حبشى بن قيس
آن دو از قبيله بنى همدان هستند.
زياد محضر پيامبر (ص ) را درك كرده است . او مردى شب زنده دار و پرهيز كار بود.
سلمه جد حبشى از اصحاب رسول خدا بوده است .



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 0:48 | نویسنده : صفر رضائی |

رفتی ولی ای پاره‌ی تن برگردی

من منتظرم تا به وطن برگردی

 

جان تو و جان این عزیزان، عباس!

هیهات که بی حسین من برگردی


مقدمه:

خورشید همواره در چشمان مادرانی طلوع می کند که به دور دستها خیره شده اند و برای فرداها مردان و زنانی می پرورانند تا در زمین، این امانت الهی، جانشینی آسمانی باشند.

دامان تربیت مادران مهد پرورش انسانهای پاک و خدایی است و ما با نگاهی درس آموز از زندگانی این مادران توشه معرفت برمی چینیم.

یکی از مادران برجسته تاریخ «ام البنین، فاطمه کلابیه » است که زندگی او مالامال از عشق به ولایت و امامت بوده و در تربیت فرزندان دلیر و شجاع و با ادب چون عباس بن علی(ع) بسیار موفق بوده است.

تولد و رشد او در خاندان با اصالت و شجاع، صفات و ویژگیهای فردی این بانو و صبر و بردباری در خانه امامت و تربیت فرزندانی که همگی پیرو امام خویش بوده و تا آخرین لحظات زندگی خویش دست از ولایت نکشیده اند و پیام رسانی و مبارزه سیاسی این بانوی کریمه همه و همه نشان از مجد و عظمت وی دارد.

بانوی قطره های علقمه ، خاتون سوگ نشین علقمه … و مادر؛ مادری که اگر چه در کربلا نبود، ولی دلش تا ابد در کربلا ماند و نگاهش بر افق، که آیا «کاروان عشق» را بازگشتی خواهد بود؟ مادری که ام البنین بود، ولی آیینه نگاهش از آسمان کربلا، تنها اشکِ خونین ستارگان را چید؛ آن گاه که راوی، از عبور نیزه‏ها روایت می‏کرد!مادری که برای همیشه، با ناله‏های نینوایی، به یاد پسرانش، لالایی سرود و سروده‏هایش را فرات، هر روز، هنگام غروب نجوا می‏کند!

 

تصمیم گیری حضرت علی (ع) به ازدواج مجدد:

ده سال پس از رحلت حضرت رسول(ص) و حضرت فاطمه(س)، بنابر وصیت خود حضرت فاطمه (س) وقتی علی(ع) به فکر گرفتن همسر دیگری بود، عاشورا در برابر دیدگانش بود. برادرش «عقیل » را که در علم نسب‏ شناسی وارد بود و قبایل و تیره‏ های گوناگون و خصلتها و خصوصیّتهای اخلاقی و روحی آنان را خوب می‏شناخت طلبید. از عقیل خواست که: « برایم همسری پیدا کن شایسته و از قبیله ‏ای که اجدادش از شجاعان و دلیر مردان باشند تا بانویی این چنین، برایم فرزندی آورد شجاع و تکسوار و رشید.»

 

قبل از هر چیز ذکر این نکات مناسب است که :

آگاهان به انساب در گذشته از نظر دینی واجتماعی واخلاقی موقعیت ممتازی داشتند وهمانند سایر دانشمندان مورد مراجعه افراد بوده اند از جمله عقیل فرزندابوطالب بود وی علاوه بر شرافت خانوادگی ومجد وعظمتی که به جهت هاشمی بودن داشت ،به انساب وقبایل عرب آگاه بود وخانواده های شریف وخوشنام را از قبایل وخانواده هایی که اخلاق رذیله وصفات نکوهیده داشتند ،باز میشناخت وبدین جهت نیز افراد برای انتخاب بهتر درمورد همسر ودایه که طبعا باید از میان خانواده های اصیل انتخاب شود به وی رجوع میکردند چه آنکه در شرع مقدس نیز تاکید شده است :

برای انعقاد نطفه فرزند آینده تان محل مناسبی (رحم ) انتخاب کنید چه آنکه دایی فرزندتان در انتقال صفات همانند همسر شما که مادر فرزندتان است ،موثر است

پیامبر گرامی اسلام (ص) فرموده است : ای مردم! برحذر باشید از سبزه زاری که بر روی مزبله (منجلاب) می روید. سؤال شد از حضرت: سبزه زاری که بر مزبله بروید چیست؟

حضرت فرمود: زن زیبارویی که در خانواده پلید و نادرست رشد کرده باشد.

صفدی نقل میکند عقیل یکی از کسانی بود که نظر وگفته اش در علم انساب حجت بود ودر مسجد حضرت رسول (ص) برای وی حصیری میگذاردند که برآن نماز میکرد وقبائل عرب برای شناخت وآگاهی از علم انساب به دورش جمع میشدند واودرپاسخ مراجعات ،بسیار سریع الانتقال بود از این روست که علی بن ابیطالب (ع) آنگاه که قصد ازدواج دارد به برادر خویش، عقیل بن ابی طالب که در علم «انساب » معروف بود و ذهن و سینه اش گنجینه ای از اسرار خاندان گوناگون عرب بوده می فرماید:

«زنی را برای من اختیار کن که از نسل دلیرمردان عرب باشد تا با او ازدواج کنم و او برایم پسری شجاع و سوارکار به دنیا آورد.»

عقیل، بانو ام‌البنین از خاندان بنى‌کلاب را که در شجاعت بى‏مانند بود، براى حضرت انتخاب کرد. ودر در پاسخ برادر گفت:

«با ام البنین کلابیه ازدواج کن زیرا در عرب شجاعتر از پدران و خاندان وی نیست.» و سپس در مورد جد مادری ام البنین، ابوبراء عامر بن مالک، که در آن روز از جهت دلاوری و شجاعت کم نظیر بود می گوید:

«ابوبراء عامر بن مالک جد دوم فاطمه کلابیه از شجاعت در میان قبایل عرب بی نظیر است و کسی را شجاع تر از او جز حضرتت نمی شناسم از این رو او را بازی کننده با شمشیرها (ملاعب الاسنة) می نامند.»

عقیل همچنین از دیگر خصوصیات بارز خاندان بنی کلاب میگوید و امام این انتخاب را پسندید و عقیل را به خواستگارى نزد پدر ام‌البنین فرستاد

گویی نگاه نافذ علی از مرز زمانها عبور کرده و کربلا را با همه سختیهایش می بیند و برای یاری حسین(ع) از امروز در پی مادری شجاع از خاندان شجاع و دلیر است تا فرزندی چونان عباس، پدر فضیلتها، به دنیا آورد و او یاری گر حسین در کربلاباشد.

نام ونسب فاطمه کلابیه (از تبار خورشید) :

نام او فاطمه بود که بعدها پس از ازدواج با حضرت علی (ع) با کنیه‏ “امُّ البنین” (مادر پسران) مشهورشد. پدر و مادرش از خاندان بنی کلاب از اجداد بزرگ حضرت محمد (ص) بودند و دارای خوبیها و صفات خانوادگی مشترک بودند

فاطمه دختری پاکدل وباتقوا بود . وی شرافت خانوادگی و اصالت ذاتی و پاکی فطری را با نیروی جسمانی و زیبایی اندام یکجا به همراه داشت. روان پاک و روح تابناک این بانوی پاکدامن که بعدها به ام‌البنین شهرت یافت چنان در آسمان ایمان می‌درخشید که پس از فاطمه (س) دختر پیامبر (ص) بلندترین مقام را در میان زنان مسلمان احراز کرد.

فضایل اخلاقی، کمالات انسانی، نیروی ایمانی، ثبات و پایداری، شکیبایی و بردباری، بصیرت و دانایی، نطق و سخندانی او را به شایستگی ، بانوی بانوان کرده بود.

حزام بن خالد بن ربیعة بن وحید بن کعب بن عامر بن کلاب 

پدر ام البنین است مردی شجاع و دلیر و راستگو که از صفات ویژه او اوست. وی از استوانه‏هاى شرافت در میان عرب به شمار مى‏رفت و در بخشش، مهمان‌نوازى، دلاورى و رادمردى و منطق قوی مشهور بود.تاریخ ویژگیهای این مرد بزرگ را به مناسبتهای گوناگون چون جریان خواستگاری ام البنین و ازدواج حضرت علی(ع) ذکر می کند

مادر بزرگوار ام البنین، «ثمامه (یا لیلی) دختر سهیل بن عامر بن جعفر بن کلاب (از اجدادرسول خدا وامیرالمومنین )»

است که در تربیت فرزندان کوشا بوده و تاریخ از وی چهره درخشانی را به تصویر کشیده است. بینش عمیق، دوستی با اهل بیت و دوستی با فرزندان در کنار وظیفه مهم مادری و چونان معلمی دلسوز آموختن باورهای اعتقادی و مسایل مربوط به همسرداری و آداب معاشرت با دیگران از جمله ویژگیهای خاص این بانو است.

در بسیاری از کتب تاریخی نام یازده تن از مادران وی ذکر شده است که همگی از خانواده های شریف و اصیل عرب بوده اند و به واقع مصداق بارز «شجره طیبه »

می باشند شجره ای که اصل آن در زمین است و فرع آن در آسمانها و حاصل و نتیجه این درخت پاک همانا عباس بن علی و عثمان و لبید شاعر و ابوبراء بن عامر و … بوده اند

خاندان این بانو از خاندان‌هاى ریشه‏دار و جلیل‌القدر بود که به دلیرى و دستگیرى معروف بودند وهر یک در بزرگی و شرافت به گونه ای مشهور گشته اند و ما جهت اختصار به برخی از ویژگیهای آنان می پردازیم.

مورخان در مورد شرافت نسب ام البنین می نویسند:

«تاریخ پدران و داییهای ام البنین را به ما می شناساند و ما دانستیم که آنان از سوارکاران شجاع عرب در جاهلیت بوده و شرافت و آقایی (سیادت) آنها به حدی بوده است که حتی پادشاهان نیز به آن اذعان داشته اند.»

عامر بن طفیل :

عامر برادر ((عمره ))، مادر مادربزرگ ((ام البنین )) بود که از معروفترین سواران عرب به شمار مى رفت و آوازه دلاورى او در تمام محافل عربى و غیر آن پیچیده بود تا آنجا که اگر هیاتى از عرب نزد قیصر روم رفت در صورتى که با عامر نسبتى داشت ، مورد تجلیل و تقدیر قرار مى گرفت وگرنه توجهى به آن نمى شد.

عامر بن مالک:

جد دوم (مادری) فاطمه، ام البنین، ابوبراء عامر بن مالک است که در عرب معروف است به «ملاعب الاسِنَّةَ» یعنی بازی کننده با نیزه ها، زیرا شجاعت و دلاوری او به حدی بود که جنگ برایش بازی با نیزه ها بود. علاوه بر دلاورى ، از پایبندان به پیمان و یاور محرومان بود و مردانگى او ضعیفان را دستگیر بود که مورخان در این باب نمونه هاى متعددى از او نقل کرده اند.

عقیل به برادر بزرگوارش علی(ع) می گوید:

«ابوبراء عامر بن مالک جدّ دوم فاطمه در شجاعت در میان قبایل بی نظیر بوده و کسی را شجاعتر از او جز حضرتت نمی شناسم و از این رو او را «ملاعب الاسنّة» می خوانند.»

مورخان او را جنگاوری توانا و اسب سواری بی نظیر و در حفظ عهد و پیمان کوشا می دانند. «عامر» برادری به نام «طفیل» داشت که از جمله شجاعان عصر خود بود و تمام جنگجویان به قدرت بازو و مهارت وی در شمشیر زدن اعتراف می کردند. او عموی مادر ام البنین بود.

عروة بن عتبه :

عروه پدر ((کبشه )) نیاى مادرى ام البنین و از شخصیتهاى برجسته در عالم عربى بود. به دیدار پادشاهان معاصر خود مى رفت و از طرف آنان مورد تجلیل و قدردانى قرار مى گرفت و پذیرایى شایانى از او به عمل مى آمد

اینان برخى از اجداد مادرى حضرت ابوالفضل ( علیه السّلام ) هستند که متصف به صفات والا و گرایشهاى عمیق انسانى بوده اند و به حکم قانون وراثت ، ویژگیهاى والاى خود را از طریق ام البنین به فرزندان بزرگوارش منتقل کرده اند.

 

ام البنین(س) و تولدی نورانی:

در کتب تاریخی نوشته اند:

حَرام بن خالد به همراه جمعی از «بنی کلاب» به سفر رفته بود. در یکی از شبها به خواب فرو رفته و در عالم رؤیا دید که در زمین سرسبزی نشسته است و مرواریدهای درخشانی از اطراف بر جماعت و بر دستان او می ریزد و او از زیبایی آنها متعجب می شود. سپس مردی را می بیند که به سوی او می آید ـ از طرف بلندی ـ و هنگامی که به او می رسد سلام می کند و حرام او را جواب می دهد. آن مرد به او می گوید:

«این مروارید را به چه قیمت می فروشی؟»

حرام نگاه کرد و آن درّ زیبا را در دستان خود دید؛ رو به مرد کرده و گفت:

«من قیمت این درّ را نمی دانم که به شما بگویم، شما آن را به چه قیمت خریداری؟»

مرد گفت: من نیز نمی دانم قیمت او را ولی این هدیه ای است که یکی از پادشاهان عطا کرده است. و من ضامن هستم برای تو به چیزی که از درهم و دینار بالاتر است.»

حرام گفت: آن چیز چیست؟

مرد گفت: تضمین می کنم که او شرافت و سیادت ابدی دارد و بهره و بزرگی از او است. حرام گفت: آیا این را برایم ضمانت می کنی.و مرد پاسخ داد: آری. و حرام در پایان به مرد گفت: و تو اکنون واسطه در این امر می شوی.

و مرد نیز گفت: و من واسطه می شوم؛ او را به من اعطاء کرده اند و من به تو عطا می کنم.

وقتی حرام از خواب بیدار شد رؤیای خود را برای بنی کلاب گفت و خواستار تعبیر آن شد. یکی از خاندان وی گفت:

«اگر رؤیای صادقه باشد دختری روزی تو خواهد شد که یکی از بزرگان او را عقد خواهد کرد و به سبب این دختر مجد و شرافت و آقایی نصیب تو خواهد شد.»

و هنگامی که او از سفر برگشت، ثمامة بنت سهیل، همسر باوفای او، حامله بود و هنگام بازگشت همسرش از سفر وضع حمل کرده و دختری چونان مروارید درخشان وزیبا به دنیا آورد.حرام پس از آگاه شدن از تولد دخترش به خود گفت:«قد صدّقت الرؤیا» و از این بشارت شاد و مسرور شد.

نام او را «فاطمه» نهاد، و به رسم عرب کنیه ای برای وی برگزیدند که «ام البنین» بود.

پدران و مادران و خاندان ام البنین در شجاعت، کرم، اخلاق، هنر و وجاهت اجتماعی و بزرگواری پس از قریش، سرآمد قبایل گوناگون عرب بوده اند.

گفتنی است اگر چه خواب همواره حجت نیست ولی می تواند راهنما و دلیل خوبی باشد و در تاریخ می بینیم که بسیاری از انبیاء و اولیاء خدا در زندگانی خویش خوابهایی می دیدند که در مسیر زندگی با آنها راهنمایی می شدند. خواب حضرت یوسف(ع) در کودکی و خواب عبدالمطلب برای قربانی فرزند خود و خواب پیامبر(ص) در جنگها و نمونه های فراوان دیگری وجود دارد که در قرآن یا کتب روایی یافت می شوند که نباید به آنان با دیده حقارت نگریست.

به هر حال پس از این رؤیای صادقه فاطمه، مادر فضلیتها، به دنیا آمد و دوران کودکی را چونان دیگر کودکان گذراند و در دامان مادری مهربان و پاک و پدری شجاع که دارای سجایای اخلاقی فراوان بودند رشد کرد.

مورخان در مورد مادر بزرگوار فاطمه این گونه می نویسند:

و کانت ثمامة ادیبةٌ کاملةٌ عاقلةٌ فادَّبَتْ ابنتها بِآداب العرب و علَّمتها بما ینبغی ان تعلمها من آداب المنزل و تأدیة الحقوق الزوجیة و غیر ذلک مما تحتاجه فی حیاتها العامة.

«ثمامه، مادر ام البنین، بانویی ادیب و کامل و عاقل بود. آداب عرب را به دخترش آموخت و هر آنچه مورد نیاز یک دختر است در زندگانی از مسایل مربوط به خانه داری و اَدایِ حقوق (دیگران) و همسرداری و غیره را به او یاد داد.»

لازم به ذکر است که شایستگی تعلیم و باور حقیقتها در وجود ام البنین بوده است که بذر تعلیم مادر، در سرزمین افکار و اندیشه او شکوفا شده است.

و این گونه پاک بانوی بنی کلاب به رشد و پویایی جسمی و روانی رسید به گونه ای که در عرب ضرب المثل بود و نه تنها در حُسن و جمال و عفاف که در علم و ادب و اخلاق مورد نظر اهل دقت و بینش بوده است.

اثرگذاری ژنها در فرزندان چنان زیاد است که رسول خوبیها، حضرت محمد صلی اللّه علیه و آله، به جوانان امر می کند که برای ایجاد نسل خوب، به خانواده همسر آینده توجه داشته باشند

 

تاریخ تولد ام البنین :

در مورد تاریخ دقیق ولادت حضرت ام ‏البنین اطلاعی در دست نیست و تاریخ‏نگارانْ سال ولادت او را ثبت نکرده‏اند، ولی یاد آور شده‏اند که تولد پسر بزرگ ایشان، حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ، در سال ۲۶ ق اتفاق افتاده است.

برخی از تاریخ‏نگارانْ زمان ولادت ایشان را در حدود پنج سال پس از هجرت (در حوالی کوفه) تخمین می‏زنند

 27999991113322008008

ویژگی های بارز خاندان ام البنین :

الف: شجاعت و دلاوری که در کربلا زیباترین چهره خویش را نمایاند.

ب: ادب و متانت و عزت نفس که در زندگانی ۳۴ ساله عباس بن علی به وضوح دیده می شود.

ج: هنر و ادبیات که ام البنین از «دایی » خویش لبید شاعر به ارث برده بود و فرزند عزیزش عباس(ع) از مادر ادیبه خود. [البته شاعران دیگری در این خاندان می زیسته اند.]

د: ایثارگری و احترام به حقوق دیگران که نمود آن در عشق به ولایت و امامت متجلی شد.

ه: وفا و پایبندی به تعهدات.

 

مراسم خواستگاری از ام البنین :

حضرت علی (ع) پس از اینکه فاطمه کلابیه را تایید کرد وپسندید عقیل برادرش را برای خواستگاری به نزد پدر فاطمه فرستاد

و حرام که بسیار میهمان دوست بود پذیرایی کاملی از او کرده و با احترام فراوان به او خیرمقدم گفته و در مقابل وی قربانی کرد. سنت و رسم عرب این بود که تا سه روز از میهمان پذیرایی می کردند و روز سوم حاجت او را می پرسیدند و از علت آمدنش سؤال می کردند و خانواده ام البنین که خارج از مدینه زندگی می کردند نیز چنین رسمی را به جای آوردند.

روز چهارم با ادب و احترام از علت ورود وی جویا شدند و عقیل گفت: به خواستگاری دخترت فاطمه آمده ام، برای پیشوای دین و بزرگ اوصیا و امیر مؤمنان علی بن ابیطالب.

حزام که هرگز پیش‌بینی چنین پیشنهادی را نمی‌کرد، حیرت‌زده ماند. با کمال صداقت و راستگویی گفت : بَه بَه چه نسب شریفی و چه خاندان با مجد و عظمتی! اما ای عقیل «شایسته امیرالمؤمنین یک زن بادیه نشین با فرهنگ ابتدایی بادیه نشینان نیست. او با یک زن که فرهنگ بالاتری دارد باید ازدواج کند و این دو فرهنگ با هم فرق دارند.»

عقیل پس از شنیدن سخنان وی گفت:

امیرالمؤمنین از آنچه تو می گویی خبر دارد و با این اوصاف میل به ازدواج با او دارد.

پدر ام البنین که نمیدانست چه بگوید از عقیل مهلت خواست تا از مادر دختر، ثمامه بنت سهیل، و خود دختر سؤال کند و به او گفت:

«زنان بیشتر از روحیات و حالات دخترانشان آگاه هستند و مصلحت آنها را بیشتر می دانند.» آنچه در جریان صحبت عقیل و حرام بن خالد مورد نظر است و الگوی خانواده های امروز می تواند باشد، موارد زیر است:

الف) اکرام و احترام به میهمان حتی اگر ناشناس بوده و هدفش نیز ناشناخته باشد.

ب) احترام متقابل میهمان نسبت به میزبان و حفظ آداب و رسوم آنان چنان که عقیل انجام داد.

ج) صداقت خانواده عروس در بیان حقایق اگر چه به نفع آنان نباشد.

د) صراحت بیان خانواده داماد و عدم توجه به معیارهای غیر منطقی چون ثروت و مقام و شهری بودن و …

ه ) توجه پدران به نظر مادرها در امر ازدواج دخترهایشان.

و) توجه و اهمیت دادن به نظر دختر برای انتخاب همسر آینده اش.

ز) در نظر گرفتن نکات خاص روانشناسی اگر چه سطحی باشد در مسایل خانواده و مراعات ادب.

سخنان این دو بزرگوار، عقیل و حرام، به پایان رسید و حرام به سوی دختر بافضیلت خود، ام البنین آمد برای شنیدن پاسخ نهایی از وی…

وقتی پدر ام البنین به نزد همسر و دخترش برگشت دید همسرش موهای ام البنین را شانه می زند و او از خوابی که شب گذشته دیده بود برای مادر سخن میگوید…

 

خواب ام البنین یک شب قبل از خواستگاری :

در روز خواستگاری ام البنین در حالی که مادرش موهای او را شانه می کرد خوابی را که شب گذشته دیده بود برای مادر تعریف می کرد و خواستار تعبیر آن بود؛ او گفت

«مادر خواب دیدم که در باغ سرسبز و پردرختی نشسته ام. نهرهای روان و میوه های فراوان در آنجا وجود داشت. ماه و ستارگان می درخشیدند و من به آن ها چشم دوخته بودم و در باره عظمت آفرینش و مخلوقات خدا فکر می کردم. در مورد آسمان که بدون ستون بالا قرار گرفته است و همچنین روشنی ماه و ستارگان … در این افکار غرق بودم که ماه از آسمان فرود آمد و در دامن من قرار گرفت و نوری از آن ساطع می شد که چشمها را خیره می کرد. در حال تعجب و تحیر بودم که سه ستاره نورانی دیگر هم در دامنم دیدم. نور آنها نیز مرا مبهوت کرده بود. هنوز در حیرت و تعجب بودم که هاتفی ندا داد و مرا با اسم خطاب کرد من صدایش را می شنیدم ولی او را نمی دیدم گفت:

بشراکِ فاطمةُ بسادة الغُرَر

ثلاثة انجم و الزاهر القمر

ابوهم سیّد فی الخلق قاطبة

بعد الرسول کذا قد جاء فی الخبر

«فاطمه مژده باد تو را به سیادت و نورانیت. به ماه نورانی و سه ستاره درخشان پدرشان سید و سرور همه انسانهاست بعد از پیامبر گرامی و اینگونه در خبر آمده است.»

پس از خواب بیدار شدم در حالی که می ترسیدم. مادرم! تاویل رؤیای من چیست؟!» مادر به دخترک فهیمه و عاقله خود گفت:

«دخترم رؤیای تو صادقه است ای دخترکم به زودی تو با مرد جلیل القدری که مجد و عظمت فراوانی دارد ازدواج می کنی. مردی که مورد اطاعت امت خود است. از او صاحب ۴ فرزند می شوی که اولین آنها مثل ماه چهره اش درخشان است وسه تای دیگر چونان ستارگانند.»

پس از صحبتهای دوستانه و صمیمانه مادر و دختر، حزام بن خالد وارد اتاق شد و از آنها در مورد پذیرش علی(ع) سؤال کرد و گفت:

آیا دخترمان را شایسته همسری امیرالمؤمنین(ع) می دانی؟ بدان که خانه او خانه وحی و نبوت و خانه علم و حکمت و آداب است اگر او را (دخترت را) اهل و لایق این خانه می دانی – که خادمه این خانه باشد – قبول کنیم و اگر اهلیت در او نمی بینی پس نه؟

همسر او که قلبی مالامال از عشق به امامت داشت گفت:

ای «حزام » به خدا سوگند من او را خوب تربیت کردم و از خدای متعال و قدیر خواستارم که او واقعا سعادتمند شود و صالح باشد برای خدمت به آقا و مولایم امیرالمؤمنین(ع) پس او را به علی بن ابیطالب، مولایم، تزویج کن. (۲۵)

اگر چه خواب حجت نیست و جهت امور مهمی مثل ازدواج نمی توان تنها به خوابها اکتفا کرد ولی راهنمای خوبی برای رسیدن به مقصود می باشد اگر بیننده خواب مهذب باشد و طهارت ظاهری و باطنی را حفظ کند و اندیشه های شیطانی و خطورات ذهنی پراکنده نداشته باشد خوابهای او دارای تعبیر و تاویل مناسبی خواهد بود. ام البنین از شخصیتهایی بود که این طهارت را داشته و همواره در رفتار و کردار خویش راه صحیح و مناسب را پیش می گرفته است و از این رو رؤیای او به این زیبایی لباس واقعیت و حقیقت می پوشد و چهار پسر برای سید عالمیان علی(ع) می آورد که یکی قمر بنی هاشم می شود و دیگران نیز ستارگان آسمان ولایت و امامت هستند. اکنون با توجه به خواب حرام بن خالد قبل از تولد فرزندش «ام البنین» و نیز با نظر به صداقت اعراب بادیه نشین و بویژه خاندان و خانواده او و همچنین خوابی که قبل از ازدواج توسط خود فاطمه نقل می شود درمی یابیم که ازدواج علی(ع) و فاطمه کلابیه ازدواج آسمانی بوده و خداوند برای پرورش مرواریدی چون عباس(ع) صدف پاک و مطهری چون ام البنین را که میزبان شایسته ای بود قرار داده است و از میان زنان عرب او را برگزیده است.

 

تاریخ ازدواج ام البنین با حضرت علی (ع):

گروهی از مورخان بر آنند که علی(ع) با ام البنین بعد از شهادت حضرت زهرا(س)ازدواج نمود . دسته ای دیگر می گویند که این امر بعد از ازدواج حضرتش باامامه بوده، اما در هر حا ل ، مسلم است این ازدواج بعد از شهادت صدیقه کبری صورت گرفته است .

سالی که ام البنین به همسری امام علی (ع) برگزیده شد به طور دقیق معلوم نیست ولی تاریخ نویسان با توجه به اختلاف نظر در سن حضرت عباس (ع) که در زمان شهادت ۳۲ تا ۳۹ ساله نوشته‌اند و میلاد آن حضرت را در سال ۲۴ یا ۲۶ هجری قید کرده‌اند. معتقدند ازدواج ام‌البنین به تحقیق قبل از سال ۲۳ هجری واقع شده است.

و برخی معتقدند از تاریخ ازدواج فاطمه، ام‌البنین تا زمان تولد حضرت عباس (ع) ۱۰ سال فاصله شده و اگر این قول درست باشد، تاریخ این ازدواج فرخنده سال ۱۳ یا ۱۶ هجری بوده است.

برخی از تاریخ نویسان نوشته‌اند ابوالفضل العباس (ع) در جنگ صفین حضور داشته و در آن زمان ۱۵ تا ۱۷ ساله بوده است.

اگر این قول درست باشد چون پیکار اصلی صفین در ماه صفر سال ۳۷ هجری اتفاق افتاده، بنابراین تولد آن حضرت در سال ازدواج علی (ع) با ام‌البنین صحیح به نظر نمی‌رسد و محتمل است سال ۱۲ هجری این وصلت میمون به وقوع پیوسته است.

 

 ورود ام البنین به خانه علی (ع):

فاطمه کلابیّه سراسر نجابت و پاکی و خلوص بود. هنگامی که میخواست پابه خانه علی (ع) بگذارد گفت تا دختر بزرگ فاطمه (س) اجازه نفرمایند وارد خانه نمیشوم این نهایت ادب او را به خاندان امامت میرساند روز اولی که ام البنین علیهاالسلام پا در خانه علی علیه‏السلام گذاشت، حسن و حسین علیهماالسلام مریض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏که وارد خانه شد، خود را به بالین آن دو عزیز عالم وجود رسانید و هم‏چون مادری مهربان به دلجویی و پرستاری آنان پرداخت.وهمواره میگفت من کنیز فرزندان فاطمه هستم

 

فاطمه کلابیه، بعد از گذشت مدت کوتاهی از زندگی مشترک با علی علیه‏السلام ، به امیرالمؤمنین پیشنهاد کرد که به جای «فاطمه»، که اسم قبلی و اصلی وی بوده، او را ام البنین صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا علیهاالسلام از ذکر نام اصلی او توسط پدرشان، به یاد مادر خویش، فاطمه زهرا علیهاالسلام نیفتند و در نتیجه، خاطرات تلخ گذشته، در ذهن آن‏ها تداعی نگردد و رنج بی‏مادری آن‏ها را آزار ندهد.

حضرت علی (ع) در همسرش، خردى نیرومند، ایمانى استوار، آدابى والا و صفاتى نیکو مشاهده کرد و او را گرامى داشت و از صمیم قلب در حفظ او کوشید.

 

ثمره ازدواج ام البنین با حضرت علی (ع):

فاطمه کلابیه بنا به نقل تاریخ دومین یا سومین همسر علی بن ابی طالب(ع) بوده است. آنچه در زندگی مشترک این دو بزرگوار مطرح است حس وفاداری به یکدیگر و احترام متقابل می باشد.

ثمره ازدواج حضرت علی با او، چهار پسر رشید بود به نامهای: عبّاس، عبدالله، جعفر و عثمان، که به دلیل داشتن همین پسران، او را ام‏البنین، یعنی مادر پسران می‏خواندند.

فرزندان ام البنین همگی در کربلا به شهادت رسیدند و نسل ایشان از طریق عُبیداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل علیه‏السلام ادامه یافت

 

میلاد فرزند شجاعت:

نخستین فرزند پاک بانو ام‏البنین، علمدار کربلا ابوالفضل العباس(ع) بود که با تولدش، مدینه به گل نشست، دنیا پر فروغ گشت و موج شادى، خاندان علوى را فرا گرفت. قمرى تابناک به این خاندان افزوده شده بود و مى‏رفت که با فضایل و خون خود، نقشى جاودانه بر صفحه گیتى بنگارد.برخى از محققان برآنند که حضرت ابوالفضل العباس(ع) در روز چهارم ماه شعبان سال ۲۶ هجرى دیده به جهان گشود.

هنگامى‌که مژده ولادت عباس به امیرالمؤمنین(ع) داده شد، به خانه شتافت او را در برگرفت، باران بوسه بر او فرو ریخت و مراسم شرعى تولد را درباره او اجرا کرد. در روز هفتم تولّدش طبق رسم و سنّت اسلامی گوسفندی را به عنوانِ عقیقه ذبح کردند و گوشت آن را به فقرا صدقه دادند امیرالمؤمنین(ع) از پس پرده‏هاى غیب، جنگاورى و دلیرى فرزند را در عرصه‏هاى پیکار دریافته بود و مى‏دانست که او یکى از قهرمانان اسلام خواهد بود، لذا او را عباس (دژم: شیر‌بیشه) نامید؛ زیرا در برابر کژی‌ها و باطل، ترش‌رو و پر آژنگ بود و در مقابل نیکى، خندان و چهره گشوده. همان‌گونه که پدر دریافته بود، فرزندش در میادین رزم و جنگ‌هایى که به وسیله دشمنان اهل بیت(ع) به وجود مى‏آمد، چون شیرى خشمگین مى‏غرید، گردان و دلیران سپاه کفر را درهم مى‏کوفت و در میدان کربلا تمامى سپاه دشمن را دچار هراس مرگ‌آورى کرد.

روزی ام البنین وارد اتاق شد. علی(ع) را دید که عباس خردسال را روی پاهایش نشانده، آستین‌های کودک را بالا زده و بازوانش را می‌بوسد و به شدت می‌گرید. ام البنین حیران و نگران علت را پرسید. علی(ع) با اندوه پاسخ داد:‌ به این دو دست نگاه می‌کردم و آنچه بر سرشان می‌آید، به یاد می‌آوردم. تعجب ام البنین به ترس تبدیل شد: مگر چه بر سر دستان پسرم خواهد آمد؟ و پاسخ شنید که از بازو قطع خواهند شد. پرسید:‌ چرا یاعلى؟ و آنگاه شرح کربلا را شنید و اینکه دستان فرزندش در راه پسر ریحانه رسول، قطع خواهند شد. گریه امانش نمی‌داد، اما شکر خدا را می‌گفت که پسرش فدای سبط گرامی رسول(ص) می‌شود. علی(ع) مادر عباس را به منزلتی که فرزندش نزد خدا داشت، بشارت داد و گفت که خداوند در عوض دو دست، دو بال به او می‌بخشد تا با ملائکه در بهشت پرواز کند.با تولّد عبّاس، خانه علی(ع) آمیخته ‏ای از غم و شادی شد: شادی برای این مولود خجسته، و غم و اشک برای آینده‏ ای که برای این فرزند و دستان او در کربلا خواهد بود.

 

سفارش به دفاع از ولایت:

هنگامی که امام حسین علیه‏السلام آهنگ ترک مدینه و تشرف برای حج و به دنبال آنْ هجرت به سوی عراق کرد، ام البنین علیهاالسلام به همراهان امام حسین علیه‏السلام چنین سفارش می‏کرد: «چشم و دل مولایم امام حسین علیه‏السلام و فرمان‏بردار او باشید

فرزندانم به فدای حسین علیه‏السلام

«بشیر» پس از واقعه کربلا به مدینه باز می گردد و از وقایع جانسوز کربلا و کربلاییها برای اهل مدینه سخن می گوید.

مورخان می نویسند:

پس از واقعه کربلا بشیر در مدینه ام البنین را ملاقات می کند تا خبر شهادت فرزندانش را به او بدهد. ام البنین پس از دیدن وی که فرستاده امام سجاد علیه‏السلام بود می گوید:

ای بشیر! از امام حسین علیه‏السلام چه خبر داری؟

بشیر گفت: خدا به تو صبر دهد که عباس تو کشته گردید. ام‏البنین فرمود: از حسین علیه‏السلام مرا خبر ده!

بشیر خبر شهادت بقیه فرزندان او را هم اعلام کرد، ولی ام‏البنین پیوسته از امام حسین علیه‏السلام خبر می‏گرفت وبا صبر و بصیرتی بی نظیر می گوید:

«یا بشیر اخبرنی عن ابی عبدالله الحسین(ع). اولادی و من تحت الخضراء کلهم فداء لابی عبدالله الحسین(ع).»

ای بشیر خبر از [امام من]اباعبدالله الحسین بده فرزندان من و همه آنچه زیر این آسمان مینایی است فدای اباعبدالله(ع) باد

چون بشیر خبر شهادت امام حسین علیه‏السلام را به آن حضرت داد، صیحه‏ای کشید و گفت: قد قَطّعتَ نیاطَ قلبی: ای بشیر! رگ قلبم را پاره کردی و سپس صدا به ناله و شیون بلند کرد.

آرى معرفت و امام شناسى آن بانوى بزرگوار در حدى بود که در مورد چهار فرزندش ، چنین نگفت ولى در مورد رهبرش امام حسین (ع ) چنین فرمود

این علاقه او به امام حسین علیه‏السلام دلیل کمال معنویت اوست که آن همه ایثار را در راه مقام ولایت فراموش کرد و تنها از رهبرش سخن به میان آورد.

به هر حال، فقدان فرزندانش او را متأثر و ناراحت کرده بود، چنانکه وقتی حضرت زینب(س) سپرخونین حضرت عباس را به عنوان یادگاری به ام البنین نشان داد، وی تا آن رادید چنان دلش سوخت که نتوانست تحمل کند و بی هوش بر زمین افتاد.

 

مادر چهار شهید:

با شهادت چهار فرزند ام‏البنین علیهاالسلام در کربلا، این بانوی شکیبا، به افتخار مادر شهیدان بودن نائل آمد و درکنار همسر شهید بودن، افتخاری دیگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.

وقتی خبر شهادت فرزندانش به او رسید، سرشک اشک از دیده فرو ریخت و با روحیه‏ای قوی در اشعاری گفت: «ای کسی که فرزند رشیدم عباس را دیدی که همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علی علیه‏السلام همه شیران بیشه شجاعتند. شنیده‏ام بر سر عباس عمود آهنین زدند، در حالی که دست‏هایش را قطع کرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه کسی می‏توانست نزد او آید و با او بجنگد؟»

براستی پرورش فرزندانی چنین شجاع که در راه شریعت و ولایت از جان گذشته و به تمامی تعلقات و وابستگیهای خاص دوره جوانی و نوجوانی پشت پا زده و در راه دین و رهبر فدا شوند کاری بس عظیم و ستودنی است.

ام البنین، مادر چهار شهید در یک جبهه، الگو و اسوه ای است برای مادران شهدای کربلای ایران. اگر نبود صبر و بردباری و بصیرت این زن در تاریخ اسلام، به یقین دفتر صبر و استقامت بی سرمشق می ماند و مادران شهیدان در ایران باافتخار و سربلندی از جوانان به خاک خفته خویش چنین صبورانه سخن نمی گفتند

 

ام البنین، پاسدار خاطره عاشور:

از ویژگی‏های بسیار مهم ام البنین، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وی پس از واقعه عاشورا، از مرثیه‏خوانی و نوحه‏سرایی استفاده کرده تا ندای مظلومیت کربلاییان را به گوش نسل‏های آینده برساند. ایشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس علیه‏السلام ، عبیداللّه‏ که همراه مادرش در کربلا حضور داشت و سند زنده‏ای برای بیان وقایع عاشورا بود، به بقیع می‏رفت و نوحه می‏خواند.

و شور و غوغایی بپا می کرد . مردم مدینه اطراف او گرد می آمدند و با او همناله می شدند. ( حتی مروان بن حکم حاکم وقت مدینه نیز در میان ایشان بود و گریه می کرد )

او با این اشعار، هم حماسه کربلا را بازگو و هم در قالب عزاداریْ به حکومت وقت نوعی اعتراض می‏کرد و مردم را که اطراف او جمع می‏شدند، از جنایات بنی‏امیه، آگاه می‏نمود.

امام باقر(سلام الله علیه)میفرماید:آن حضرت به بقیع میرفت و آن قدر جانسوز مرثیه میخواند که مروان با آن قساوت قلب گریه میکرد

 

عروج عرشی و غروب مادر مهتاب:

چند سالی است که (فاطمیه نه در سوم جمادی الثانی که ده روز دیرتر یعنی در سالروز رحلت فاطمه ای دیگر به اتمام می رسد رازی که در این قرابت زمانی میان سالروز پرواز فاطمه صدیقه و (فاطمه کلابیهوجود دارد بی شک همانا ابراز ارادتی است که ام البنین به زهرا و خانه و خوانواده او داشت چه بسیار که این دومین فاطمه علی خود را کنیز زینبین و پسرانش را غلام حسینین می خواند چه بسیار که که ام البنین تجلی گر ادب شده بود و از عباس در همان حال که کودکی بیش نبود تقاضا کرده بود حسین را نه برادر که مولا خطاب کند.

(( پسرم!تو و حسین پدرانتان یکی است اما من کنیز مادر حسین هستم.))

زندگی سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام البنین رو به پایان بود وآخرین شب زندگی ام البنین بود. فضه‌‌ خادمه رو به خانم کرد و از این بانو ادب خواست در این آخرین لحظات بالا ترین جمله را به او بیاموزد. ام البنین لب به تبسم گشود و اندکی بعد آرام زمزمه کرد:((السلام علیک یا ابا عبدالله))….

تا فضه یک بار دیگر یاد آنرو بیافتد که اصحاب به ام البنین خبر شهادت پسرانش را می دادند در حالی که او تنها از حسین می پرسید. از حسین می پرسید و می گفت:پسرانم فدای او از حسین بگویید….

لحظاتی فضه به خود آمد ام البنین را در حال احتضار دید دوید و فرزندان علی(ع) راو فرزندان حسین بن علی را صدا زد.اندکی بعد ندای مادر مادر مدینه را پر کرد. این اولین بار بود که فرزندان و نوادگان فاطمه ام البنین را مادر صدا می کردند و خانم ممانعتی نمی کرد. شاید او را دیگر رمقی نمانده بود تا بگوید:من کنیز فاطمه هستم مرا مادر نخوانید!

حضرت زین العابدین(ع) بی اختیار یاد آن غروبی افتاد که عمویش عباس آغشته به خون خویش برای اولین بار فریاد بر آورد: ((یا اخی ادرک اخی!))… قطرات اشک بر گونه هایش نشست ام البنین دیگری ندای مادر مادر فرزندانش را نمی شنید…

او به عنوان همسر شهید، رسالت خویش را به خوبی به پایان رسانید و فرزندانی تربیت کرد که فدایی ولایت و امامت بودند و هر ۴ تن در در کربلا قربانی آرمانهای «ولی » و «امام » خویش شدند و بدین وسیله بر صحیفه تربیت ام البنین امضای سبز مولای متقیان علی(ع) قرار گرفت. پس از کربلا بار رسالت سیاسی و اجتماعی خویش را به دوش گرفت و پیامهای مهم کربلا را به فرداها صادر کرد و ارزشهای معنوی این حماسه عرفانی را زنده نگاه داشت.

همسر شهید، مادر چهار شهید و طلایه دار پیام آوران کربلا پس از زینب(س) که لحظه لحظه عمر خویش را با خدای خود معامله کرد و لحظه ای خطا و انحراف در زندگی وی راه نیافت

او، بعد از زینب کبری علیهاالسلام دار فانی را وداع گفت، ولی تاریخ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته‏اند، به طوری که عده‏ای آن را سال ۷۰ هجری قمری بیان کرده‏اند و عده دیگری تاریخ وفات آن مادر فداکار را، سیزدهم جمادی الثانی سال ۶۴ هجری قمری دانسته‏اند که نظر دوم از شهرت بیشتری برخوردار است

او در قبرستان بقیع در کنار سبط رسول خدا، امام حسن(ع)، و فاطمه بنت اسد و دیگر چهره های درخشان شریعت محمدی(ص) به خاک سپرده شد اگر چه جسم او در خاک است اما روح بلند او و صفات کریمه و عظیمه وی نام او را به بلندای آفتاب زنده نگاه داشته است و در پرتو صفات این بانوی فاضله انسانهایی تربیت شده اند که در تاریخ ماندگار خواهد بود

قبر او بُقعه ای از آسمان است و مردان و زنان دین باور به زیارت او می روند تا جرعه ای از دریای بیکران مجد و عظمت او را جویا شوند و کویر تفتیده خویش را حیات بخشند

چه زیباست القاب او در میان مسلمانان ام العشق، ام المهتاب ، ام الوفاء وغیره…

 

ام البنین الگویی تمام عیاربرای ما:

اگر بخواهیم چشم اندازی از زندگانی سراسر ایثار و از خودگذشتگی ام البنین، مادرِ شجاعت، را در برابر آیندگان بگشاییم باید بگوییم که:

ام البنین آسمانی زندگی کرد و در دامان حقیقتها پرورش یافت و در بوستان زندگی خویش گلهایی را پرورش داد و سپس با دست خویش و از اعماق قلب مطهرش به امام زمان خود، حسین(ع) فرزندِ پاک بانوی آفرینش، تقدیم کرد.

 

زندگانی این بانوی حرم علی بن ابی طالب(ع) آینه ای است برای هدایت بشر امروز و به ویژه درسی برای زنان برجسته است و می توان دوره های زیر را در زندگی سراسر عشق و مبارزه او مشاهده کرد:

۱) دوران قبل از ازدواج با روحیات پاک و صادقانه که رؤیای صادقه او نتیجه این طهارت بود.

۲) زندگانی در خانه ولایت و به جای گذاشتن خاطره های خوش در اذهان فرزندان همسر

۳) تربیت فرزندانی شجاع و دلاور و شیفته دانایی و تربیت ولایی جوانان خود که ۳۴ سال این دوره به طول انجامید و انجام وظایف مادری به بهترین صورت.

۴) ایثار در جایگاه «همسر شهید» و صبر و بردباری در فراق همسر باوفای خود که ۲۰ سال به طول انجامید.

۵) نگهداری از یتیمان و بازماندگان واقعه کربلا و بیدادگریها و مبارزات سیاسی که این دوره ۹ سال به طول انجامید.

 

 ام‏ البنین علیهاالسلام ، واسطه فیض الهی

ام‏ البنین، همسر علی علیه‏السلام و مادر سردار کربلا، نزد مسلمانان جایگاهی ویژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتی والا برخودار است، و این مقامْ به واسطه تقدیم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواری و عبودیت ایشان است. از این‏رو، مؤمنانِ حاجت‏مند و دردمند او را به درگاه حضرت باری تعالی شفیع و واسطه قرار می‏دهند، و غم واندوهشان را با زیارت مزار آن بانو می‏زدایند

ایت الله العظمی حاج سید محمد حسینی شیرازی می‌فرمود: شخصی در عالم مکاشفه، حضرت ابالفضل العباس را دید و عرض کرد: آقا جان! حاجتی دارم و نمی‌دانم برای روا شدن آن به چه کسی متوسل شوم؟ قمر بنی‌هاشم فرموده بود: به مادرم امالبنین…

از مرحوم آیت الله العظمى آقاى حاج سید محمود حسینى شاهرودى (متوفى ۱۷ شعبان ۱۳۹۴ هجرى قمرى ) نقل است که فرموده بود:

من در مشکلات ، صد مرتبه صلوات براى مادر حضرت ابوالفضل العباس ‍ علیه السلام ، ام البنین علیه السلام ، مى فرستم و حاجت مى گیرم(به تجربه رسیده است که نذر براى ام البنینعع و اطعام مستمندان به نام حضرت اباالفضل العباس علیه السلام ، براى بر آورده شدن حاجات موثر است . گفته شده که

چهار شب جمعه ، ده مرتبه سوره یس ، بدین طریق خوانده شود انشاء الله کارساز خواهد بود: شب جمعه اول سه مرتبه ، شب جمعه دوم سه مرتبه ، شب جمعه سوم سه مرتبه ، شب جمعه چهارم یک مرتبه ، سوره یس ‍ به نیابت از حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام و هدیه براى مادرش ‍ ام البنین علیه السلام بخواند، انشاء الله که حاجات بر آورده به خیر خواهد گردید

همچنین در میان مردم ، به ویژه کسانى که نسبت به مقام ام البنین علیه السلام شناخت دارند، مشهور است که هرگاه چیزى را گم کنند یا در جستجوى آن باشند، هدیه به روح آن بانوى بزرگوار سوره فاتحه اى مى خوانند و صلواتى مى فرستند. درنتیجه به اذن خدا به شى گمشده و یا حاجتى که دارند، دست مى یابند، و این امر بارها تجربه شده است .

 

 

متن زیارت نامه ی حضرت ام البنین سلام الله علیها

 

بسم الله الرحمن الرحیم

اشهد ان لا اله الّا الله وحده لا شریک له و اشهد انّ محمدا عبدُه و رسولُه .

السلام علیکَ یا رسول الله . السلام علیکَ یا امیر المومنین .

السلام علیکِ یا فاطمةَ الزهراء. السلام علی الحسن و الحسین سیدی شبابَ اهلِ الجنة

السلام علیکِ یا زوجة وصی رسول الله

السلام علیکِ یا عزیزة الزهراء

السلام علیکِ یا اُمَّ البُدور السَّواطع یا فاطمة بنت حِزام الکِلابیه المُکَنّاة باُمِّ البنین و رحمت الله و برکاته.

اُشهِد الله و رسولَه اَنَّکِ جاهدتِ فی سبیل الله اذ ضحیّتِ باولادک دون الحسین ابنِ بنتِ رسولِ الله

و عبدتِ اللهَ مُخلَصَةً له الدین بِوِلائک للائمة المعصومین

و صبرتِ علی تلک الرزیة و احتسبتِ ذلک عند الله رب العالمین.

وآزرتِ الامام علی بن ابیطالب علیه السلام فی المِحَنِ و الشَدائِد و المصائِبِ و کنتِ فی قُمّة الطاعة و الوفاء و انَّکِ اَحسَنتِ الکفالةَ و ادّیتِ الامانةَ الکبری فی حفظِ ودیعتی الزهراء البتول علیها السلام، السّبطین الحسن و الحسین

وبالغتِ و آثرتِ و رعیتِ حُجَجَ الله المیامین و سعیتِ فی خدمةِ ابناءِ رسول رب العالمین عارفةً بحقّهم ، موقنةً بِصِدقِهم ، مُشفِقَةً علیهم ، موثرةً هواهُم و حبُّهم علی اولادِکِ السُّعداء ، فسلام الله علیکِ کُلَّما دَجَن اللَّیل و اضاءَ النّهار . فَصِرتِ قُدوَةً للمومنات الصالحات لانَّکِ کریمةُ الخلائق ، تقیّةٌ زکیةٌ فرضی الله عنکِ ارضاکِ و جَعَلَ الجنةَ منزلکِ و ماوآکِ .

و لقد اعطاکِ من الکِراماتِ الباهراتِ حتّی اَصبَحتِ بطاعتکِ لِسَیِّدِ الاوصیاءِ و بِحُبِّکِ لِسَیِّدةِ النساء الزهراء علیها السلام و فدائِکِ باولادکِ الاَربَعةِ لِسَیِّدِ الشُّهداء علیه السلام ، بابا لِلحِوائج .

فاِنَّ لکِ عند الله شاناً و جاهاً محموداً و السلام علی اولادکِ الشُّهداء العباس علیه السلام قمر بنی هاشم بابَ الحوائج و عبدالله و عثمان و جعفر الذین اِستَشهَدوا فی نُصرَةِ الحسین علیه السلام بکربلاء .

فجزاکِ الله و اجزاهُم اَفضَلَ الجزاءِ فی جنّات النّعیم .

اللهم صل علی محمد و آل محمد عَدَدَ الخلائق التی حَصرُها لا یُحتَسَب او یَعُدُّ و تَقَبَّل مِنَّا یا کریم

ترجمه :

به نام خداوند بخشنده مهربان

 

شهادت می دهم که پروردگاری جز خدای یکتا وجود ندارد و احدی شریک و همتای او نیست و گواهی می دهم که محمد بنده و فرستاده اوست .

درورد بر تو ای فرستاده خدا ، درورد بر تو ای پیشوای ایمانیان

درود بر تو ای فاطمه زهرا ، پیشوا و سرور زنان در هر دو جهان

درود بر حسن و حسین ، دو سرور جوانان اهل بهشت

درود برتو ای همسر جانشین فرستاده خدا

درود بر تو ای کسی که عزیز حضرت زهرا بودی

سلام بر تو ای مادر ماههای درخشان ، ای فاطمه دختر حزام بن خالد از قبیله بنی کلاب که لقب داده شدی ( از طرف حضرت علی ) به ام البنین ( مادر پسران ) و رحمت و برکات خدا بر تو باد.خدا و پیامبرش را گواه می گیرم که همانا تو با اهدای فرزندانت و قربانی‏کردن آن‏ها در راه آرمان‏های حسین علیه‏السلام جهاد نمودی؛ و بندگی خدا را با تحت ولایت قرار گرفتن امامان معصوم با خلوص کامل به جا آوردی و بر آن مصیبت جانکاه و عظیم ( که برای فرزندانت اتفاق افتاد )صبر نمودی چرا که آنرا در پیشگاه حضرت حق می دانستی و همواره در سختی ها و شدائد ، امام علی بن ابی طالب را یاری می کردی و همواره در نهایت اطاعت و وفاء نسبت به این خاندان بودی .

وهمانا تو به خوبی کفالت و خدمتگزاری در خانه ی علی را عهده دار شدی و با حفظ و نگهداری دو یادگار زهرای اطهر – امام حسن و امام حسین – امانت بسیار بزرگ خدا را ادا کردی و حجت های خدا را برگزیده و و در راه به ثمر نشستن اهداف آنها تلاش نمودی .

و در خدمتگزاری به فرزندان رسول خدا سعی و تلاش نمودی در حالیکه نسبت به ایشان معرفت کامل داشته و به صدق گفتارشان یقین داشتی و در نهایت مهربانی و دلسوزی نسبت به ایشان بودی و برگزیدی هواخواهی ایشان را .

و فرزندان رسول خدا را بیشتر از فرزندان سعادتمند خودت دوست می داشتی و محبت نسبت به ایشان را در محبت نسبت به اولاد خودت ، ترجیح می دادی .

پس درود خدا در هر لحظه از شبانه روز بر تو باد .

پس ( با اوصاف فوق ) پیشوا و الگوی زنان مومن و نیکوکار گردیدی

چرا که تو دارای اخلاقی بسیار پسندیده و کریمانه بودی که بسیار متقی و پاکیزه بودی.

پس خداوند از تو راضی باد و تو را نیز راضی نمایدو رضوان خود را منزل و ماوی تو قرار دهد .

همانا که خداوند بواسطه اطاعت تو از امیرمومنان و همچنین محبت و عشق تو به فاطمه زهرا و نیز فداکردن چهار فرزندت در رکاب اباعلبدالله الحسین ؛ به تو کراماتی باهره و عظیم عنایت نمود .

پس تو در درگاه الهی جایگاهی بس پسندیده و عظیم خواهی داشت .

و درود خدا بر فرزندان شهیدتعباس همو که ماه بنی هاشمیان و باب الحوائج است

و عبدالله دیگر فرزندت و نیز عثمان و جعفر

همان کسانیکه در راه یاری امام حسین علیه السلام در کربلا به شهادت رسیدند.

پس خداوند به تو و چهار پسرت بهترین پاداش ها را در جنات نعیم عطا فرماید.

بار پروردگارا ! بر محمد و آل محمد به تعداد موجوداتی که خلق نموده ای و تعداد آنان به شمارش نمی آید ؛ درورد و صلوات فرست و از ما قبول بفرما ای خدای کریم




سخن بزرگان در بیان فضایل ام‏ البنین(س)

عالم جلیل‏ القدر، زین‏الدین عاملی، شهید ثانی درباره حضرت ام‏ البنین(س) می‏گوید: «ام‏ البنین از بانوان با معرفت و پر فضیلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگی خالص و شدید داشت و خود را وقف خدمت به آن‏ها کرده بود. خاندان نبوت نیز برای او جایگاه والایی قائل بودند و به او احترام ویژه می‏گذاشتند.»

هم‏چنین علامه سید محسن امین می‏گوید: «ام البنین(س) ، شاعری خوش‏بیان و از خانواده‏ای اصیل و شجاع بود.» (6)

علی محمد علی دُخَیِّل، نویسنده معاصر عرب در وصف این بانوی بزرگوار می‏نویسد: «عظمت این زن (ام البنین) در آن‏جا آشکار می‏شود که وقتی خبر شهادت فرزندانش را به او می‏دهند، به آن توجه نمی‏کند، بلکه از سلامت حضرت امام حسین (ع) می‏پرسد؛ گویی امام حسین (ع) فرزندِ اوست نه آنان».(7)

سید باقر شیریف قرشى در کتاب خود العباس رائد الکرامه و الفدا فى الاسلام گفته است : در تاریخ دیده نشده که زنى نسبت به فرزندان هووى خود محبتى مخلصانه و رزد و آنها را بر فرزندان خود مقدم بدارد، جز این بانوى پاک(س) یعنى ام البنین(8)

شیخ جعفر نقدى در کتاب خود (زینب کبرى ) مى گوید: ام البنین(ع) از جمله بانوان با فضیلت ، خوش بیان ، و سخنور، پرهیزکار و اهل عبادت و تقوا بود. اهل بیت را به خوبى مى شناخت(9) . مقرم مى گوید ام البنین علیه السلام از بانوان با فضیلت به شمار مى رفت . وى حق اهل بیت را خوب مى شناخت و در محبت و دوستى با آنان خالص بود و متقابلا خود در میان آنان جایگاه بلند و مقام ارجمندى داشت.(10)

 

پی نوشت ها:

1_( ستاره درخشان مدینه حضرت ام البنین(س) ، ص ۱۴۲)

2_( چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس(ع)، ج 1 ص 464)

3_(چهره درخشان قمر بنى هاشم ابوالفضل العباس (ع)، ج 1، ص 464)

4_(حیاه العباس ، شیخ جعفر، ص 46)

5_( ام البنین نماد از خود گذشتگى)

6_( اعیان الشیعه ، ج 2 ص 289)

7_( العباس (ع) ، ص 18)

8_( عباس بن على رائد الکرامه ، ص 23)

9_( زینب الکبرى(س) ، ص 25)

10_( العباس(ع)، ص 72)



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 0:38 | نویسنده : صفر رضائی |
 

فرزندان حضرت علی (ع) بنابر آنچه که ابن سعد در طبقات و بلاذری در انساب الاشراف  آورده است عبارتند از:


1 امام حسن و امام حسین (ع) و محسن و زینب کبری و ام کلثوم کبری که مادرشان فاطمه دختر رسول خدا می باشد.

محسن در جریان حمله به خانه حضرت زهرا و آتش زدن آن سقط شد، زینب به عقد عبدالله بن جعفر بن ابی طالب درآمد و ام کلثوم زوجه عمر بن خطاب شد.

2  - محمد بن علی معروف به محمد بن حنفیه که مادرش خوله دختر جعفر بن قیس بن مسلمه بن ثعلبه بن یربوع بن ثعلبه بن الدول بن حنفیه بن لجیم بن صعب بن علی بن بکر بن وائل بوده است.

3  - عبید الله بن علی که توسط مختار فرزند ابوعبید در منطقه ای در ناحیه دشت میشان خوزستان بنام مذار کشته شد.

و ابوبکر بن علی که در کربلا به شهادت رسید. ایندو اولادی نداشتند.

مادر این دو لیلی دختر مسعود بوده است.

4  - عباس اکبر و عثمان و جعفر اکبر و عبد الله که در کربلا شهید شدند. مادر اینها ام البنین بوده است. (از عباس دو فرزند بنامهای عبیدالله و فضل متولد شد که نسل حضرت عباس از عبید الله باقی ماند).

5  - محمد اصغر فرزند علی که در کربلا به شهادت رسید. مادرش کنیز بوده است.

6  - یحیی و عون که مادرشان اسماء بنت عمیس می باشد. (اسماء زن جعفر بوده و از او عبدالله بن جعفر متولد شد و آنگاه به عقد ابوبکر درآمد و محمد بن ابی بکر که از یاران علی (ع) بوده است حاصل این ازدواج بوده است و در نهایت به عقد حضرت علی در آمد).

7  - عمر اکبر و رقیه که مادرشان صهباء بوده است.

8  - محمد اوسط ابن علی که مادرش امامه دختر ابوالعاص می باشد. (امامه دختر زینب می باشد و زینب دختر رسول خدا بوده است).

9  - ام الحسین و رملة کبری که مادرشان ام سعید دختر عروة بن مسعود می باشد.

10  - دختری به نام ام یعلی که در خردسالی از دنیا رفت، مادرش محیاة دختر امرء القیس بوده است. (امرء القیس در زمان عمر مسلمان شد، او سه دختر داشت که یکی از آنها بنام محیاة را به عقد علی (ع) در آورد و زینب را به عقد امام حسن (ع) و رباب را به عقد امام حسین (ع)، از زینب فرزندی متولد نشد ولی از رباب سکینه متولد شد که در کربلا حضور داشت).

11- ام هانی و میمونه و زینب صغری و رملة صغری و ام کلثوم صغری و فاطمه و امامه و خدیجه و ام الکرام و ام اسلم و ام جعفر و جمانه و نفیسه دختران علی (ع) می باشند که مادران آنها کنیزان مختلف بوده اند.

 

مسعودی در مروج الذهب، شمار اولاد علی (ع) را به بیست و پنج تن رسانده است.شیخ مفید در کتاب ارشاد تعداد آنها را هفده تن از دختر و پسر دانسته و پس از آن گفته است: عده ای از علمای شیعه گویند که فاطمه پس از وفات پیامبر (ص) جنینی که پیامبر او را محسن نامیده بود سقط کرد.بنابر قول این عده، فرزندان آن حضرت هجده تن بوده اند.

ابن اثیر گوید: محسن در کودکی وفات یافته است.آیا این محسن که ابن اثیر از او نام برده غیر از آن محسنی است که مفید از آن یاد کرده؟ مسعودی و شیخ مفید فرزندان علی را همراه با ذکر محسن، نام برده و کسان دیگری همچون محمد اوسط و ام کلثوم صغرا بنت صغیر (دختر کوچک) و رملة صغرا را به شمار فرزندان امیر المؤمنین (ع) اضافه کرده اند.

اما با توجه به گفتارها و نوشتارهایی که از مورخان و علمای نسابه در دست داریم، چنین می نماید که فرزندان علی (ع) سی و سه تن بوده اند و شاید علت این رقم زیاد آن باشد که مورخان اسم و لقب هر یک از فرزندان را، جداگانه برای دو فرزند ثبت می کرده اند.در حالی که این دو اسم و لقب بر یک تن اطلاق می شده است.نام اولاد امیر المؤمنین علی (ع) به شرح زیر ذکر شده است:

1.حسن 2.حسین.

3.زینب کبرا 4.زینت صغرا.

که کنیه او کلثوم است.شیخ مفید گوید: مادر این چهار تن فاطمه بتول دختر پیامبر بزرگ اسلام بوده است.

5.ام کلثوم کبرا (ابن اثیر نام وی را با زینب کبرا آورده است). مسعودی می نویسد: مادر حسن، حسین، محسن، ام کلثوم کبرا و زینب کبرا، حضرت فاطمه علیها السلام دختر پیغمبر اسلام (ص) است.

می توان میان قول مفید که زینب صغرا مکنی به ام کلثوم را ذکر کرده و نظر ابن اثیر و مسعودی که وی را ام کلثوم کبرا نامیده اند، جمع به عمل آورد و به این ترتیب که نام وی به نسبت زینب کبرا، زینب صغرا و به نسبت ام کلثوم صغرا که بعدا نام او را ذکر خواهیم کرد و از مادری غیر از حضرت فاطمه (ع) به دنیا آمده، ام کلثوم کبرا بوده است.

6. - محمد اوسط، مادر وی امامه دختر ابو العاص بوده است.شیخ مفید و مسعودی متذکر نام او نشده اند.

7، 8، 9، 10. - عباس، جعفر، عبدالله، عثمان که همگی جزو شهدای کربلا بوده اند.مادر این چهار تن ام البنین کلابی است که مسعودی وی را ام البنین دختر حزام وحیدیة معرفی کرده و عثمان را در شمار این چهار تن ذکر نکرده است.

11.- محمد اکبر، مکنی به ابو القاسم و معروف به ابن حنفیه که مادر وی خوله حنفی بوده است .

12. - محمد اصغر مکنی به ابو بکر، بعضی از مورخان پنداشته اند که ابو بکر و محمد اصغر نام دو تن از فرزندان علی بوده ولی ظاهرا چنین برمی آید که این هر دو، نام یک تن باشد.

13. - عبد الله و عبید الله که هر دو در کربلا به شهادت رسیده اند.مادر این دو تن لیلی دختر مسعود نهشیلی است.

14. - یحیی که مادر وی اسماء بنت عمیس است.

15، 16. - عمر و رقیه که دوقلو بوده اند.مادر این دو ام حبیب، صهبا، دختر ربیعه تغلبی است .عمر هشتاد و پنج سال زندگی کرد.

17، 18، 19. - ام الحسن و رمله کبرا و ام کلثوم صغرا، مادر ایشان ام سعد دختر عروة بن مسعود ثقفی است.شیخ مفید و مسعودی تنها به ذکر نام ام الحسن و رملة بسنده کرده اند و آن را با ذکر کلمه کبرا آشکارتر نساخته اند.

20. - دختری که در کودکی جان سپرده است.مادر وی مخباة کلبی است و شیخ مفید و مسعودی متذکر نام او نشده اند.

21.ام هانی،

22.میمونه،

23.زینب صغرا.در کتاب عمدة الطالب آمده است که مادر وی (زینب صغرا) ام ولد (کنیز) بوده و در خانه محمد بن عقیل بن ابیطالب به سر می برده است.

24.رملة صغرا، شیخ مفید و مسعودی از او نام نبرده اند.

25.رقیه صغرا، مسعودی از او یادی نکرده است.

26.فاطمه،

 27.اسامه،

 28.خدیجه،

 29.ام الکرام، مسعودی گوید ام الکرام همان فاطمه است .

30.ام سلمه،

 31- ام ابیها، مسعودی از او یاد کرده است.

32.جمانة مکناه به ام جعفر.

33.نفیسه، درباره نام مادر او پراکنده گویی کرده اند.



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 0:34 | نویسنده : صفر رضائی |

یکى از جلوه ‏هاى باشکوه حرکت کاروان امام حسین علیه ‏السلام ، حضور کودکان همراه امام حسین علیه‏ السلام و خاندان مکرم ایشان است. این حضور شورانگیز به شکوه حرکت امام حسین علیه ‏السلام رنگ و بوى خاصى بخشید. برخى از این جلوه‏ ها عبارتند از:

على اصغر علیه ‏السلام:یکى از فرزندان امام حسین علیه ‏السلام نوزاد شیرخوارى بود که از تشنگى در روز عاشورا بى‏تاب شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: «از یاران و فرزندانم، کسى جز این کودک نمانده است. نمى‏بینید که چگونه از تشنگى بى‏تاب است؟» در «نفس المهموم» آمده است که فرمود: «اِنْ لَمْ‏تَرْحَمُوُنى فَاْرحَمُوا هَذَا الطِّفْل» و در حال گفت ‏وگو بود که تیرى از کمان حرمله آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر را درید. امام حسین علیه ‏السلام خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشید.

رقیه :دختر سه یا چهار ساله ابا عبداللّه ‏الحسین علیه ‏السلام است که در سفر کربلا، همراه اسیران اهل‏ بیت بود و در شام، شبى، پدر را به خواب دید و پس از بیدار شدن بسیار گریست و بى ‏تابى کرد. خبر به یزید رسید. به دستور او، سر امام علیه ‏السلام را نزد او بردند. رقیه از این منظره، بیشتر ناراحت و رنجور شد و همان روزها در خرابه شام (که محل اقامت موقت اهل‏بیت علیهم ‏السلام بود) جان داد.

امام محمدباقر علیه‏ السلام:تنها فرزند امام سجاد علیه‏ السلام بود. مادر بزرگوارش، فاطمه دختر امام حسن مجتبى علیه ‏السلام معروف به ام عبدالله است. در کربلا، سه سال و نیم بیشتر نداشت و حوداث خونین عاشورا و دوران اسارت را در حافظه خویش ثبت کرد.

قاسم بن الحسن:نوجوانى نابالغ بود که روز عاشورا در کربلا حضور داشت. وى فرزند امام ‏حسن علیه ‏السلام بود و برخى مادرش را رمله و برخى نفیله مى‏دانند. وى با اصرار زیاد، عمویش حسین علیه‏ السلام را راضى کرد تا به میدان برود.

حمید بن مسلم مى‏گوید:«در این گیر و دار بودیم که دیدم پسرکى به سوى ما مى‏آید که چهره‏ اش همانند پاره ماه بود. در دستش، شمشیرى و در تنش، پیراهنى و اِزارى و نعلینى پوشیده بود که بند یکى از آن دو پاره بود و فراموش نمى‏کنم که آن بند کفش پاى چپش بود. عمرو بن سعید بن نفیل ازدى از وى چون او را دید، گفت: «به خدا سوگند! اکنون بر او حمله مى‏برم.» به او گفتم: «سبحان الله! تو از این کار چه هدفى دارى؟ همان کسانى که دور او را گرفته ‏اند و حتى یک نفر از ایشان را باقى نمى‏گذارند، او را کفایت مى‏کنند.» گفت: «به خدا سوگند! من بر او حمله خواهم کرد». سپس بر او حمله کرد و پیش از آنکه این نوجوان روى برگرداند، با شمشیر چنان بر سرش کوبید که فرقش شکافته شد. پسرک با صورت به زمین افتاد و فریاد زد: «اى عمو جان!» و با این کلمه از حسین علیه‏ السلام یارى خواست.سپس حسین علیه‏السلام پیکر او را از زمین برداشت و به سینه چسبانید و به جانب خیمه ‏ها برد، درحالى‏که پاهاى آن نوجوان، به زمین کشیده مى‏شد و در کنار فرزند جوانش على اکبر و دیگر شهیدان خاندان خویش بر زمین نهاد.

عبد اللّه‏ بن حسن بن على علیه ‏السلام:وى نوجوان 11 ساله و فرزند امام حسن مجتبى علیه‏ السلام بود که روز عاشورا وقتى دید سید الشهداء علیه ‏السلام بر زمین افتاده است، براى دفاع از عموى مظلومش به سوى میدان شتافت و جنگید و عده ‏اى را کشت و با تیغ بحر بن کعب به شهادت رسید. برخى هم نقل کرده ‏اند، حرمله با شمشیر، دست او را که در آغوش عمویش حسین علیه ‏السلام قرار گرفته بود، برید و همان‏جا شهیدش کرد.

عون بن عبدا...:عون، فرزند حضرت زینب علیه السلام در کربلا و روز عاشورا همراه مادرش، حضورى فعال داشت و به شهادت رسید. این نوجوان شجاع نزد امام آمد و با اصرار مادرش، حضرت اجازه فرمود که به میدان برود. وى شمارى از دشمنان را به هلاکت رساند و سرانجام به شهادت رسید. رجزى که در میدان جنگ مى‏خواند، چنین بود: «اگر مرا نمى‏شناسید من پسر عبداللّه‏ جعفرم همان که در بهشت با دو بال پرواز مى‏کند...».

محمد بن عبداللّه‏:محمد بن عون عبداللّه‏ نیز شجاعانه قدم به میدان گذاشت و خود را معرفى کرد و در یک نبرد سنگین، سه سوار و هجده پیاده از دشمنان خدا را به دوزخ فرستاد و سرانجام به شهادت رسید.

طفلان مسلم:محمد و ابراهیم، دو فرزند مسلم بن عقیل بودند که در حادثه کربلا اسیر شدند. ابن زیاد دستور داد آن ‏دو را زندانى کردند. این دو نوجوان نابالغ، مدت یک سال در زندان بودند. سپس با کمک «مشکور»، پیرمرد زندان‏بان که هوادار اهل‏ بیت بود، شبانه از زندان گریختند. شب به خانه زنى پناه بردند که شوهرش در سپاه ابن‏ زیاد بود. حارث، آن دو را کنار رود فرات برد و بى‏رحمانه سر از تنشان جدا کرد و پیکرشان را در فرات افکند و سرهاى آن دو را براى دریافت جایزه نزد ابن زیاد برد.

عمرو بن جُناده انصارى:از شهیدان نوجوان کربلا است که پدرش در رکاب سیدالشهداء علیه ‏السلام شهید شد. او هنگامى که خواست به میدان برود، امام فرمود: «پدر این جوان کشته شد، شاید مادرش راضى نباشد که به میدان رود.» گفت: مادرم دستور داده که به میدان بروم و لباس جنگ بر من پوشانده است. او که 9 یا 11 ساله بود، به میدان رفت و رجز خواند و جنگید تا شهید شد.

عبداللّه‏ بن مسلم:عبداللّه‏، فرزند مسلم بن عقیل، نوجوانى بود که همراه دایى و مادرش در کربلا حضور داشت. مادر او رقیه، دختر على علیه ‏السلام است. عبداللّه‏ در روز عاشورا، با اجازه حسین علیه ‏السلام به میدان نبرد رفت و این رجز را خواند: «امروز پدرم، مسلم و جوانانى را که در راه دین رسول خدا صلى‏الله ‏علیه ‏و‏آله شهید شده ‏اند، ملاقات مى‏کنم«.عبدالله شمارى از مردان جنگىِ دشمن را در سه حمله از پاى درآورد و سرانجام به دست عمرو بن صبیح صیداوى و اسد بن مالک به شهادت رسید.

محمد بن مسلم:نوجوانى 12 یا 13 ساله بود که روز عاشورا در کربلا با امام حسین علیه ‏السلام شهید شد. پس از شهادت عبدالله بن مسلم، جوانان بنى ‏هاشم به طور دسته ‏جمعى، بى ‏اجازه بر دشمن حمله کردند. امام حسین علیه ‏السلام فریادى کشید و آنان را از حمله گروهى بازداشت و با صدایى رسا فرمود: «اى پسر عموهاى من! براى مرگ، شکیبا باشید.» جوانان اهل ‏بیت، دست از حمله برداشتند و بازگشتند، ولى در این فاصله، محمد بن مسلم (فرزند دیگر مسلم بن عقیل) به دست ابومرهم ازدى و لقیط بن ایاس جُهنى به شهادت رسید.



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 0:21 | نویسنده : صفر رضائی |
  • در بین موصوف و صفت می توانیم حرف ی بیاوریم .

مانند :گل زیبا که می توان گفت: گلی زیبا.

در بین مضاف و مضاف الیه نمی توانیم ی بیاوریم .

مانند : کفش ستاره؛در اینجا نمی توان گفت کفشی ستاره .

  • در بین مضاف و مضاف الیه می توان « این » و « آن » اضافه کرد

مانند : ساحل دریا:ساحل این دریا یا صاحب آن مغازه

در بین صفت و موصوف نمی توانیم صفت اشاره « این » و « آن » اضافه کنیم .

مانند :گل زیبا که نمی توانیم بگوئیم: گل این زیبا یا گل آن زیبا


  • اگر کسره صفت و موصوف را برداریم و فعل است را به آن اضافه کنیم جمله ای معنی دار ساخته می شود.

مانند : مادر مهربان+ است که می شود مادر ,مهربان است.

اما مضاف و مضاف الیه چنین نیست .

مانند کیف سارا + است که می شود کیف, سارا است و جمله ما در این شکل درست نیست.

  • همچنین اگر به صفت ، تر اضافه کنیم کلمه ی جدید معنی دار خواهد بود

مانند : کوه بلند که اگر به آن تر اضافه کنیم میشود کوه بلند تر که معنی می دهد. درحالی که اگر تر به مضاف الیه بپیوندد ، معنی نخواهد داشت مانند درکلاس تر که معنی نمی دهد



تاريخ : پنجشنبه سی ام آبان 1392 | 0:8 | نویسنده : صفر رضائی |
۱- جهت آمرزش و شفاعت ۱۴۲ بار بگویید( یس)آیه ۱

۲-جهت زیادی نعمت هر روز ۱۰۰ بار بگویید ( و القران الحکیم)-آیه ۲

۳-به دیوانه یا مصرع ۱۳۱ بار بدمید (انک لمن المرسلین)-آیه ۳ انشالله صحت یابد

۴-جهت دوستی با خدای تعالی بعد از نماز صبح ۱۰۰ بار بگویید( علی صراط مستقیم)-آیه ۴

۵-جهت خوف از دشمن بخوانید و همراه خود داشته باشید(لتنذر قوما ما انذر اباوهم فهم غافلون)-ایه ۶

۶-جهت تسخیر این آیه را نقش انگشتر کنید ( انا جعلنا فی اعنقهم اغللا فهی الی الاذقان فهم مقمحون )-آیه ۸

۷-جهت دفع شر دشمنان و دیده نشدن توسط دشمنان بخوانید ( و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشینهم فهم لایبصرون)-آیه ۹

۸-جهت عزت در نظر امرا و ملوک این آیه را با مشک و زعفران بنویسید و همراه خود داشته باشید. هرجا که بروید به شما احترام خواهند گذاشت ( انا نحن نحی الموتی و نکتب ما قدموا اثرهم و کل شی احصینه فی امام مبین)-آیه ۱۲

۹-دختران جوان جهت گشایش بخت خود این آیه را با زعفران بر روی کاغذ بنویسند و با گلاب آن را بشورند و بخورند ( واضرب لهم مثلا اصحب القریه اذ جاءها المرسلون )-آیه ۱۳

۱۰جهت پسر شدن زنی که حامله نشود آیه ۲۰را با مشک و زعفران نوشته با خود نگه دارد.

۱۱-جهت بی خوابی اطفال آیه ۲۹ را بنویسید و زیر گهواره نوزاد بگذارید .

۱۲-جهت جن زده آیه ۳۲ را بنویسید و با خود داشته باشید.

۱۳-جهت دیدن پیغمبر در خواب آیه ۴۲ را سه شب هر شب سی بار بخوانید .

۱۴-هر که آیه ۴۶ را ورد زبان خود کند هرگز محتاج نشود .

۱۵-جهت کشف اسرار عجیبه آیه ۵۰ را بخوانید و مداومت کنید۰

۱۶- هر که آیه ۵۶ را با خود داشته باشد محتاج و به ظلم گرفتار نشود .

۱۷-هر که آیه ۵۷ را با خود داشته باشد در عمر و مال او برکت آید.

۱۸-جهت برآمدن حاجات آیه ۸۳ را مداومت نمایید.



تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 | 23:53 | نویسنده : صفر رضائی |

سه چیز را با احتیاط برداریم : قدم ,قلم ,قسم

سه چیز را پاک نگه داریم: جسم ,خیال ,لباس

از سه چیز کار بگیریم: عقل ,همت ,صبر

سه چیز را نشکنیم : دل ، قسم ، پیمان

سه چیز را هرگز نخوریم : حسرت، افسوس ، غصه

خود را به سه چیز آلوده نکنیم: خیانت ، قمار ، اعتیاد

از سه چیز خود را دور نگه داریم: حسادت ، حماقت،غرور 

با سه چیز کار انجام ندهیم : ترس ، ریا ، غضب

از سه چیز فرار کنیم : تنبلی ، شک ، تعصب

 سه چیز را  راحت نریزیم: اشک ،خون ، آبرو

به سه چیز عادت نکنیم : دوست ؛ تلویزیون، اینترنت

از سه چیز نون نخوریم : دزدی، قرض ، تملق

سه کار را زیاد انجام دهیم: زیارت ، عبادت ، سیاحت




تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 | 23:18 | نویسنده : صفر رضائی |


 
 براي مطلع شدن از ميزان جريمه‌هاي رانندگي‌شان فقط كافي است كد 17 رقمي اي كه پشت كارت خودرو به صورت عمودي درج شده را به شماره 30005151 پيامك كند تا در كوتاه‌ترين زمان مبلغ و تعداد جريمه برايش ارسال شود.

 ماجرا از اين قرار است كه وقتي با ارسال كد 17 رقمي پشت كارت خودرو از مبلغ جريمه رانندگي‌تان مطلع شديد و هيچ اعتراضي هم به آن نداريد و تصميم گرفته‌ايد كه مانند يك شهروند قانونمدار در اولين فرصت جريمه‌تان را پرداخت كنيد، خوب است بدانيد كه براي گرفتن پرينت خلافي و پرداخت جريمه لازم نيست به دفاتر پليس + 10 مراجعه كنيد.

امتحان كنيد، فقط كافي است همان كاري را كه براي اطلاع از تعداد و مبلغ جريمه رانندگي‌تان انجام داديد دوباره تكرار كنيد، ولي اين بار يك ستاره (*) هم به آخر كد 17 رقمي پشت كارت خودرو اضافه كنيد و آن را به شماره 30005151 پيامك كنيد.

تعجب نكنيد، حالا شناسه قبض و شناسه پرداخت هم برايتان ارسال مي‌شود كه مي‌توانيد براحتي از طريق دستگاه خودپرداز بانك‌ها يا به صورت اينترنتي جريمه‌تان را پرداخت كنيد.

به اين ترتيب هم قبض جريمه‌تان را قبل از اين‌كه دوبرابر شود پرداخت كرده‌ايد، هم وقت‌تان در شلوغي دفاتر پليس + 10 هدر نرفته است و هم براي پرداخت قبض جريمه مجبور نشده‌ايد با انجام يك سفر درون‌شهري اضافي، شما هم سهمي در ترافيك و آلودگي هوا داشته باشيد.




تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 | 23:12 | نویسنده : صفر رضائی |

.:. بسم الله الرحمن الرحیم .:. 

نیت نماز

مثلاً : دو رکعت نماز صبح می خوانم برای رضای خدا قربة الی الله





تكبير گفتن
ابتدا دستها را تا نزديك گوش بالا مي بريم و مي گوييم :الله أكبر





قيام


پس از تكبير گفتن سوره ي حمد و بعد از آن يك سوره ي ديگر از قرآن ، مثلا"سوره ي اخلاص را مي خوانيم.
  





  ركوع
سپس خم مي شويم، به قدري كه دستهايمان به زانو برسد و مي گوييم:


سُبحان ربي العظيم وبحمده  






سجود
دو سر انگشت شست پا، دو سر زانو، دو كف دست را روي زمين و پيشاني را بر روي خاك و يا سنگ و چوب قرار  مي دهيم و ميگوييم :

سبحان ربي الأعلى و بحمده





قنوت


در ركعت دوم پس از خواندن حمد و سوره دو دست را روبروي صورت گرفته و مي گوييم :

ربنا اتنا فی الدنیا حسنه و فی الاخرﺓ حسنه و قنا عذاب النار







تشهد
بعد از قنوت به ركوع و سپس به سجده میرویم پس از سجده، سر از مهربرداشته، نشسته و مي گوييم:


أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له وأشهد أن محمداً عبده ورسوله, اللهم صلِّ على محمد وآل محمد

  




تسبیحات اربعه
در ركعت سوم تسبیحات اربعه را می گوییم:

سُبحان الله, والحمد لله، ولا إله إلا الله، والله أكبر


سپس به ركوع و بعد از آن به سجده میرویم و دوباره در ركعت چهارم تسبحات اربعه را می گوییم.


  




سلام

در ركعت آخر پس از آنكه به ركوع و سجده رفتیم نشسته و پس از تشهد می گوییم:

السلام عليك أيُّها النبي ورحمة الله وبركاته، السلام علينا وعلى عباد الله الصالحين، السلام عليكم ورحمة الله وبركاته   


بچه های عزیزم !

نماز ظهر و عصر و عشاء كه چهار ركعت هستند را به این شكل می خوانیم. اما در نماز صبح كه دو ركعت است پس از تشهد در ركعت


دوم سلام می گوییم و در نماز مغرب كه سه ركعت است در ركعت سوم پس از سجده تشهد و سلام می گوییم.

خلاصه نماز

اکنون که چگونگی نمازهای روزانه بیان شد، یاد آوری این نکته لازم است که؛ آنچه در نماز خوانده می شود و یاد گرفتن آنها لازم است، تنها بیست جمله می باشد، پس یادگیری نماز را دشوار ندانیم، و این دستور زندگی ساز اسلام را کوچک نشماریم بلکه با چند ساعت صرف و چند مرتبه تکرار این جملات، به آسانی می توان نماز را فراگرفت. برای توجه بیشتر، با حذف جمله های تکراری، بیست جمله واجب نماز را یاد آور می شویم:

1- “اللهُ اَکبَر”
2- بِسْمِ اللّهِ الرَّحْمـَنِ الرَّحِیمِ
3- الْحَمْدُ للّهِ رَبِّ الْعَالَمِینَ
4- الرَّحْمـنِ الرَّحِیمِ
5- مَـالِكِ یَوْمِ الدِّینِ
6- إِیَّاكَ نَعْبُدُ وإِیَّاكَ نَسْتَعِینُ
7- اهدِنَــــا الصِّرَاطَ المُستَقِیمَ
8- صِرَاطَ الَّذِینَ أَنعَمتَ عَلَیهِمْ
9- غَیرِ المَغضُوبِ عَلَیهِمْ وَلاَ الضَّالِّینَ
10- قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ
11- اللَّهُ الصَّمَدُ
12- لَمْ یَلِدْ وَلَمْ یُولَدْ
13- وَلَمْ یَكُن لَّهُ كُفُوًا أَحَدٌ
14- سُبحانَ ربٌی العظیمِ وَبحمدهِ
15- سُبحانَ ربٌی الاعلی وَبحمدهِ
16- اشهَدُ اَن لا اِلهَ الا اللهُ وَحدهُ لا شریکَ لَهُ
17- واشهدُ انٌ محمداً عبدُهُ ورَسُولُهُ
18- اللهُمٌ صَلٌ علی محمٌَدٍ والِ مُحمٌد
19- سُبحانَ اللهِ والحَمدُ للهِ وَلا اِلهَ الاّ اللهُ واللهُ اکبرُ
20- السٌلامُ عَلیکُم ورحمة اللهِ وبرکاتُهُ





تاريخ : سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392 | 23:5 | نویسنده : صفر رضائی |

روش‌های طبیعی برای دفع سنگ کلیه

روش‌های طبیعی برای دفع سنگ کلیه

یکی از دردناک‌ترین علت‌های مراجعه به بیمارستان‌ها سنگ کلیه است. دردی که امیدوارم شما آن را تجربه نکنید؛ ولی هر کس آن را تجربه کرده می‌داند که چه درد بدی است؛ یعنی مبتلایان همواره به دنبال راهی هستند که بتوانند از این مشکل خلاص شوند یا دست‌کم روش‌هایی غیردارویی را جستجو می‌کنند که بتواند درد آن را تسکین دهد. سنگ کلیه می تواند علت های مختلفی داشته باشد ازکم تحرکی و مصرف کم مایعات گرفته تا پرکاری تیروئید و پاراتیروئید، مصرف خودسرانه یا زیاد داروهای کلسیمی، مصرف زیاد پروتئین های حیوانی، نمک و…

اولین توصیه ای که می توان برای پیشگیری و درمان سنگ کلیه داشت مصرف زیاد مایعات، بویژه آب است. البته باید توجه داشت که آب، حاوی املاح زیاد نباشد؛ بنابراین مصرف آب جوشیده سرد شده یا آب های تصفیه شده مانند آب های معدنی موجود در بازار توصیه می شود.

افرادی که از سنگ کلیه بویژه سنگ های اگزالاتی رنج می برند، بهتر است از مصرف ریواس، تره فرنگی، اسفناج، نوشابه ها، بادام زمینی، آجیل، شکلات، مواد کافئین دار، آب مرکبات، گوشت و پروتئین های حیوانی خودداری کنند و بجای آن هندوانه، خیار، شاهی، آلو، ترب، تربچه، گریپ فروت، کرفس، جعفری، نعناع، مارچوبه، مرزه و مواد غذایی مفید برای دفع سنگ های ادراری استفاده کنند.

گل گاوزبان نوشیدنی مفیدی در پیشگیری سنگ های کلیوی است. دم کرده گیاه قاصدک به دلیل خاصیت مدر بودن آن تاثیر زیادی در دفع سنگ های ادراری دارد. همچنین کسانی که زمینه تولید سنگ مجاری ادراری را دارند، توصیه می شود به صورت مداوم از دم کرده این گیاه استفاده کنند.

مطالعات نشان داده است جوشانده هسته خرما برای دفع سنگ کلیه و بیماری های مثانه مفید است. کاکل ذرت نیز از مواد گیاهی مفید در دفع سنگ های کلیه است. به این منظور می توان پنج گرم از این ماده را بصورت دم کرده تهیه و روزی سه بار آن را میل کرد. خاکشیر نیز به دلیل خاصیت ادرارآور آن می تواند در رفع این مشکل مفید باشد.

به کسانی که از مشکل سنگ های ادراری رنج می برند، توصیه می شود مخلوط خاکشیر، خارشتر و ترنجبین را صبح ها به صورت ناشتا با آب گرم میل کنند. گزنه نیز تاثیر غیرقابل انکاری در دفع سنگ کلیه و نیز کوچک کردن پروستات دارد.

یک ترکیب گیاهی بسیار مفید در دفع سنگ های ادراری می تواند شامل این گیاهان باشد: مخلوط ۴۰ گرم خارخاسک و دم گیلاس و ۲۰ گرم آویشن، دم اسب، کاکل ذرت و افسنطین را باید دم و روزی دو تا سه بار میل کرد که تاثیر قابل ملاحظه ای در از بین بردن سنگ های کلیوی دارد. خارمریم، قره قاط، خرفه و چای سبز نیز به دلیل خاصیت ادرارآوری می توانند در دفع سنگ های کلیوی مفید باشند.

کسانی که از سنگ کلیه رنج می برند می توانند هر روز آب ترب بویژه ترب سیاه میل کنند و تاثیرات آن را ببینند. عرق خارشتر و خارخاسک نیز مفید است.

دم کرده مخلوط گیاه زبان گنجشک، برگ گیاه پنیرک و عسل نیز یک نوشیدنی مفید در کاهش درد سنگ کلیه است. ماساژ موضعی پهلو و زیر شکم نیز با روغن کرچک گرم می تواند در کاهش درد سنگ کلیه مفید باشد.

ورزش هایی مانند طناب زدن و کوهنوردی را نیز فراموش نکنید.

دکتر امیرهومن کاظمی – متخصص طب سوزنی و گیاهان دارویی



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | 21:15 | نویسنده : صفر رضائی |


چه ساختن هایی که مراسوخت و چه سوختن هایی که مرا ساخت،خدای من
مرا فهمی عطا کن که از مقصد سوختم ساختنی آباد از من بر جا ماند...




تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | 21:12 | نویسنده : صفر رضائی |


خلاصه ایی از زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس (ع)

خلاصه ایی از زندگینامه حضرت ابوالفضل العباس (ع)

خاندان حضرت عباس (ع):
در سال ۲۶ هجری قمری، حضرت عباس (ع) پایه عرصه گیتی نهاد. مادر گرامیش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربیعه بن عامر کلبی و کنیه اش (ام البنین) بود.
چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، که امیرالمومنین از برادرش عقیل، که به اصل و نسب قبایل آگاه بود، درخواست کرد زنی را از دودمانی شجاع برای او خواستگاری کند و عقیل، فاطمه کلابیه (ام البنین) را برای آن حضرت خواستگاری کرد و ازدواج صورت گرفت.امیرالمومنین (ع) از این بانوی گرامی، صاحب چهار پسر به نامهای عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.عباس (ع) ازبرادران دیگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خویش، حسین (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار کردند.
ارادت قلبی ام البنین (س) به خاندان پیامبر (ص) آنقدر بود که امام حسین (ع) را از فرزندان خود بیشتر دوست می داشت؛ بطوری که وقتی به این بانوی گرامی خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسین (ع) باخبر سازید و چون خبر شهادت امام حسین (ع) به او داده شد، فرمود رگهای قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زیر این آسمان کبود است، فدای امام حسین (ع).
دوران کودکی حضرت ابوالفضل العباس (ع):
در روزهاى کودکى عباس، پدر گرانقدرش چون آیینه معرفت، ایمان، دانایى و کمال در مقابل او قرار داشت و گفتار الهى و رفتار آسمانى‏اش بر وى تاثیر مى‏ نهاد. او از دانش و بینش على(ع) بهره مى ‏برد. حضرت درباره تکامل و پویایى فرزندش فرمود: ان ولدى العباس زق العلم زقا; همانا فرزندم عباس در کودکى علم آموخت و به سان نوزاد کبوتر، که از مادرش آب و غذا مى‏ گیرد، از من معارف فرا گرفت.
در آغازین روزهایى که الفاظ بر زبان وى جارى شد، امام(ع) به فرزندش فرمود: بگو یک. عباس گفت: یک حضرت ادامه داد: بگو دو عباس خوددارى کرد و گفت: شرم مى‏ کنم با زبانى که خدا را به یگانگى خوانده ‏ام، دو بگویم.
پرورش در آغوش امامت و دامان عصمت، شالوده ‏اى پاک و مبارک براى ایام نوجوانى و جوانى عباس فراهم کرد تا در آینده نخل بلند قامت استقامت و سنگربان حماسه و مردانگى باشد. گاه که على(ع) با نگاه بصیرت‏ آمیز خود آینده عباس را نظاره مى‏ کرد، با لبختدى رضایت ‏آمیز، سرشک غم از دیدگان جارى مى‏ کرد و چون همسر مهربانش از علت گریه مى‏پرسید، مى‏ فرمود: دستان عباس در راه یارى حسین(ع) قطع خواهد شد.
آنگاه از مقام و عظمت پور دلبندش نزد خداوند چنین خبر مى ‏داد: پروردگار متعال دو بال به او خواهد داد تا به سان عمویش جعفر بن ‏ابى‏طالب در بهشت پرواز کند. محبت پدرى گاه على(ع) را بر آن مى‏ داشت تا پاره پیکرش را ببوسد ، ببوید و با آداب و اخلاق اسلامى آشنا سازد. از اینرو لحظه ‏اى عباس را از خود دور نمى ‏ساخت. فرزند پاکدل على(ع) در مدت ۱۴ سال و چهل و هفت روز، که با پدر زیست، همیشه در حرب و محراب و غربت و وطن در کنار او حضور داشت.
در ایام دشوار خلافت، لحظه ‏اى از وى جدا نشد و آنگاه که در سال‏۳۷ هجرى قمرى جنگ صفین پیش آمد، با آن که حدود دوازده سال داشت، حماسه‏ اى جاوید آفرید.

 

مقام علمی حضرت عباس (ع):
حضرت عباس (ع) در خانه ای زاده شد که جایگاه دانش و حکمت بود. آن جناب از محضر امیرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسین (ع) کسب فیض کردند و از مقام والای علمی برخوردار شدند.
لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است که فرموده اند: زق العلم زقا، یعنی همان طور که پرنده به جوجه خود مستقیماً غذا می دهد، اهل بیت (ع) نیز مستقیماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.علامه محقق، شیخ عبدالله ممقانی، در کتاب نفیس تنقیح المقال، در مورد مقام علمی و معنوی ایشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقیه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصیتی عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاک بود.
مقام حضرت عباس (ع) نزد ائمه (ع):
اگر بخواهیم مقام و منزلت حضرت عباس (ع) را از دیدگاه امامان معصوم (ع) دریابیم، کافی است به سخنان آن بزرگوار درباره حضرت عباس (ع) توجه کنیم.
در شب عاشورا، وقتی دشمن در مقابل کاروان امام حسین (ع) حاضر شد و درراس آنها عمربن سعد شروع به داد و فریاد کرد، امام حسین (ع) به حضرت عباس (ع) فرمود:‌ برادر جان، جانم به فدایت، سوار مرکب شو و نزد این قوم برو و از ایشان سوال کن که به چه منظور آمده اند و چه می خواهند.
در این ماجرا دو نکته مهم وجود دارد یکی آنکه امام به حضرت عباس می فرماید: من فدایت شوم. این عبارت دلالت بر عظمت شخصیت عباس (ع) دارد، زیرا امام معصوم العیاذ بالله سخنی بی مورد و گزاف نمی گوید و نکته دوم آنکه، حضرت به عنوان نماینده خود عباس (ع) را به اردوی دشمن می فرستد.
روز عاشورا هنگامی که حضرت عباس (ع) از اسب بر روی زمین افتاد، امام حسین (ع) فرمودند:‌(الان انکسر ظهری و قلت حیاتی) یعنی (اکنون پشتم شکست و چاره ام کم شد). این جمله بیانگر اهمیت حضرت عباس (ع) ونقش او در پشتیبانی از امام حسین (ع) است.
امام زمان (ع)، در قسمتی از زیارتنامه ای که برای شهدای کربلا ایراد کردند، حضرت عباس (ع) را چنین مورد خطاب قرار می دهند: السلام علی ابی الفضل العباس بن امیرالمومنین المواسی اخاه بنفسه، الاخذ لغده من امسه، الفادی له،‌الوافی الساعی الیه بمائه، المقطوعه یداه لعن الله قاتله یزید بن الرقاد الجهنی و حکیم بن طفیل الطائی.
امام زین العابدین (ع) به عبیدالله بن عباس بن علی بن ابی طالب (ع) نظر افکند و اشکش جاری شد. سپس فرمود:‌هیچ روزی بر رسول خدا (ع) سخت تر ازروز جنگ احد نبود، زیرا در آن روز عموی پیامبر، شیر خدا و رسولش حمزه بن عبدالمطلب کشته شد و بعد از آن روز بر پیامبر هیچ روزی سخت از روز جنگ موته نبود، زیرا در آن روز پسر عموی پیامبر جعفر بن ابی طالب کشته شد سپس امام زین العابدین (ع) فرمود: هیچ روزی همچون روز مصیبت حضرت امام حسین (ع) نیست که سی هزار تن در مقابل امام حسین (ع) ایستادند و می پنداشتند، که از امت اسلام هستند و هر یک از آنها می خواستند از طریق ریختن خون امام حسین (ع) به نزد پروردگار می انداخت و ایشان را موعظه می فرمود و کار را تا آنجا کشاندند که آن حضرت را از روی ظلم وجور و دشمنی به شهادت رساندند.
آنگاه امام زین العابدین (ع) فرمود:‌ خداوند حضرت عباس (ع) را رحمت کند که به حق ایثار کرد و امتحان شد و جان خود را فدای برادرش کرد تا آنکه دو دستش قطع شد. لذا خداوند عزوجل در عوض،‌ دو بال به او عطا کرد تا همراه ملائکه در بهشت پرواز کند، همان طور که به جعفر بن ابی طالب (ع) هم دو بال عطا فرمود و به تحقیق، حضرت عباس (ع) نزد پروردگار مقام و منزلتی دارد که روز قیامت همه شهدا به آن مقام و منزلت غبطه می خورند.
ایثار و جانبازی، راز و رمز تعالی حضرت عباس (ع):
با توجه به روایاتی که در شان حضرت عباس (ع) از ائمه علیهم السلام رسیده و در آن به ایثار و فداکاری در راه امام خویش تصریح شده است، به روشنی، فضیلت و مقام آن بزرگوار آشکار می شود. حضرت عباس (ع) فرزند کسی است که آیه ( و من الناس یشری نفسه ابتغاء مرضات الله, بقره-۲۰۷) در شانس نازل شد و از سلاله دودمانی است که اسوه ایثار و از خودگذشتگی بودند و سوره هل اتی، در شان ایثار ایشان نازل شده است.
فداکاری، ایثار و جانبازی در اسلام و مکتب اهل بیت علیهم السلام از جایگاه ویژه ای برخوردار است؛ به طوری که امیرمومنان در جایی ایثار را برترین فضیلت اخلاقی می داند.در جایی دیگر، علی (ع) ایثار را بالاترین عبادت معرفی می نماید و در روایتی دیگر غایت و هدف تمام مکارم اخلاقی را ایثار و از خودگذشتگی می داند.علی (ع) در قسمتی از نامه خود به حارث همدانی می فرماید: بدان که برترین مومنان کسی است که در گذشتن از جان و خانواده و مال خویش از دیگر مومنان برتر باشد.
حال در اینجا این سوال مطرح می شود که، مگر سایر شهیدان از جان خود نگذشتند، پس چه چیزی حضرت عباس را از سایر شهیدان متمایز می سازد؟
جواب این است که معرفت حضرت عباس (ع) از همه شهیدان والاتر و اطاعتش از امام خویش، کاملتر بود. براساس دیدگاه اسلام و مکتب اهل بیت (ع) آنچه اعمال نیک را از یکدیگر متمایز می سازد و ارزش اعمال را متفاوت می کند، همان معرفت و بینش و نیت شخص است و کلام پیامبر اسلام (ص) که فرمود:(ضربه علی یوم الخندق افضل من عباده الثقلین) شاید ناظر به این معنا باشد.

 

در ضمن روایاتی که در مورد ثواب و عقاب عمل به صورتهای گوناگون و متفاوت نقل شده، به این دلیل است که ثواب یا عذاب یک عمل معین، با توجه به معرفت و نیت عامل آن متفاوت می شود. به عنوان مثال، ثواب زیارت امام رضا (ع) در روایتهای معتبر به صور متفاوت نقل شده است و در بعضی روایات تصریح شده که این تفاوت ثواب، به دلیل تفاوت در معرفت اشخاص است.
آری حضرت عباس (ع) با کمال معرفت در راه دین و امام خویش جانبازی نمود و مراحل کمال و تعالی را طی کرد.
القاب تابناک حضرت ابوالفضل العباس (ع)
۱٫ قمر بنى‏ هاشم
بهره‏ مندى بسیار عباس از جمال و جلال و سیماى سپید و زیبا و سیرت سبز و نورانى، زمینه ‏ساز این لقب است.
۲٫ باب الحوائج
کریمى از دودمان کریمان که چون حاجتمندى سوى او روى کند، خواسته‏ هایش را برآورده مى‏ سازد.
۳٫ طیار
بیانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.
۴٫ الشهید
شهادت، که نشان نمایان ابوالفضل(ع) است و در چهره حیات او درخشندگى بسیار دارد، زمینه ‏ساز این لقب است.
۵٫سقا
دلاورى عباس در صحنه هاى حیرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب این لقب شد.
۶٫ عبد صالح
لقبى که حضرت صادق(ع) در زیارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:
السلام علیک ایها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.
۷٫ سپه سالار
صاحب لواء یا سپه سالار لقب بزرگترین شخصیت نظامى است و عباس در روز عاشورا این لقب را از آن خود ساخت.
۸٫ پرچمدار و علمدار
یادآور دلاوى و حفظ لشکر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) این لقب را برایش به ارمغان آورد.
۹٫ ابوقربه (صاحب مشک)، عمید (یاور دین خدا)، سفیر (نماینده حجت ‏خدا)، صابر (شکیبا)، محتسب (به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى (جانباز و مدافع حق)، مستعجل (تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات دیگران) و … از دیگر لقبهاى ابوالفضل است.
عباس بن على«ع»
فرزند امیر المؤمنین،برادر سید الشهدا،فرمانده و پرچمدار سپاه امام حسین«ع»در روز عاشورا بود .(عباس در لغت،به معناى شیر بیشه،شیرى که شیران از او بگریزند است.) (۱)مادرش«فاطمه کلابیه»بود که بعدها با کنیه«ام البنین»شهرت یافت.حضرت ابوالفضل در کربلا ۳۴ سال داشت.

 

عباس با لبابه،دختر عبید الله بن عباس(پسر عموى پدرش)ازدواج کرد و از این ازدواج،دو پسر به نامهاى عبید الله و فضل یافت.بعضى دو پسر دیگر براى او به نامهاى محمد و قاسم ذکر کرده‏ اند.
آن حضرت،قامتى رشید،چهره‏ اى زیبا و شجاعتى کم نظیر داشت و به خاطر سیماى جذابش او را«قمر بنى هاشم»مى‏ گفتند.در حادثه کربلا،سمت پرچمدارى سپاه حسین«ع»و سقایى خیمه‏ هاى اطفال و اهل بیت امام را داشت و در رکاب برادر،غیر از تهیه آب،نگهبانى خیمه‏ ها و امور مربوط به آسایش و امنیت خاندان حسین«ع»نیر بر عهده او بود و تا زنده بود،دودمان امامت،آسایش و امنیت داشتند(۲).
روز عاشورا،سه برادر دیگر عباس پیش از او به شهادت رسیدند.وقتى علمدار کربلا از امام حسین«ع»اذن میدان طلبید حضرت از او خواست که براى کودکان تشنه و خیمه‏ هاى بى‏ آب،آب تهیه کند. حضرت ابو الفضل«ع»به فرات رفت و مشک آب را پر کرد و در بازگشت به خیمه ‏ها با سپاه دشمن که فرات را در محاصره داشتند درگیر شد و دستهایش قطع گردید و به شهادت رسید.البته پیش از آن نیز چندین نوبت.همرکاب با سید الشهدا به میدان رفته و با سپاه یزید جنگیده بود.

شهادت عباس،براى امام حسین بسیار ناگوار و شکننده بود.جمله پر سوز امام،وقتى که به بالین عباس رسید،این بود:

«الآن انکسر ظهرى و قلت حیلتى و شمت بى عدوى».(۳) و پیکرش،کنار«نهر علقمه»ماند و سید الشهدا به سوى خیمه آمد و شهادت او را به اهل بیت خبر داد.هنگام دفن شهداى کربلا نیز،در همان محل دفن شد.از این رو امروز حرم ابا الفضل«ع»با حرم سید الشهدا فاصله دارد.

———————————-
پى‏ نوشتها
۱ـ لغت نامه دهخدا.
۲ـ بحار الانوار،ج ۴۵،ص .۴۱
۳ـ مفاتیح الجنان،ص .۴۳۵

منبع : تلخیص ازaviny.com
فرهنگ عاشورا صفحه ۲۹۳



تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | 21:10 | نویسنده : صفر رضائی |
چگونه از روی ادرار متوجه سلامتی خود می‌شویم؟

ظاهر، بوی ادرار و همچنین تعداد دفعات رفتن به توالت می‌توانند نشانه‌هایی باشند که از درون بدن خبر می‌دهند.. بنابراین اگر فردی دچار گیجی


ظاهر، بوی ادرار و همچنین تعداد دفعات رفتن به توالت می‌توانند نشانه‌هایی باشند که از درون بدن خبر می‌دهند. .(به گفته سرپرست برنامه اجرایی سلامت در دانشگاه هکنساک)
به این دلیل که هرچه می نوشید از کلیه شما عبور می‌کند ادرار شما انعکاسی از آنها می‌باشد و همچنین می‌تواند زنگ خطری برای اتفاقاتی که در بدن شما رخ می‌دهد باشد.
 
رنگ پریدگی
اگر ادرار به بی‌رنگی آب باشد، احتمالا مربوط به این باشد که آب زیادی نوشیده‌اید و به این دلیل که مثانه پر می‌شود باید چندین بار در روز به دستشویی بروید، اما واقعا داشتن رنگ ادرار روشن، جای هیچ نگرانی نیست.
 
 
 
 
ادرار تیره رنگ
اگر رنگ ادرار قهوه‌ای، قهوه‌ای تیره باشد، به این معنی است که آب بدن کم شده است(برعکس ادرار رقیق). رنگ ادرار میزان آب بدن را نشان می‌دهد. بنابراین اگر فردی ادراری تیره همراه با سردرد و  گیجی داشته باشد، پزشک باید ادرار بیمار را چک کند تا علت کمبود آب بدن را بررسی کند. رنگ ادرار باید به رنگ نی باشد. علت دیگر که اگر فردی ادرار تیره رنگ دارد باید به پزشک مراجعه کند (مخصوصا اگر با نوشیدن زیاد آب رنگ ادرار فرقی نکرد) این است که شاید این تیره رنگی مربوط به خون باشد. اگر درون ادرار ترکیبات خون(هموگلوبین) وجود داشته باشدٰ می‌تواند نشانه اختلال در عملکرد کلیه باشد که به علت عفونت، بیماری کلیه یا حتی سرطان باشد.
 
ادرار قندی
اگر بعد از ادرار کردن بوی قند به بینی رسید، ممکن است نشان یک چیز جدی در بدن باشد. مثلا وجود قند خون که وارد ادرار شده است. و قند خون غلیظ در ادرار، یکی از نشانه‌های دیابت می‌باشد. کلیه مثل یک فیلتر عمل می‌کند. اگر این فیلتر خراب شود، خیلی از مواد از آن رد شده و وارد ادرار می‌شوند. در صورت دیابت، قند اضافی خون مخفیانه از فیلتر آسیب دیده، عبور می‌کند و در ادرار دیده می‌شود. اگر باردار هستید، ممکن است تغییرات در سیستم فیلتری کلیه باعث وجود قند در ادرار می‌شود. پزشک متخصص در صورت تشخیص قند در ادرار، آزمایشات بیشتری به عمل می‌آورد تا از عدم دیابت اطمینان حاصل کند.(در صورت بارداری وعدم بارداری) 
 

بوی عجیب و غریب

این مورد می‌تواند کمی‌ جای نگرانی باشد، اما اگر ادرار یک بوی عجیب می‌دهد، خیلی نگران نباشید. غذاهایی خاص- مخصوصا مارچوبه- یک اسید آمینه سولفوردار تولید می‌کند. بنابراین وقتی غذا هضم می‌شود، این مواد بودار آزاد می‌شوند و در کلیه فیلتر می‌شوند، و سپس وارد ادرار شده و بوی عجیبی ایجاد می‌کنند. به محض اینکه غذا کاملا هضم شده و از سیستم بدن پاک شد، این بو دفع می‌شود.
 
 
 زرد روشن
اگر ادرار حدوداً به رنگ نئون باشد، یک علامت هشدار دهنده می‌باشد، اما علت می‌تواند قرص مولتی ویتامین باشد. ویتامین‌های B و کاروتن به ادرار رنگ طلایی می‌دهند. نگران نباشید: این رنگ ادرار به این معنی است که فرد مواد مکمل ارزشمندی را دفع می‌کند. رنگ ادرار موقع فیلتر شدن ویتامین تحت تاثیر قرار می‌گیرد- حتی اگر جذب بشوند.
 
یک لکه خون
وجود خون در ادرار خیلی معنی دارد،بدخیم بودن یا خیلی جدی بودن، از این رو در صورت دیدن خون در ادرار باید به پزشک مراجعه کرد. در زنان جوان عفونت دستگاه ادراری یکی از عوامل آن می‌باشد. همچنین وجود خون در ادرار یکی از هفت علامت سرطان مثانه در زنان و مردان می‌باشد. جدا از احتمال عفونت یا سرطان، وجود خون در ادرار می‌تواند توسط زخم و  یا پارگی (که می تواند به دلیل انجام ورزشهای سنگین و شدید ایجاد گردد) که اگر این حالت تا 24 ساعت ادامه داشته باشد بهتر است که به پزشک مراجعه نمایید، همچنین وجود خون در ادرار می تواند به علت، سنگ کلیه، یا عوارض جانبی داروی رقیق کننده خون(مانند وارفارین) یا درمان با آسپرین ایجاد شود.
 
زیاد به دستشویی می‌روید.
شاید خیلی از افراد را دیده باشید که همیشه با دستپاچگی به دستشویی می‌روند و این کار را مکرر انجام می‌دهند. دلایل زیادی وجود دارد، همیشه مکرر به دستشویی رفتن نیاز به درمان خاص ندارد. در ابتدا باید به رژیم غذایی و شیوه زندگی خود نگاه کنید. اگر زیاد آب می‌نوشید و همیشه یک بطری آب همراه شماست، باید بدانید که مثانه خود را بیش از حد پر از آب می‌کنید و در نتیجه نیاز به اجابت مزاج افزایش می‌یابد. یا اینکه اخیرا رژیم خود را تغییر داده‌اید و خوراکی‌هایی میل می‌کنید که آب زیادی دارند (مثل میوه‌ها و سبزیجات) و به عنوان پیشاب‌آور عمل می‌کنند، یا داروهایی مثل داروهای کنترل فشار خون مصرف می‌کنید که اینها هم پیشاب آور هستند. یکی از نشانه‌های عفونت دستگاه ادراری همین زیاد دستشویی رفتن می‌باشد. افزایش سن هم می‌تواند یکی از عوامل در هر زن و مردی باشد. در آقایان، پروستات هم نقش عمده ای دارد. در آنها با افزایش سن تغییراتی ایجاد می‌شود که از مثانه در تخلیه موثر جلوگیری می‌کنند، که در نتیجه باعث می‌شود فرد مرتب به دستشویی برود.
 
تراوش کم
این مورد یکی از موضوعاتی است که هیچ کس دوست ندارد راجع به آن صحبت کند، اما خیلی از خانم‌ها، حتی خانم‌های جوان که هنوز زایمان نکرده‌اند، دچار بی اختیاری ادرار در مواقع اورژانسی ویا فشار می‌شوند. بی اختیاری فشاری، موقعیتی است که در آن ماهیچه‌های لگنی نمی‌توانند فشار افزایش حاصل از بعضی فعالیت‌ها را (دویدن، ژیمناستیک یا حتی عطسه و سرفه) کنترل کنند. و زمانی که لگن آنقدر ضعیف است که نمی‌توانند با آن نوع فشار مقابله کند، در نتیجه ناخواسته مقداری ادرار به بیرون تراوش می‌کند. مشکل مذکور بیشتر در خانمهایی که زایمان طبیعی سخت، ویا زایمانهای متعدد کرده باشد وجود دارد. بهترین راه حل این است که با انجام بعضی ورزش ها (که در آنها ماهیچه های لگنی منقبض و منبسط می‌شوند) ماهیچه های لگن را قوی ساخت. یکی دیگر از انواع بی اختیاری فشاری ادراری،نوع شدید آن آست که با سوء عملکرد مثانه مشخص می‌شود نه با ضعیفی ماهیچه‌ها. که در آن فرد متوجه نمی‌شود که زمان تخلیه می‌باشد.
 
ادرار همراه با سوزش
اگر موقع ادرار کردن دردی را احساس می‌کنید، این یکی از نشانه‌های عفونت دستگاه ادراری می‌باشد. این قبیل عفونت‌ها به طور غیر قابل باوری در بین افراد با نزدیکی زیاد و زنان یائسه شایع‌تر هستند. به دلیل اینکه آناتومی ‌خانم‌ها به گونه‌ای است که یک کانال ادراری نسبتا کوتاه در نزدیکی مهبل و راست روده قرار دارد، این نزدیکی راه را برای ورود باکتری به مجرای ادرار آسان می‌کند. آنتی‌بیوتیک‌ها می‌توانند ظرف چند روز این عفونت‌ها را برطرف سازند. به خاطر آناتومی‌ آقایان، عفونت دستگاه ادراری در آنها کمتر است، اما در بعضی از آنها عفونت پروستات دیده می‌شود.


تاريخ : یکشنبه بیست و ششم آبان 1392 | 0:3 | نویسنده : صفر رضائی |
روز دوم
1. امام حسین علیه‏السلام در روز پنجشنبه دوم محرم الحرام سال 61 هجری به كربلا وارد شد.1 عالم بزرگوار "سید بن طاووس" نقل كرده است كه: امام علیه‏السلام چون به كربلا رسید، پرسید: نام این سرزمین چیست؟ همینكه نام كربلا را شنید فرمود: این مكان جای فرود آمدن ما و محل ریختن خون ما و جایگاه قبور ماست. این خبر را جدم رسول خدا صلی ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله به من داده است.2
2. در این روز "حر بن یزید ریاحی" ضمن نامه‏ای "عبیداللّه‏ بن زیاد" را از ورود امام علیه‏السلام به كربلا آگاه نمود.3
3. در این روز امام علیه‏السلام به اهل كوفه نامه‏ای نوشت و گروهی از بزرگان كوفه ـ كه مورد اعتماد حضرت بودند ـ را از حضور خود در كربلا آگاه كرد. حضرت نامه را به "قیس بن مسهّر" دادند تا عازم كوفه شود.4 اما ستمگران پلید این سفیر جوانمرد امام علیه‏السلام را دستگیر كرده و به شهادت رساندند. زمانی كه خبر شهادت قیس به امام علیه‏السلام رسید، حضرت گریست و اشك بر گونه مباركش جاری شد و فرمود:
"اللّهُمَّ اجْعَلْ لَنا وَلِشِیعَتِنا عِنْدكَ مَنْزِلاً كَریما واجْمَعْ بَینَنا وَبَینَهُمْ فِی مُسْتَقَرٍّ مِنْ رَحْمَتِكَ، اِنَّكَ عَلی كُلِّ شَیي‏ءٍ قَدیرٌ؛
خداوندا! برای ما و شیعیان ما در نزد خود قرارگاهِ والایی قرار ده و ما را با آنان در جایگاهی از رحمت خود جمع كن، كه تو بر انجام هر كاری توانایی."5

روز سوم
1. "عمر بن سعد" یك روز پس از ورود امام علیه‏السلام به سرزمین كربلا یعنی روز سوّم محرم با چهار هزار سپاهی از اهل كوفه وارد كربلا شد.6
2. امام حسین علیه‏السلام قسمتی از زمین كربلا كه قبر مطهرش در آن واقع مي‏شد را از اهالی نینوا و غاضریه به شصت هزار درهم خریداری كرد و با آنها شرط كرد كه مردم را برای زیارت راهنمایی نموده و زوّار او را تا سه روز میهمان كنند.7
3. در این روز "عمر بن سعد" مردی بنام "كثیر بن عبداللّه‏" ـ كه مرد گستاخی بود ـ را نزد امام علیه‏السلام فرستاد تا پیغام او را به حضرت برساند. كثیر بن عبداللّه‏ به عمر بن سعد گفت: اگر بخواهید در همین ملاقات حسین را به قتل برسانم؛ ولی عمر نپذیرفت و گفت: فعلاً چنین قصدی نداریم.
هنگامی كه وی نزدیك خیام رسید، "ابو ثمامه صیداوی" (همان مردی كه ظهر عاشورا نماز را به یاد آورد و حضرت او را دعا كرد) نزد امام حسین علیه‏السلام بود. همین‏كه او را دید رو به امام عرض كرد: این شخص كه مي‏آید، بدترین مردم روی زمین است. پس سراسیمه جلو آمد و گفت: شمشیرت را بگذار و نزد امام حسین علیه‏السلام برو. گفت: هرگز چنین نمي‏كنم.
ابوثمامه گفت: پس دست من روی شمشیرت باشد تا پیامت را ابلاغ كنی. گفت: هرگز! ابوثمامه گفت: پیغامت را به من بسپار تا برای امام ببرم، تو مرد زشت‏كاری هستی و من نمي‏گذارم بر امام وارد شوی. او قبول نكرد، برگشت و ماجرا را برای ابن سعد بازگو كرد. سرانجام عمر بن سعد با فرستادن پیكی دیگر از امام پرسید: برای چه به اینجا آمده‏ای؟ حضرت در جواب فرمود:
"مردم كوفه مرا دعوت كرده‏اند و پیمان بسته‏اند، بسوی كوفه مي‏روم و اگر خوش ندارید بازمي‏گردم... ."8

روز چهارم
در روز چهارم محرم، عبیداللّه‏ بن زیاد مردم كوفه را در مسجد جمع كرد و سخنرانی نمود و ضمن آن مردم را برای شركت در جنگ با امام حسین علیه‏السلام تشویق و ترغیب نمود.
به دنبال آن 13 هزار نفر در قالب 4 گروه كه عبارت بودند از:
1. شمر بن ذی الجوشن با چهار هزار نفر؛
2. یزید بن ركاب كلبی با دو هزار نفر؛
3. حصین بن نمیر با چهار هزار نفر؛
4. مضایر بن رهینه مازنی با سه هزار نفر؛
به سپاه عمر بن سعد پیوستند.9 بهم پیوستن نیروهای فوق از این روز تا روز عاشورا بوده است.

روز پنجم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد، شخصی بنام "شبث بن ربعی"10 را به همراه یك هزار نفر به طرف كربلا گسیل داد.11
2. عبیداللّه‏ بن زیاد در این روز دستور داد تا شخصی بنام "زجر بن قیس" بر سر راه كربلا بایستد و هر كسی را كه قصد یاری امام حسین علیه‏السلام داشته و بخواهد به سپاه امام علیه‏السلام ملحق شود، به قتل برساند. همراهان این مرد 500 نفر بودند.12
3. در این روز با توجه به تمام محدودیتهایی كه برای نپیوستن كسی به سپاه امام حسین علیه‏السلام صورت گرفت، مردی به نام "عامر بن ابی سلامه" خود را به امام علیه‏السلام رساند و سرانجام در كربلا در روز عاشورا به شهادت رسید.13

روز ششم
1. در این روز عبیداللّه‏ بن زیاد نامه‏ای برای عمر بن سعد فرستاد كه: من از نظر نیروی نظامی اعم از سواره و پیاده تو را تجهیز كرده‏ام. توجه داشته باش كه هر روز و هر شب گزارش كار تو را برای من مي‏فرستند.
2. در این روز "حبیب بن مظاهر اسدی" به امام حسین علیه‏السلام عرض كرد: یابن رسول اللّه‏! در این نزدیكی طائفه‏ای از بنی اسد سكونت دارند كه اگر اجازه دهی من به نزد آنها بروم و آنها را به سوی شما دعوت نمایم.
امام علیه‏السلام اجازه دادند و حبیب بن مظاهر شبانگاه بیرون آمد و نزد آنها رفت و به آنان گفت: بهترین ارمغان را برایتان آورده‏ام، شما را به یاری پسر رسول خدا دعوت مي‏كنم، او یارانی دارد كه هر یك از آنها بهتر از هزار مرد جنگی است و هرگز او را تنها نخواهند گذاشت و به دشمن تسلیم نخواهند نمود. عمر بن سعد او را با لشكری انبوه محاصره كرده است، چون شما قوم و عشیره من هستید، شما را به این راه خیر دعوت مي‏نمایم... .
در این هنگام مردی از بني‏اسد كه او را "عبداللّه‏ بن بشیر" مي‏نامیدند برخاست و گفت: من اولین كسی هستم كه این دعوت را اجابت مي‏كنم و سپس رجزی حماسی خواند:
قَدْ عَلِمَ الْقَومُ اِذ تَواكلوُا وَاَحْجَمَ الْفُرْسانُ تَثاقَلُوا
اَنِّی شجاعٌ بَطَلٌ مُقاتِلٌ كَاَنَّنِی لَیثُ عَرِینٍ باسِلٌ
"حقیقتا این گروه آگاهند ـ در هنگامی كه آماده پیكار شوند و هنگامی كه سواران از سنگینی و شدت امر بهراسند، ـ كه من [رزمنده‏ای] شجاع، دلاور و جنگاورم، گویا همانند شیر بیشه‏ام."
سپس مردان قبیله كه تعدادشان به 90 نفر مي‏رسید برخاستند و برای یاری امام حسین علیه‏السلام حركت كردند. در این میان مردی مخفیانه عمر بن سعد را آگاه كرد و او مردی بنام "ازْرَق" را با 400 سوار به سویشان فرستاد. آنان در میان راه با یكدیگر درگیر شدند، در حالی كه فاصله چندانی با امام حسین علیه‏السلام نداشتند. هنگامی كه یاران بني‏اسد دانستند تاب مقاومت ندارند، در تاریكی شب پراكنده شدند و به قبیله خود بازگشتند و شبانه از محل خود كوچ كردند كه مبادا عمر بن سعد بر آنان بتازد.
حبیب بن مظاهر به خدمت امام علیه‏السلام آمد و جریان را بازگو كرد. امام علیه‏السلام فرمودند: "لاحَوْلَ وَلا قُوَّةَ اِلاّ بِاللّه‏ِ"14

روز هفتم
1. در روز هفتم محرم عبید اللّه‏ بن زیاد ضمن نامه‏ای به عمر بن سعد از وی خواست تا با سپاهیان خود بین امام حسین و یاران، و آب فرات فاصله ایجاد كرده و اجازه نوشیدن آب به آنها ندهد.15
عمر بن سعد نیز بدون فاصله "عمرو بن حجاج" را با 500 سوار در كنار شریعه فرات مستقر كرد و مانع دسترسی امام حسین علیه‏السلام و یارانش به آب شدند.
2. در این روز مردی به نام "عبداللّه‏ بن حصین ازدی" ـ كه از قبیله "بجیله" بود ـ فریاد برآورد: ای حسین! این آب را دیگر بسان رنگ آسمانی نخواهی دید! به خدا سوگند كه قطره‏ای از آن را نخواهی آشامید، تا از عطش جان دهی!
امام علیه‏السلام فرمودند: خدایا! او را از تشنگی بكش و هرگز او را مشمول رحمت خود قرار نده.
حمید بن مسلم مي‏گوید: به خدا سوگند كه پس از این گفتگو به دیدار او رفتم در حالی كه بیمار بود، قسم به آن خدایی كه جز او پروردگاری نیست، دیدم كه عبداللّه‏ بن حصین آنقدر آب مي‏آشامید تا شكمش بالا مي‏آمد و آن را بالا مي‏آورد و باز فریاد مي‏زد: العطش! باز آب مي‏خورد، ولی سیراب نمي‏شد. چنین بود تا به هلاكت رسید.16

روز هشتم
1. "خوارزمی" در مقتل الحسین و "خیابانی" در وقایع الایام نوشته‏اند كه در روز هشتم محرم امام حسین علیه‏السلام و اصحابش از تشنگی سخت آزرده خاطر شده بودند؛ بنابراین امام علیه‏السلام كلنگی برداشت و در پشت خیمه‏ها به فاصله نوزده گام به طرف قبله، زمین را كَند، آبی گوارا بیرون آمد و همه نوشیدند و مشكها را پر كردند، سپس آن آب ناپدید شد و دیگر نشانی از آن دیده نشد. هنگامی كه خبر این ماجرا به عبیداللّه‏ بن زیاد رسید، پیكی نزد عمر بن سعد فرستاد كه: به من خبر رسیده است كه حسین چاه مي‏كَند و آب بدست مي‏آورد. به محض اینكه این نامه به تو رسید، بیش از پیش مراقبت كن كه دست آنها به آب نرسد و كار را بر حسین علیه‏السلام و یارانش سخت بگیر. عمر بن سعد دستور وی را عمل نمود.17
2. در این روز "یزید بن حصین همدانی" از امام علیه‏السلام اجازه گرفت تا با عمر بن سعد گفتگو كند. حضرت اجازه داد و او بدون آنكه سلام كند بر عمر بن سعد وارد شد؛ عمر بن سعد گفت: ای مرد همدانی! چه چیز تو را از سلام كردن به من بازداشته است؟ مگر من مسلمان نیستم؟ گفت: اگر تو خود را مسلمان مي‏پنداری پس چرا بر عترت پیامبر شوریده و تصمیم به كشتن آنها گرفته‏ای و آب فرات را كه حتی حیوانات این وادی از آن مي‏نوشند از آنان مضایقه مي‏كنی؟
عمر بن سعد سر به زیر انداخت و گفت: ای همدانی! من مي‏دانم كه آزار دادن به این خاندان حرام است، من در لحظات حسّاسی قرار گرفته‏ام و نمي‏دانم باید چه كنم؛ آیا حكومت ری را رها كنم، حكومتی كه در اشتیاقش مي‏سوزم؟ و یا دستانم به خون حسین آلوده گردد، در حالی كه مي‏دانم كیفر این كار، آتش است؟ ای مرد همدانی! حكومت ری به منزله نور چشمان من است و من در خود نمي‏بینم كه بتوانم از آن گذشت كنم.
یزید بن حصین همدانی بازگشت و ماجرا را به عرض امام علیه‏السلام رساند و گفت: عمر بن سعد حاضر شده است شما را در برابر حكومت ری به قتل برساند.18
3. امام علیه‏السلام مردی از یاران خود بنام "عمرو بن قرظة" را نزد ابن سعد فرستاد و از او خواست تا شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند.
شب هنگام امام حسین علیه‏السلام با 20 نفر و عمر بن سعد با 20 نفر در محل موعود حاضر شدند. امام حسین علیه‏السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادر خود "عباس" و فرزندش "علي‏اكبر" را نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز فرزندش "حفص" و غلامش را نگه داشت و بقیه را مرخص كرد.
در این ملاقات عمر بن سعد هر بار در برابر سؤال امام علیه‏السلام كه فرمود: آیا مي‏خواهی با من مقاتله كنی؟ عذری آورد. یك بار گفت: مي‏ترسم خانه‏ام را خراب كنند! امام علیه‏السلام فرمود: من خانه‏ات را مي‏سازم. ابن سعد گفت: مي‏ترسم اموال و املاكم را بگیرند! فرمود: من بهتر از آن را به تو خواهم داد، از اموالی كه در حجاز دارم. عمر بن سعد گفت: من در كوفه بر جان افراد خانواده‏ام از خشم ابن زیاد بیمناكم و مي‏ترسم آنها را از دم شمشیر بگذراند.
حضرت هنگامی كه مشاهده كرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمي‏گردد، از جای برخاست در حالی كه مي‏فرمود: تو را چه مي‏شود؟ خداوند جانت را در بسترت بگیرد و تو را در قیامت نیامرزد. به خدا سوگند! من مي‏دانم كه از گندم عراق نخواهی خورد!
ابن سعد با تمسخر گفت: جو ما را بس است.19
4. پس از این ماجرا، عمر بن سعد نامه‏ای به عبیداللّه‏ نوشت و ضمن آن پیشنهاد كرد كه حسین علیه‏السلام را رها كنند؛ چرا كه خودش گفته است كه یا به حجاز برمي‏گردم یا به مملكت دیگری مي‏روم. عبیداللّه‏ در حضور یاران خود نامه ابن سعد را خواند، "شمر بن ذی الجوشن" سخت برآشفت و نگذاشت عبیداللّه‏ با پیشنهاد عمر بن سعد موافقت كند.20

روز نهم
1. در روز نهم محرم (تاسوعای حسینی) شمر بن ذی الجوشن با نامه‏ای كه از عبیداللّه‏ داشت از "نُخیله" ـ كه لشكرگاه و پادگان كوفه بود ـ با شتاب بیرون آمد و پیش از ظهر روز پنجشنبه نهم محرم وارد كربلا شد و نامه عبیداللّه‏ را برای عمر بن سعد قرائت كرد.
ابن سعد به شمر گفت: وای بر تو! خدا خانه ات را خراب كند، چه پیام زشت و ننگینی برای من آورده‏ای. به خدا قسم! تو عبیداللّه‏ را از قبول آنچه من برای او نوشته بودم بازداشتی و كار را خراب كردی... .21
2. شمر كه با قصد جنگ وارد كربلا شده بود، از عبیداللّه‏ بن زیاد امان نامه‏ای برای خواهرزادگان خود و از جمله حضرت عباس علیه‏السلام گرفته بود كه در این روز امان نامه را بر آن حضرت عرضه كرد و ایشان نپذیرفت.
شمر نزدیك خیام امام حسین علیه‏السلام آمد و عباس، عبداللّه‏، جعفر و عثمان (فرزندان امام علی علیه‏السلام كه مادرشان ام‏البنین علیها‏السلام بود) را طلبید. آنها بیرون آمدند، شمر گفت: از عبیداللّه‏ برایتان امان گرفته‏ام. آنها همگی گفتند: خدا تو را و امان تو را لعنت كند، ما امان داشته باشیم و پسر دختر پیامبر امان نداشته باشد؟!22
3. در این روز اعلان جنگ شد كه حضرت عباس علیه‏السلام امام علیه‏السلام را باخبر كرد. امام حسین علیه‏السلام فرمود: ای عباس! جانم فدای تو باد، بر اسب خود سوار شو و از آنان بپرس كه چه قصدی دارند؟
حضرت عباس علیه‏السلام رفت و خبر آورد كه اینان مي‏گویند: یا حكم امیر را بپذیرید یا آماده جنگ شوید.
امام حسین علیه‏السلام به عباس فرمودند: اگر مي‏توانی آنها را متقاعد كن كه جنگ را تا فردا به تأخیر بیندازند و امشب را مهلت دهند تا ما با خدای خود راز و نیاز كنیم و به درگاهش نماز بگذاریم. خدای متعال مي‏داند كه من بخاطر او نماز و تلاوت قرآن را دوست دارم.23
حضرت عباس علیه‏السلام نزد سپاهیان دشمن بازگشت و از آنان مهلت خواست. عمر بن سعد در موافقت با این درخواست تردید داشت، سرانجام از لشكریان خود پرسید كه چه باید كرد؟ "عمرو بن حجاج" گفت: سبحان اللّه‏! اگر اهل دیلم و كفار از تو چنین تقاضایی مي‏كردند سزاوار بود كه با آنها موافقت كنی.
عاقبت فرستاده عمر بن سعد نزد عباس علیه‏السلام آمد و گفت: ما به شما تا فردا مهلت مي‏دهیم، اگر تسلیم شدید شما را به عبیداللّه‏ مي‏سپاریم وگرنه دست از شما برنخواهیم داشت.24

چهار حادثه مهم شب عاشورا
1. در شب عاشورا به "محمد بن بشیر حضرمی" یكی از یاران امام حسین علیه‏السلام خبر دادند كه فرزندت در سرحدّ ری اسیر شده است. او در پاسخ گفت: ثواب این مصیبت او و خود را از خدای متعال آرزو مي‏كنم و دوست ندارم فرزندم اسیر باشد و من زنده بمانم. امام حسین علیه‏السلام چون سخن او را شنید فرمود: خدا تو را بیامرزد، من بیعت خود را از تو برداشتم، برو و در آزاد كردن فرزندت بكوش.
محمد بن بشیر گفت: در حالی كه زنده هستم، طعمه درندگان شوم اگر چنین كنم و از تو جدا شوم.
امام علیه‏السلام پنج جامه به او داد كه هزار دینار ارزش داشت و فرمود: پس این لباسها را به فرزندت كه همراه توست بسپار تا در آزادی برادرش مصرف كند.25
2. امام حسین علیه‏السلام در سخنرانی شب عاشورا خبر از شهادت یاران خود داد و آنان را به پاداش الهی بشارت داد. در این مجلس "قاسم بن الحسن" به امام علیه‏السلام عرض كرد: آیا من نیز به شهادت خواهم رسید؟ امام با عطوفت و مهربانی فرمود: فرزندم! مرگ در نزد تو چگونه است؟ عرض كرد: ای عمو! مرگ در كام من از عسل شیرین‏تر است. امام علیه‏السلام فرمودند: آری تو نیز به شهادت خواهی رسید بعد از آنكه به رنج سختی مبتلا شوی، و همچنین پسرم عبداللّه‏ (كودك شیرخوار) به شهادت خواهد رسید.
قاسم گفت: مگر لشكر دشمن به خیمه‏ها هم حمله مي‏كنند؟ امام علیه‏السلام به ماجرای شهادت عبداللّه‏ اشاره نمودند كه قاسم بن الحسن تاب نیاورد و زارزار گریست و همه بانگ شیون و زاری سر دادند.26
3. امام علیه‏السلام در شب عاشورا دستور دادند برای حفظ حرم و خیام، خندقی را پشت خیمه‏ها حفر كنند. حضرت دستور داد به محض حمله دشمن چوبها و خار و خاشاكی كه در خندق بود را آتش بزنند تا ارتباط دشمن از پشت سر قطع شود و این تدبیر امام علیه‏السلام بسیار سودمند بود.27
4. مرحوم شیخ صدوق در كتاب ارزشمند "امالی" نوشته است: شب عاشورا حضرت علي‏اكبر علیه‏السلام و 30 نفر از اصحاب به دستور امام علیه‏السلام از شریعه فرات آب آوردند. امام علیه‏السلام به یاران خود فرمود: برخیزید، غسل كنید و وضو بگیرید كه این آخرین توشه شماست.28

روز عاشورا
و اینك میدانی دوباره، اینك 72 یار و هزاران دشمن كینه‏توزی كه رحم و مروّت را از ازل نیاموخته‏اند. اینك عاشورا كه هر چه از آن بگوییم كم گفته‏ایم، از برخوردهای جلاّدانه سپاه عمر بن سعد، یا عنایات و الطاف سیدالشهداء علیه‏السلام .
سردارانی، سپاه عظیمی را به سوی جهنم رهبری مي‏كردند و امام معصومی لشكر كم تعداد خود را به بهشت بشارت مي‏داد... و سرانجام شهادت، خون، نیزه، عطش و اطفال، تازیانه و سرهای بریده، آه از اسارت و شام، آه از خرابه و...

تا به قتلت عدو شتاب گرفت چرخ را سخت اضطراب گرفت
ریخت خون مقدّست به زمین آسمان زاشك آب گرفت
ابر خون ماه عارضت پوشاند همه گفتند آفتاب گرفت
ناله مصطفی به گوش رسید موج خون زچشم بوتراب گرفت
شد سیه رنگ آسمان از خشم كه زخونت زمین خضاب گرفت
آن تن پاره پاره را دربر گه سكینه گهی رباب گرفت
شست زینب زاشك جسمت را بلكه از چشم خود گلاب گرفت
بر تن پاره پاره داد سلام زآن بریده ‏گلو جواب گرفت
هردم از زخم بي‏حساب تَنَتْ خم شد و بوسه بي‏حساب گرفت(29)

پاورقیها:
1. الامام الحسین و اصحابه، ص194؛ البدء والتاریخ، ج6، ص10.
2. اللهوف، ص35.
4. مقتل الحسین مقرّم، ص 184.
5. بحارالانوار، ج44، ص381.
6. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص84.
7. مستدرك الوسایل، ج14، ص61؛ مجمع البحرین، ج5، ص461.
8. تاریخ طبری، ج5، ص410.
9. بحارالانوار، ج44، ص386.
10. او پیامبر را درك كرد، ولی مرتد شده و خود را به عنوان مؤذّن فردی بنام "سجاح" كه ادعای نبوّت كرده بود قرار داد و سپس به اسلام بازگشت و سرانجام در صفّین بر علیه امام علی علیه‏السلام جنگید و در كربلا نیز از لشكریان یزید بود.
11. عوالم العلوم، ج17، ص237.
12. مقتل الحسین(مقرّم)، ص199.
13. همان.
14. بحارالانوار، ج44، ص386.
15. انساب الاشراف، ج3، ص180.
16. ارشاد شیخ مفید، ج2، ص86.
17. وقایع الایام، ج5، ص27؛ مقتل الحسین، خوارزمی، ج1، ص244.
18. كشف الغمة، ج2، ص47.
19. بحارالانوار، ج44، ص388.
20. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص82.
21. همان، ج2، ص89.
22. انساب الاشراف، ج3، ص184.
23. الملهوف، ص38.
24. ارشاد، شیخ مفید، ج2، ص91.
25. الملهوف، ص39.
26. نفس المهموم، ص230.
27. الامام الحسین و اصحابه، ص257.
28. امالی شیخ صدوق، مجلس30.
29. شعر از غلامرضا سازگار.



تاريخ : دوشنبه بیستم آبان 1392 | 18:57 | نویسنده : صفر رضائی |

1-  اگر در یک تقسیم باقی مانده صفر شود می گوییم مقسوم بر مقسوم علیه بخش پذیر است.

2- اگر عددی بخواهد هم بر 2 وهم بر 5 بخش پذیر باشد باید رقم یکان آن صفر باشد.

3- اگرعددی هم بر 2 و هم بر 3 بخش پذیر باشد آن عدد بر6 هم بخش پذیر است.

4- عدد هایی بر 9 بخش پذیر هستند که مجموع ارقام آن ها بر 9 بخش پذیر باشد.

5- هر عددی که بر 9 بخش پذیر باشد بر 3 نیز بخش پذیر است.

6- کوچک ترین مقسوم علیه طبیعی یک عدد 1 است.

7- بزرگ ترین مقسوم علیه هر عدد خودش است.

8- با توجه به تعریف عدد اول عدد 1 اول نیست.

9- عدد های اول همه اعداد طبیعی هستند.

10- هر عدد طبیعی بزرگ تر از 1 حداقل یک مقسوم علیه اول دارد.

11- تنها عدد اول زوج عدد 2 است.

12- هر  عدد به توان 1 مساوی خودش است.

13- هر عددی که به توان صفر برسد مساوی 1 است.

14- توان دوم یک عدد رامجذور وتوان سوم یک عدد را مکعب می گویند.

15- فاصله دونقطه  Aو B عبارت است از طول پاره خط AB  که همیشه کوتاه ترین مسیر است.

16- فاصله یک نقطه دلخواه مانند M  از خط D عبارت است از طول پاره خطی عمود که از M بر D رسم میشود.

17- دوشکل که کاملا بر هم منطبق شوند با هم مساویند و دو شکل که با هم مساوی باشند می توانند بر هم منطبق شوند.

 18- به دوزاویه که در راس مشترک و اضلاعشان در امتداد یک دیگر باشد دو زاویه متقابل به راس می گوییم.

19- در هر تقسیم اعشاری تعداد ارقام اعشاری باقی مانده برابر است با تعداد ارقام اعشاری مقسوم.

20- عدد صفر نه مصبت اس و نه منفی.

21- قرینه صفر خود صفر می باشد.

22- بزرگ ترین وتر دایره قطر آن است.

23- هر نقطه روی عمود منصف یک پاره خط از دو سر آن پاره خط به یک فاصله است.

24- می توانیم با تبدیل تفریق به جمع حاصلا تفریق دو عدد صحیح را بدست بیاوریم.

25- منظور از جدول داده ها همان جدول اطلاعات عددی است.

26- هر قطر مربع عمود منصف قطر دیگر ان است.

27- هر قطر مربع نیمساز دوتا از زاویه های آن است.

28- مجموعه زوایای داخلی هر مثلث 180درجه است.

29- در لوزی قطر ها عمود منصف یک دیگرند.

30- اگر اعداد کوچک تر از 100 بر 2و3و5و7 بخش پذیر نباشند آن گاه اول هستند.

31- برای رسم نمودار مقسوم علیه های یک عدد ابتدا مقسوم علیه های اول آن را مشخص می کنیم.

32- در ضرب اعداد توان دار اگر پایه ها مساوی باشد یکی از پایه های مشترک را می نویسیم وتوان ها را با هم جمع می کنیم.

33- به کسری که صورت آن از مخرجش بزرگتر باشد کسر بزرگتر از واحد می گوییم.

34- به کسری که صورت آن از مخرجش کوچکتر باشد کسر کوچکتر از واحد می گوییم.

 35- بهترین راه برای ساده کردن یک کسر این است که صورت و مخرج آن کسر را بر (( .ب.م.م)) صورت و مخرج ساده کنیم

36- در جمع اعداد کسری اگر مخرج ها مساوی بود یکی از مخرج هارا می نویسیم وصورت هارا با هم جمع می کنیم در غیر این صورت باید مخرج مشترک بگیریم.

37- برای ضرب دو کسر باید مخرج ها را در هم و صورت ها را در هم ضرب کنیم.

38- برای بدست آوردن حاصل تقسیم دو کسر باید کسر اول را در معکوس کسر دوم ضرب کنیم.

39- بیان تساوی دو نسبت را تناسب میگوییم.

40- از یک نقطه بیشمار خط راست می گذرد.

41- از هر دونقطه فقط یک خط راست می گذرد.

42- خط از دوطرف امتداد دارد ـ نیم خط از از یک طرف امتداد دارد ـ پاره خط از دو طرف محدود است.

43- به زاویه ای که از زاویه قائمه کوچک تر باشد زاویه تند یا حاده می گویند.

44- به زاویه ای که از زاویه راست بزرگتر واز زاویه نیم صفحه کوچکتر باشد زاویه باز یا ( منفرجه ) می گوییم.

45- مخرج مشترک دو کسر (( ک. م. م )) دو کسر است.

46- اگر در یک تقسیم اعشاری مقسوم علیه یک رقم اعشار داشته باشد مقسوم و مقسوم علیه را در 10 ضرب میکنیم.

47- اگر در یک تقسیم اعشاری مقسوم علیه دو رقم اعشار داشته باشد مقسوم و مقسوم علیه را در 100 ضرب می کنیم و ...

48- برای ضرب اعداد اعشاری عدد هارا بدون در نظر گرفتن ممیز ها ضرب می کنیم و سپس اعشار حاصلضرب را می زنیم.

49- تعداد ارقام اعشاری حاصلضرب اعداد اعشاری برابر است با مجموع تعداد ارقام اعشاری عدد هایی که در هم ضرب شده اند.

50- روی محور اعداد صحیح هر چه  به سمت راست حرکت کنیم عدد بزرگتر می شود و هر چه به سمت چپ حرکت کنیم عدد کوچکتر می شود

51- اگر از نقطه A به نقطه O وصل کرده و به اندازه خودش در همان راستا ادمه دهیم قرینه نقطه A نسبت به نقطه O  بدست می آید

52- اگر از نقطهA به خط d عمود رسم کرده و به اندازه خودش روی همان عمودادامه دهیم قرینه نقطه A نسبت به d بدست می آید.

53- حاصل جمع دو عدد صحیح به ترتیب آن ها بستگی ندا رد.

54- حاصل جمع یک عدد صحیح با قرینه اش صفر می شود.

55- مجموعه قرینه های هردو عدد صحیح برابر است با مجموعه قرینه آنها.

56- هرمثلث را در یکی از حالت های زیر می توان رسم کرد :

1- داشتن دو ضلع و یک زاویه  2- داشتن دو زاویه و یک ضلع   3- داشتن سه ضلع

57- در هر مثلث باید مجموع دوضلع از از ضلع سوم بزرگتر باشد.

58- هر نقطه که از دو سر پاره خط به یک فاصله باشد روی عمود منصف آن پاره خط قرار دارد.

59- وضع نسبی خطوط  : 1- باهم موازی هستند   2- متقاطع هستند

60- دو زاویه متقابل به راس همیشه مساویند.

61-از نقطه ای خارج خط یا روی خط فقط میتوان یک عمود بر آن خط رسم کرد.

تهیه و گرد آوری :آقای رضائی آموزگار ششم مجتمع شیخ بهایی(دبستان شهید سمسارزاده)



تاريخ : دوشنبه بیستم آبان 1392 | 18:46 | نویسنده : صفر رضائی |

به این میگن شانس

عجب آدم بی خیالی هست !! ( تصویری) www.taknaz.ir


* جهت دریافت مابقی کلیپ ها روی شکل های زیر کلیک کنید *


    بد شانسی         نمایش موتورها         لاستیک ماشین

                      


برچسب‌ها: کلیپ های دیدنی



تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392 | 22:5 | نویسنده : صفر رضائی |
برای ساخت کاغذ PH کافی است مراحل زیر را طی کنید.

* مواد لازم :

۱- مقداری کلم قرمز(یک چهارم کلم قرمز متوسط)

۲- مقداری کاغذ سفید نقاشی(نصف کاغذ)


ابتدا کلم قرمز را خوب خرد کرده و در ظرفی نسوز بریزید و سه لیوان آب به آن

اضافه کنید و روی حرارت کم به مدت نیم ساعت  بجوشانید و عصاره غلیظی که

به دست می آید را از کلم ها جدا کنید و ده قاشق از عصاره ی به دست آمده

را داخل یک لیوان بریزید و دو برابر آب به آن اضافه کنید. سپس کاغذها را به شکل

باریک و کوچک ببرید و داخل لیوان بیندازید و به مدت یک ربع صبر کنید

سپس کاغذها را بیرون بیاورید و بگذارید خشک شود .

اکنون کاغذ PH شما آماده است کافی است آن را به سطح اسیدی یا بازی بمالید

و شاهد تغییر رنگ کاغذ باشید.

به جز کلم قرمز می توانید از چای دم کرده برای ساخت کاغذ PH استفاده کنید .

منبع:
تربيت/وبلاگ تخصصی پایه ی ششم




تاريخ : سه شنبه چهاردهم آبان 1392 | 22:1 | نویسنده : صفر رضائی |
آسان ترین راه مبارزه با مشکلات ، روبرو شدن با آنهاست نه فرار .

آسان ترین راه آشنایی ، یک سلام است ، ولی گرم و صمیمی .

آسان ترین راه قدردانی ، یک تشکر ساده است ، ولی خالص و صمیمانه .

آسان ترین راه عذر خواهی ، عدم تکرار اشتباه قبلی است .

آسان ترین راه رسیدن به هدف ، خط مستقیم است .

آسان ترین راه پول در آوردن ، آن است که همواره در کارت رعایت انصاف را بکنی .

آسان ترین راه احترام ، اجتناب از گزافه گویی و گنده گویی است .

آسان ترین راه جلب محبت ، آن است که تو نیز متقابلا عشق بورزی و محبت کنی .

آسان ترین راه رسیدن به آرامش ، آن است که سالم و بی غل و غش زندگی کنی



تاريخ : جمعه دهم آبان 1392 | 19:55 | نویسنده : صفر رضائی |



تاريخ : پنجشنبه هفدهم مرداد 1392 | 14:46 | نویسنده : صفر رضائی |

متمم و مکمل



تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد 1392 | 7:45 | نویسنده : صفر رضائی |

-تعداد پاره خط موجود در يك شكل:

2÷ (تعداد فاصله×تعداد نقطه)

مثال:در شكل مقابل چند پاره خط وجود دارد؟6=2÷(4×3)

4-تعداد قطرهاي يك چند ضلعي را چگونه به دست آوريم؟

تعداد قطر=    2 ÷(تعداد اضلاع×(3-تعداد اضلاع)

سوال:شكل زير چند  قطر دارد؟

9=2÷6×(3-6)   جواب

5-براي جمع بستن اعداد متوالي از روش زير استفاده مي كنيم

2÷تعداد اعداد×(عدد آخر+عدد اول)

مثال: اگر تمام اعداد از 1 تا 20 را جمع كنيم ، حاصل جمع را حساب كنيد.

جواب:  210=2÷ 20×(20+1)

6-براي به دست آوردن تعداد اعداد متولي(پشت سر هم)  راه حل زير مناسب است.

1+فاصله÷(عدد اول – عدد آخر)

مثال: از عدد 10 تا 20 چند عدد به كار رفته است؟

11=1+1÷(10-20)    جواب

7-براي شماره گذاري صفحات كتاب از روش زير استفاده مي شود:

براي اعداد يك رقمي:  1-1×(1+صفحه)

براي اعداد دو رقمي:  11-2×(1+صفحه)

براي اعداد سه رقمي:  111-3×(1+صفحه)

مثال: كتابي 160 صفحه دارد. براي شماره گذاري اين كتاب چند رقم به كار رفته است؟

جواب: 372=111-3×(1+160)

8-براي محاسبه ي زمان كار انجام شده ، از فرمول زير استفاده مي كنيم:

زمان كار انجام شده=مجموع كار÷ حاصل ضرب كار

مثال: علي كاري را 6 روز و حسين همان كار را در 4 روز انجام مي دهد. اگر اين دو باهم كار كنند، اين كار را چند روزه انجام مي دهند؟

جواب:  =(4+6)÷(4×6)

9-اگر ساعتي در هر شبانه روز چند دقيقه جلو يا عقب كار كند،براي محاسبه ي اين كه پس از چه مدتي وقت درست را نشان مي دهد ، از فرمول زير استفاده مي كنيم:

مقدار دقيقه ي عقب مانده يا جلو افتاده÷60×12=زمان درست

مثال: ساعتي در هر شبانه روز 5 دقيقه جلو مي افتد، اين ساعت پس از چند شبانه روز وقت درست را نشان مي دهد؟

جواب: 144=5÷60×12

10-براي محاسبه ي زاويه ي بين دو عقربه ي ساعت از اين روش استفاده مي كنيم

زاويه ي بين دو عقربه=(ساعت×30)-(دقيقه×5/5)

مثال: ساعت 4:30 چه زاويه اي را نشان مي دهد؟

جواب:45=(4×30)-(30×5/5)  

تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد 1392 | 7:39 | نویسنده : صفر رضائی |
.: Weblog Themes By BlackSkin :.